قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

ائین نو جمهوری دوروب2

ائین نو جمهوری دوروب2

یک باره اوازه چنین پیچ خورد: پَتَک بچه غُولدُوی عکس خدا را چک کرده است. به زودی این اوازه به سراسر بندر رسید. از جوی میرهزار تا کوتل شاتیغ، از کوتل شهرستان تا دوابی بندر، از مرزهای سیاچوب تا کوتل خولبرگ.

خبر به دورها پخش شد. رفت به سنگتخت، طرف های لعل و سرجنگل، کاسی و تیوره، خدیر و اشترلی. پَتَک شد جهانی. خبر شد نقل هر خانه. هر معرکه. تمام آبادی های اطراف معرکه ترتیب دادند و گفتند: می گویند در دوروب بچه غولدوی عکس مبارک خدا را پاره کرده است!

از گلخوجه حس کنجاوی بیشتر شروع شد. در همان دم شاه ابراهیم کربلایی اخند رسید در دوروب. عمامه سیاه بر سر. همه گفتند: فدای جدش! ببین همان عمامه نجفی بر سرش است. کربلایی شیونه قُل گفت: این عمامه را شاه پشته نجف زده است.

از ناوه بندر چندین ملا کوجی کرد. ترقید که چرا یک بچه گگ در دوروب عکس خدای رحمن را چک کرده است. سنگتخت هرچه ملا داشت در بازار سنگتخت جمع شدند تا روی این موضوع بحث کنند.

ملاها در سراسر سنگتخت و بندر به هم رساندند که بچه غولدوی در ناوه دوروب عکس خدا را چک کرده است. ملاها به مردم ابادی ها دور و نزدیک رساندند: ببینید روز گرفته است. به زودی ناف زمین چپه خواهد شد. تمام مردم از کار دست کشیدند. گاوها و گوسفندها از اغیل ها کشیده شد و سر بریده شدند. خون جاری گشت مثل سیل. دیگدان ها شب و روز روش شد: دیگ پالان و نذر بی بی و اسماعیلی خروار خروار شد.

سید کربلایی اخند گفت: امام زمان را دیده است که خشمگین امده است روی کوه شاتیغ. چهره مبارکش از خشم عین انگشت سیاه بوده است. این خبر از مرزهای بندر و سنگتخت عبور کرد. همین بود که در شب چهاردهم ماه مردم زمزمه کردند: عکس امام زمان در روی ماه دیده شده است. در آبادی های دور و نزدیک چنین خبر پیچید که امام زمان از کوتل شاتیغ مستقیم رفته است روی ماه تا به همه مردم بگوید: به تمام آبادی شما سیاقَیَک خواهد امد. طاعون خواهد امد. سرخاکو تمام بچه های شما را خواهد کشت.

اوازه دیگر نیز پیچید: کوه تاجیکو در مرز ایماق لرزیده است. مردم ابادی های دور و نزدیک همه گفتند: شب گذشته زمین گشته است. اما شاه ابراهیم کربلایی اخند ذریه نبی اکرم نصب شب دست به دعا برده است. مردم ایماق نفر فرستاد به ناوه دوروب. نماینده ایماق گفت: امام زمان خود را بگوئید به ما کار نداشته باشد. اگر کوه تاجیکو شور بخورد زمین نافش برخواهد گشت.

ناوسیاه دوروب گویا سراسر اژدها شده بود. چوپانها گفتند: اژدهاهای چند سره دیده شده اند که اتش از دهان شان علمه می کشند. چوپانهای آبادی دوروب مال های خود را بردند به سوی پس بند و مرزهای شیخعلی.

پَتَک بچه غولدوی قدراست رفت طرف کشت خود. زمین خود را قلبه کرد. مشک پر اب خود را گذاشت بین پرجویه. اب خنک و سرد چشمه ناگو روانش را شاد کرد. دم پیشین رفت طرف باغبند محمود ابَغَه. غچکی با غچک اش آمد باغبند. صدای غچک پیچید تا مرزهای شاتیغ که بخیه خورده بود با اسمان.

بچه های 420 آبادی دوروب میله گرفت در سایه باغبند. کوزه های آب خنک پر بود از چشمه ناگو. چشمه ناگو می جوشید از دهن قشقول و می رفت به سوی مزارع. کوزه ها گذاشته شده بود جیغه پرجویه کنار درختان بید.

همزمان شاه ابراهیم کربلایی اخند اسپ سرخوی خود را پیش منبر دیار مینه قیضه کرد. مردم صلوات گفتند. شاه ابراهیم کربلایی از پیش مردمی که جمع بودند گذشت، رفت طرف تشک. تشک اوار بود پیش منبر. چشمش که افتاد در پیش باغبند محمود ابغه، رویش را گرداند و گفت: لعنت خدا و رسول. بلند شد رفت بین منبر. بیرق ابوالفضل العباس را تابوغ کرد. به چشمانش مالید. رفت بیخ چوکی منبر. کربلایی ها، مردان پیر، زنان پیچه سفید، زوارها، حاجی ها و داروغه نیز همان کاری را کردند که شاه ابراهیم کربلایی کرده بود.

همزمان دو صدا آبادی دوروب را پر کرد: صدای غچک غچکی و روضه شاه ابراهیم کربلایی. ناوه دروب شد شاد زنبور.

   + علی پیام ; ٧:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()