قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

نویسنده کیست؟

 

نویسنده کیست؟ نویسنده، نویسنده خلاق است نه هر مقاله نویس و هر سیاهه نویس و هر صفحه کاغذ سیاه کن. نویسنده خلاق نه سفارشی می نویسد و نه مرزهای اخلاقی و سیاسی را می شناسد. نویسنده خلاق برای انسان می نویسد. دغدغه او انسان است. روزمره نویس ها تاریخ مصرف دارند. تاریخ مصرف داران عمر کوتاهی دارند. مثلا کسی که راجع به تحصن شورای ولایتی بامیان نوشت، نوشته اش مرده است. نویسنده نیز مرده است. نویسنده خلاق نمی میرد. برای این که انسان با ماهیت انسان هیچگاه نخواهد مرد. نویسنده خلاق با شکستن عیارها و معیارها و هنجارها و اخلاق ها و سیاست ها چارچوب تعیین می کند.

به نویسنده خلاق نمی توان گفت: بیا راجع به تعلیم و تربیه بنویس یا راجع به آب های سرگردان. نویسنده خلاق نیز در پی سفارش نیست. نویسنده خلاق خلاق است و در پی کشف خودش. او کشف می کند. در کابل و در بامیان بسیارند کسانی که می نویسند. هیچ کدام شان نویسنده خلاق نیستند. همانند پیپسی کولاها و میرانداهای تاریخ مصرف دارند. واقعا چقدر مزخرف است که انسان تاریخ مصرف داشته باشد. و چقدر احمقانه است که هر کسی خود را نویسنده بداند. و چقدر احمقانه تر است که جامعه فرق نویسنده و سیاهه نویس ها را نداند.

نویسنده خلاق فرمانبر روح و روان سیال خودش است. او جامعه را قالب بندی می کند نه این که جامعه برای او خط و سیر ترسیم  کند. سانسور مرگ نویسنده است. خودسانسوری نیز. نویسنده خلاق نه نقاب دارد و نه ماسک و نه تزویر و نه پرده پوشی. کسی امروزها از من قهر شده است. آمد از من راهنمایی خواست و گفت: چه گونه بنویسم که مردم بد نگوید. گفتم: یک نویسنده خلاق هیچ رنگ و تعلق نمی پذیرد. نویسنده خلاق چارچوب ساز است. با تعجب نگاه کرد و گفت: پس جامعه چه می شود؟ بد گفتن مردم چه می شود؟ مردم خوش ندارند. و ... گفتم: معیار نویسنده خلاق مردم نیست. ممکن است که در بین مردم یک تعداد گوساله و بره و بزغاله باشند. او به گمانم قهر کرد و رفت. رفت که رفت. به سقر.

نویسنده های خلاق خودش معیار است. معیار اخلاق. معیار سیاست و ... به او گفتم برو از دلت بنویس. این که بابا کلانت خوشش می اید یا نه، یک توت تر ارزش ندارد. هر چه دلت فرمان داد برو. اگر خلاق هستی. وگرنه برو چوپانی.

لینک صفحه