قرار ملاقات

ادبی، هنری و حقوقی

من در شهر باستانی بامیان هستم

اولا سلام. من اینک عصر روز پنجشنبه در هوای ابری و صاف و برفی در دانشگاه بامیان هستم. دوم لطفا به این ادرس هم سر بزنید:http://www.kabulnath.de/Salae_Panchoum/Shoumare_112/Dr.Bashir%20Skhawarz-Ali%20Payam.html سوم از اول هفته به این طرف ساکن بامیان شهر بوداهای شهید شده ام. برای مدتی از کابل کوچ کرده ام. امده ام تا همسایه بزرگترین مجسمه های ایستاده در جهان شوم. شما هم بیائید. امروز از دفتر کارم در ولایت یک ساعت پیاده روی امده ام دانشگاه بامیان. در بامیان وظیفه گرفته ام. قرار است لحظاتی بعد بروم دفتر اکوتوریزم بامیان زیر پای مجسمه های صلصال و شهمامه. امیر برایم مهمانی ترتیب داده است. گفته است تعدادی از روشنفکران و مقامات حکومت محلی و مسولین سازمان ها و موسسات را دعوت کرده است تا هم دیدار و هم گفت و گو داشته باشیم. من به تازگی در ولایت بامیان به حیث متخصص حکومتداری و انکشاف ولایتی توظیف شده ام. بامیان شهر هزار معابد و سرزمینی در جاده ابریشم است. این سرزمین در تحت قیمومیت و نظارت یونسکو  است. و یکی از باشکوهترین و ناب ترین مناظر فرهنگی جهان که ساخت و سازهای خودسرانه از طرف یونسکو منع شده است. بقایای بناهای با شکوه تاریخی منحصر به فرد و مغازه های گچ بری شده روحانیان بودایی که به هزاران می رسند و شهر غلغله و ضحاک هر روز تو را با شکوه تاریخی و فرهنگی ملل جهان آشنا می سازد. جای شما هم خالی است در فضای معنوی شهر تهجد و نیایش و معابد و چشم اندازهای بی نظیر فرهنگی و باستانی جهان. شما هم سفر کنید. ولایت بامیان امن ترین مناطق بامیان است. در جاده های بامیان که راه بروی می بینی قوماندان آیساف و تیم PRT تیم بازسازی ولایتی نیوزیلند و مقامات حکومتی بدون بادیگارد و تانک پیاده راه می روند. برای گردش. این جا نه هلمند است و نه ارزگان و نه قندهار. سرزمین صلح و زندگی است. بامیان را به عنوان سرزمین صلح معرفی کنید. امروزها در جلسه شش ولسوالی (حاکمان محلی) بامیان بوده ام. هریک شان از موجودیت صلح و امنیت و زندگی در سراسر بامیان گفته اند.

نویسنده : علی پیام : ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

عاشورا در کابل

سلام بر حسین شهید

عاشورا در کابل به خیر گذشت. هیچ حادثه ای خلق نشد؛ از قبیل انتحار و انفجار و یا جنگ های فرقه ی شبیه پاکستان. حنفی های کابل بهترین سنی های جهان هستند. در بین شیعه های دوازده امامی، تیغ زنی و کاردی و زنجیرزنی های خونین بسیار شد. همه مذاهب مراسم گرفتند برای عاشورا. شیعه های دوازده امامی، حنفی ها و صوفی ها. بهترین مراسم را سنی ها گرفتند. خیرات، نذورات، مراسم فاتحه و بعدش به سر قبور. بدترین و وحشیانه ترین مراسم را شیعه های دوازده امامی کابل گرفتند: تیغ زنی، کاردی، خون، زنجیر زنی های خونین، جاده های پر خون، مساجد و تکیه خوانی های غرقه به خون، تظاهرها، عقده کشایی ها، جونمندی ها، دیوانه بازی ها؛ خون و خون.

امسال یک رسم دیگر مد شد: بیرق های متنوع را حمل کردن. یک بیرق در پمپر موترهای سواری-شخصی، تکسی ها، موترهای خطی- شهری، ملی بس های شهری، موتور سایکل ها. یک بیرق در پیش موتر نصب بود و بیرق دیگر در سیت پشت موتر.

قرار شد که مردم خودزنی نکنند و به جای خودزنی و زنجیرزنی های کاردی و تیغی، خون به بانک خون هدیه کنند. هم کاردی زدند و هم خون دادند! از بیست و چند کانال تلویزیونی فقط شبکه تلویزیون  "امروز" حتا در روز عاشورا موسیقی و رقص خود را از دست نداد. بقیه به احترام عاشورا برنامه های عزا گرفتند. روز عاشورا مراسم کربلا را چند کانال تلویزیونی آنلاین پخش کردند. در کابل هیچ چیزی سانسور نیست. می توانی از طریق تلویزیون به حامد کرزی دشنام بده و بی خیال باش. کسی تعقیبت نمی کند.

در افغانستان هیچ خبری پوشیده نمی ماند. کانال های تلویزیونی و رادیوهای دنیا برنامه دارند. ماهواه های شرقی و غربی روی بام ها نصب هستند. آزادی بیان و آزادی اظهار عقیده تا دلت بخواهد هست. حتا می توانی در روز عاشورا رقص و شو و موسیقی پخش کنی. مثل برخی از تلویزیون ها و رادیوها.

جرایدی گاهی نشر می شود که حتا رکیک ترین فحش ها را به اشخاص حقیقی می دهند. و جراید و احزابی موجود هستند که علنا اعلام می کنند مخالف دولت هستند. تحزب الی ماشاءالله.

تلویزیون های حنفی ها یک روز برنامه عزا گرفتند اما کانال های تلویزیونی شیعه های دوازده امامی هنوز هم برنامه عزا دارند. در افغانستان فقط سیزده روز عزاداری می کنند، خلاص. نمی دانم شیعه های اسماعیلی هم مراسم عزا گرفتند یا نه؟ آنان عزا می گیرند برای عاشوا؟

روز هفتم روز بلند کردن علم است در کابل. گفتند که روز هفتم جاده های حومه کوته سنگی غرق خون بود از کاردی زن ها و زنجیرزن ها. با آن که ملاها اعلام کرده بودند کاردی نزنید و تیغ نزنید اما نشد.

ولایت های دیگر برنامه های عزاداری را با روش انسانی اجرا می کنند. رفیقم امروز از بامیان امده است گفت: فقط سینه زنی بود تمام. خودزنی ها را می گویند از فرقه های تند رو شیعه دوازده امامی پاکستان وارد شده است. سر زنجیرها کاردها و تیغ های صیقل خورده نصب است. می گویند: روز ششم در تیغ تیز کنی صف بوده است!

شب عاشورا شهر قیامت بود. جاده ها بند بود. می گفتند مرادخانی و یا زیارت ابوالفضل و زیارت سخی می رفته اند. در افغانستان قمه زنی رسم نیست، این رسم وحشیانه. اما تیغ زنی و کاردی هست. مطبوعات کابل پس از روز عاشورا مراسم زنجیرزنی ها و کاردی ها و تیغ زنی های مراسم عاشورا را نقد کردند.

 خودزنی در فتاوای مجتهدین شیعه جایز شمرده شده است. تحقیقی که کرده ام از نائینی که در جواب مردم بصره فتوا داده است تا امروز به نحوی خودزنی را جایز اعلام کرده اند. حمام خون. یک مجتهد در استفتای خودش نوشته است ای کاش من هم می توانستم قمه می زدم! خوب، بزن. دلت و بایسکلت. برخی از محققین شیعه معتقدند که رسوم زنجیرزنی و حمل بیرق و خودزنی اصلا از مراسم و مناسک ارتدودوکس ها هست که وارد مراسم آئینی شیعه ها شده است.

اسلام علیک یا اباعبدالله!

نویسنده : علی پیام : ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

شب چله

داستان کوتاه "سنگ قبر"، علی پیام، روزنامه هشت صبح، کابل، سه شنبه ۰۱ جدی ۱۳۸۸

http://8am.af/index.php?option=com_content&view=article&id=8369:1388-10-01-17-50-40&catid=96:1388-09-04-02-50-55&Itemid=502

 ////

دیشب شب چله بود. یا شب یلدا. دیشب خیلی زود خوابیدم. ساعت هشت شب. به یاد کودکی ها و آبادی آبایی ام افتادم. در شب چله که طولانی ترین شب سال است، مردم جمع می شدند در خانه یکی از اهالی. به قصه های ورقه و گلشا و حمله حیدری و امیر ارسلان رومی و شاهنامه و فلک ناز گوش می دادند.  اول شب به همراه زرتشت کمی "لندی" های پشتو خواندیم. لندی ترانک های مردمی پشتو زبان افغانستان است. این لندی ها ترجمه از پشتو به فارسی است. چند ترانک را با هم مرور کنیم:

چشمان سیاه دختر آتش به جانم زد،

خانه سرمه فروش خراب.

/

جانان من!

چشمانت را بگو،

کاروان صبر مرا به تاراج نبرند.

/

زلف را بر رخسار حلقه کردی،

وای بر بینوایی که دل در این حلقه دارد.

/

با شال قرمز به روستا آمد

یکی گفت: شال است،

یکی گفت: آتش افروخته است.

/

در باغ گفتند:‌تو می آیی،

گل ها، پشت برگ ها پنهان شدند.

/

محبوب من،

از دیدنت سیر نمی شوم،

اگر تمام وجودم چشم گردد.

/

به خاطر دو چشم تو، محبوب من!

سر این کوچه را به اجاره می گیرم

/

دندان های سپیدت درخشیدند،

یکی گفت: ژاله است،

یکی گفت: برف می بارد.

/

گوشه چشمی بنما،

تا چون خورشید شهره جهان شوم.

/

کنار چشمه به خاکم بسپارید،

تا دختران کوزه های شکسته ی خود را بر خاکم نهند.

/

کنار چشمه درخت بنشانید،

تا لیلای من کوزه اش را در سایه آب پر کند.

نویسنده : علی پیام : ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نیازمند یک کلکین (پنجره)

نیازمند یک کلکین (پنجره)

 

علی پیام

این نوشته برای قرار ملاقات نوشته شده است. اخذ بدون ذکر منبع دقیق ممنوع  است. / نیازمند یک عدد کلکین هستم. کلکینی که به سوی دشت باز شود تا کمی نفس بکشم. این است نیازمندی مردم ما نیز. این است دیدگاه من شهریار این کشور.

من و تو و هر کسی دیگر از این مردمان نیازمندیم که کسی بالاسر نباشد تا بزند روی سر ما: نکن. بکن. بشین. این بد است. این خوب است. این خط سرخ است و این خط سیاه است و این خط شیرغه است و این خط آبی است.

من؛ شهریار این کشور نیازمند یک سانی تمام طیف جامعه هستم. منظورم بعد اقتصادی نیست. بلکه بعد وجاهتی و معنوی افراد جامعه است. در این یک سانی نباید یکی آن قدر قدسی باشد که کسی نتواند بگوید بالای چشمانت ابرو است. و یکی هم آن قدر حقیر که موزه جفت کند.

در مدل جامعه من، سطوح جامعه وجود ندارد. یک سطح است. این مهم نیست که چه کسی پرادو سوار می شود و عمارتش به اندازه برج مخابرات است و یا کس دیگر پیاده می رود و کرایه نشین است.

بلکه برای من مهم این است که سطح معنوی بالاتر و سطح خاکی پائین تر بدترین توهین به انسان است. توهین آن وقت است که یکی صاحب فضائل باشد قریب به خدا و دیگران یک گله گاو و گوسفند.

و بدترین توهین آنگاه است که یکی بخواهد برای دیگری فدا شود. و کسی برای کس دیگر بخواهد خود را انتحار بدهد و یا انفجار.

در جامعه انسانی تاق بالا و تاق پائین وجود ندارد. صدر و ذیل وجود ندارد. همه بندگان خدایند و هست کرده پروردگار عالم. پست و بالای نیز نیست. همگی یک سان هستند. خواه چوپان و یا دهقان و یا ملا و یا کراچی وان و یا رئیس و یا ....

فرض بر این که اگر یک نفر قدسی ترین باشد در بین انسان های یک جامعه، این، نگاه کاسبکارانه است. نگاه ظالمانه نیز است. برای این که عدالت یعنی توزیع مساویانه فرصت ها. یکی فرصت یافته است به موقعیت اجتماعی و علمی و سیاسی و اقتصادی رسیده است اما دیگری در حقش ظلم شده است.

مثل دو برادری که یکش فرصت درس خواندن را یافته است ولی دیگری خیر. درس خوانده که موقعیت یافته است نباید دیگری را گوساله بپندارد. هر دو از یک پستان شیر خورده است.

نیازمند یک کلکین هستم. و نیازمند پائین آوردن بیرق تاق بالا. همگی انسان هستیم. منظورم مال و منال داری نیست. در همین مال و منال داری نیز مسئله ظلم در توزیع مساوی و برابر فرصت ها مطرح است. اما منظور من این است که مقام قدسی و معنوی را طبقه بندی نباید بکنیم.

بیرق های خانه ها باید یک سان باشند. هر فردی که از خانه ها می برایند باید به یگدیگر سلام کنند و احترام. یکی پیش دیگر خم نشود و دست نبوسد و دو لا هم نشود. یکی علمش زیاد است که است. مقام انسان به عنوان انسان باید ملاک باشد نه بهره مندی از فرصت ها و امکانات و توزیع ناعادلانه از فرصت ها.

نیازمند کلکین هستم. کلکینی که در آن ازادی را استشمام کنم از دست انسان های کاسبکار و ظالم. انسان های که مرا به احترام های توهین آمیز عادت داده اند. احترام های منفور. احترام های بد. من خواهان احترام انسان به حیث انسان و همزاد خودم هستم. احترام به خاطر موی سفید و تجربه بیشتر و کلان تر، آری. اما بیشتر از این توهین است به من و به انسان.

من دهقان که شدم نمره من از لحاظ انسان بودن کم نمی شود. تو که خود را در تاق بالا می گذاری هم نمره تو مثل من است. بیا طبقه نکنیم جامعه را. بیا امتیاز دهی نکنیم جامعه را. خم و راست شدن ها می کشد مرا. احترام های بد نیز.

در نزد من؛ مقام ها یک سان هستند. هیچ کسی به کسی نگوید که این کار را بکن و این کار را نکن. این بد است و این خوب. خط های سرخ و خط های سبز مرا اسیر کرده است. پس، مقام من به حیث انسان چه شد؟ اگر من یک گوساله هستم، بیا کوکنه و طناب به گردن من بیانداز، پس من نباید انسان باشم. درست است؟

بیائیم کلکین ها را عیار کنیم. کلکین های که به دشت ها و کوه ها باز می شوند. این قدر حد و مرز درست نکنیم. بگذار یکی می رود روی ارتفاعات آسمایی و چار بیتی می خواند. دیگر می رود کنار دریای هلمند و دمبوره می زند. آن رباب می نوازد. دیگری عاشق می شود. یکی هم دیوانه و بسته ای. یکی هم چار صد و بیست. و دیگری دنگه ای. دیگری ....

کلکین های رو به دشت می گوید: تا وقتی که از دیوار خانه تو بالا نرفته ایم، هیچ تاق بالا و تاق پائین، بیرق بالا و بیرق پائین، مقام بالا و مقام پائین وجود ندارد. مقام ها همگی به سوی دشت و کوه باز می شوند. خدا به طرز یک سان از کلکین ها وارد می شوند.

خدا یک است، فقط. کلکین ها متعدد هستند. یک کلکین به سوی کوه آسمایی، یک کلکین به سوی کوه شیردروازه، یک کلکین به سوی کوه قوریق و یکی هم به سوی هلمند و فراه. مهم این است که کلکین ها هوای آزاد را قورت بدهند. و کسی کلکین ها را بسته نکند. با بسته شدن کلکین ها خانه ها حبس می شوند. در فضای حبس، بندی گری و زندان تحقق می یابد.

نویسنده : علی پیام : ٤:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

قطعه ای از بهشت؛ پژوهش زندگی

قطعه ای از بهشت؛ پژوهش زندگی/ (نقد مجموعه داستان قطعه ای از بهشت)/ یعقوب یسنا/ استاد دانشگاه البیرونی/ سه شنبه 1 دسامبر 2009/ قطعه ای از بهشت؛ پژوهش زندگی/ داستان ها، از بازی های زبانی مبرا است. موضوع داستان ها، بیانی است از واقعیت های روزمره زندگی که در زندگی عینی و ذهنی جامعه اتفاق می افتد. تبارز هنرمندانه چنین واقعیت های زندگی بر می گردد به بینش عمیق علی پیام. ..... ادامه نقد مجموعه داستان قطعه ای از بهشت را در این جا و وبلاگ کلوپاترا بخوانید

نویسنده : علی پیام : ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۱
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

چه اندازه این دریا می تواند به رقص بیاورد ماهی ها را

چه اندازه این دریا می تواند به رقص بیاورد ماهی ها را یک. دو. سه. ... عابر از راه می رسد. ناگهان عابر می رسد. عابر سلام می کند. ... بقیه در صفحه 88 وبلاگ قرار ملاقات

نویسنده : علی پیام : ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/٤
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

هر کس قلبه اش

در آبادی من، دهقانان، زمین های شان حد بخشی شده اند. ادامه مطلب را در صفحه 86 وبلاگ قرار ملاقات بخوانید.

نویسنده : علی پیام : ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/٢٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

زبان حیوانات

(این یادداشت برای وبلاگ قرار ملاقات نوشته گردیده است.) رمز کشایی زبان حیوانات: مردم کشف کرده اند که با حیوانات با چه زبانی صحبت کنند. ادامه این مطلب در صفحه 85 وبلاگ قرار ملاقات بخوانید

نویسنده : علی پیام : ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نیازمند دقت در صنعت نشر

نیازمند دقت در صنعت نشر / صاحب امتیاز این نوشته وبلاگ قرار ملاقات می باشد. نقل بدون ذکر منبع جایز نیست/ امروزها کتاب خوان شده ام. البته بنا به ضرورت کاری. حداقل یازده جلد کتاب تاریخی افغانستان ادامه مطلب را در صفحه 84 وبلاگ قرار ملاقات بخوانید

نویسنده : علی پیام : ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

سنگ قبر در کابل پانزده صد افغانی

سنگ قبر در کابل پانزده صد افغانی قیمت دارد. آخرین نرخ گذاری من و ... بقیه مطلب در صفحه 83 وبلاگ

نویسنده : علی پیام : ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۸/٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم