قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

رفته بودم بندامیر

علی پیام/ بامیان/ عین لاجورد. عین بلور. بندامیر را می گویم. بند طبیعی. آها دیروز جایت خالی رفته بودم بندامیر. مراجع بین المللی می گویند: بندامیر در دنیا بی نظیر است. راستی چیزهای بی نظیر را نباید زیاد دید. عطش بهتر است از سیری. رفقای همسفر می گفت: وای تو تا هنوز بندامیر نیامده بودی؟ راستی به مطلوبت که برسی تمام می شود؟ برایم بگو. آب را که بنوشی در تمام بدنت تبخیر می شود. عطش بهترین هاست. از سفر گردشگری در بندامیر می گفتم. بندامیر ناحیتی است در ولسوالی یکه ولنگ بامیان. پارک طبیعی. در حفاظت سازمان ملل و مراجع ملی است. اگر بخواهی بیشتر بدانی می توانی در اینترنت کلمه بندامیر را بزن تا یک بغل مطلب به تو تسلیم کند.

سر صبح ساعت های هفت از محله چونی به راه افتادم. یعنی سر صبح از خوابگاه کارمندان برامدم پیش ساختمان رهایشی والی منتظر ماندم تا همگی آمدند: والی بامیان به اتفاق هیئت همراه و چند موتر پولیس و امنیت و گارد امنیتی. من و ولسوال یکه ولنگ در موتر هایلکس نشستیم و حرکت به سوی بندامیر.

 در بازار بامیان باید مجتبی متخصص ترمیم آثار باستانی را نیز سوار می کردیم. و سوار کردیم. مجتبی دوست گرامی ام که روی ترمیم و تحکیم بودای خرد کار می کند. از سال 2008 به این طرف. در مونیخ المان درس خوانده است چند سالی هم روی ترمیم آثار باستانی خراب شده توسط جنگ جهانی دوم در المان سابقه کار دارد.

در ترکیب این هیئت تیم برنامه اکوتوریزم بامیان و رئیس زراعت نیز هست. هنگامی که از جاده بامیان- یکه ولنگ به سوی بندامیر به راه می افتیم، برایم لحظه شگفت انگیزی است، بندامیر چه گونه جایی است؟ این نقطه منحصر به فرد در دنیا. در ارتفاعات کوه در اعماق کوه های شبیه به کتاره آب نیلگونی را می بینم شبیه به آرامش. سپس چندین کیلومتر از امتدادش حرکت می کنیم تا برسیم به پارکینگ. از ارتفاعات کوه شیب به سوی گودی دره می پیچیم عین چرخش زمان. روستای کوچک با خانه های پراکنده در کف دره. سپس می رسیم به انتهای بندامیر جایی که باید توقف کنیم و سپس لذت از دیدار منظره منحصر به فرد دنیا. شاید هم صدها موتر در محوطه پارکینگ خاکه پارک است. عجب بازدید کننده ای از این ناحیه بی نظیر. عجله من و ترکیب هیئت چیز نامتجانس. به سوی هتل کوچکی به پیش می رویم، سپس استقبال و نیروهای امنیتی و مردمی و اعضای کمیته حفاظت از بندامیر این پارک طبیعی.

خبرنگاران محلی نیز می رسند: از رادیو بامیان و رادیو کلید و غیره. در داخل هتل که شبیه به اتراقگاه مسافرتی است روی کاناپه می نشینیم جلسه کمیته شروع می شود. اعضای کمیته عبارتند از مقامات ملی و بین المللی. رؤسای حفظ محیط زیست و رئیس اطلاعات و فرهنگ و ولسوال های شیبر و ورس و ... نیز آمده اند.

سریع با مجتبی بیرون می زنیم، رسمیات همین امروز دست از سر ما بردار تو را به خدا. امروز جمعه است و این جا بندامیر بگذار تا حال کنیم در این محیط بی نظیر. اول می رویم بازارچه گگی در آن بالاتر دم پوزه، کلاه آفتابی می خریم و سپس از کمرکش کوه می رویم به سوی بند.

شگفت انگیز است! تکه لاجورد افتاده در اعماق کوه های تراش خورده که به طرز شگفت انگیز و غیر طبیعی سد ایجاد شده است تا این بند چندین کیلومتری را در حصار بکشد. از همان بالاها تا می توانیم با مجتبی عکس می گیریم. مجتبی عاشق عکس است. دورین حرفه ای دارد. او قبل از این نمایشگاه های عکس در المان داشته است. از بلندی های بادگیر تا می توانم لذت بندامیر را می چشم. سپس از پارگی های سنگ و کوه می رویم به ساحل، روی سطح نیلگون بندامیر قایق ها به پرواز آمده اند. در حاشیه بندامیر انبوهی از گردشگران. در قدمگاه منسوب به حضرت علی بوی حلوا به مشام ما می رسد. چند زن و مرد جمعند. نباید از این حلوا ناکام تیر شویم. مردی از بین  انبوه زنان می براید. حلوا می دهی؟ می گوید: نذری است. ما از اول فهمیده بودیم که نذر است. می رویم طبقه دوم یک قاب حلوا با یک قرص نان را گرفته در گوشه این می نیشینیم و می خوریم تا ته. قاب را لیس می زنیم. قبول باشد خاله!

چطور مجتبی برویم قایق سواری؟ مجتبی می گوید: نه. امروز در ترکیب هیئت امده ایم. دو سه ساعتی طول می کشد تا بیائیم ساحل. در دلم می ماند که نتوانستم در سطح نیلگون بندامیر جانم به لرزه بیاید. فقط دستانم تا می توانم در حاشیه بندامیر در اعماق دریا می برم، مجتبی! این جا را ببین. واقعا آب بندامیر را حس می کنم.

از بین آب های تکه و کنده ای که از لبه های سد طبیعی سرازیر می شوند به سوی محل اقامت می رویم. جمعیتی انبوهی است. رئیس دانشگاه بامیان و رئیس اقتصاد و برخی از مقامات اداری و آکادمیک را در بین آب ها احوال می پرسی می کنیم هریک آمده اند برای لذت بندامیر.

یک سر می رویم بازارگ روستایی آن بالا. عبدالله برنامه اکوتوریزم با می بنیم می گوید: برویم کمپ ساید را ببینیم که تازه ساخته شده است. کمپ سایت جالبی است اما چهل هزار را می شد بهتر از این می ساخت. بعدش می گوید: برویم محل کارگاه آموزشی هتلداران بندامیر در آن طرف تپه. آن طرف چمنزار است از کنارش می رویم به محل کارگاه آموزشی هتلداران که امروز باید تصدیقنامه های شان توزیع شود.

تا برگشتیم کمی بعد جلسه تمام شد و نهار آمده گردید. ماست محلی از شیر گوسفند را به غذای ظهر اضافه کرد به به! گوشت و برنج و میوه و ... سپس توزیع اسناد هتلداران بندامیر که توسط برنامه اکوتوریزم یک دوره هتلداری را سپری کرده اند.

بعدش به راه افتادیم اما بندامیر را سیر ندیدم. به سوی ولسوالی یکه ولنگ به راه افتادیم تا برویم فاتحه والی سابق بامیان. از یکه ولنگ که برگشتیم به همراه ولسوال ورس بودم او از سرزمین ورس قصه هایی گفت و از غار لیگان. او شاعر است و اشعارش را کمی خواند. در بین راه محل میدان هوایی شیبرتو را نشان داد که در برنامه حکومت است. سپس در نزدیکی بامیان در امتداد رودخانه ای کنار جاده موتر را پارک کردیم و تربوز را بین آب گذاشتیم و سپس در حاشیه درختان بید بین مزرعه ارشقه نشستیم و گل های ارشقه را حس کردیم و تربوز خنک شده بود. سرباز محافظ ولسوال حتا تفنگش را از شانه نگذاشت تربوز را قاش کرد البته رئیس ریاست تخنیکی و سکتوری هم بود کمی خندیدیم و به سوی بامیان حرکت کردیم. البته از کاروان والی جدا شده بودیم.

شب را با حس بوی بندامیر خوب خوابیدم. این چنین شد که گذشت یک روز جمعه در محو تماشای طبیعیت بی نظیر جهان: بندامیر.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :