قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

سفر در ملک پنجاب

علی پیام/ شانزدهم سنبله 1389/ یادداشت سفر به ملک پنجاب/ این یادداشت در تملک قرار ملاقات می باشد با ذکر منبع جایز است.

1. موتر جاده مارپیچ و صاف و بی لک تگیو تگاوبرگ را قولاج می کند سرکش عین یابوی چموش، خمار آهنگ همایون هستم "قره قاش صدف دندو کجایی / جیل بلگگ گرد دامو کجایی؟/ راننده ام ناگهان بریک می کند، غ‍ژژژژ، موتر فش می کند ایستاد می شود.

عزیز! چه شد؟ می گوید: مار. می پرد پائین. اول با گام های بلند و سپس بدو. و بعدش سنگ کلانی را بر می دارد، چوچه مار نازنینی در کف جاده خاکه صاف و ملایم و سیال به آرامی می خزد تا به مقصد برسد. با گام های عزیز که موتر را بر سر بلندی ایستاد کرده است، خیز بر می دارد، سه چهار پیچ می خورد، خوش خط و خال است. دل ادم لک می زند که بگیردش و بعدش نوازش کند.

عزیز چندین سنگ محکم می زند چند سنگ خطا می خورد سرانجام، سنگی مار را زمین گیر می کند. عزیز با صدای تبدار می گوید: مار سر مار را نرم کرد. پیچ های مار و قاش های قره قاش و دندان های صدف صدف دندان و چیز پر پیچ و خم مار بر روی جاده خاکه در حال خیزش، ترکیبی ایجاد می کند گنگ و مبهم.

مار زمینگیر شده است با نشانه گیری راننده ام که کینه مند است به قتل مار. قتل مار از جزو باورهای بومی است. گویا دشمنی انسان با مار برمی گردد به آموزه های اسطوره ای ادیان سامی مانند یهود و اسلام. دلم می سوزد به مار، از نزدیک می بینمش، کمرش زخم برداشته است، قسمتی از بدنش از کار افتاده است، چند عکس می گیرم یادگاری دشمنی انسان و مار. عزیز را می بینم، خاطرش جمع است، پشت ایشترینگ تونس می نشیند، آسوده. نمی دانم کدام موتری از این جاده عبور کرده است، پیکر نیمه جان مار زیبای کوچک را نرم کرده است.

2. پنجاب، میراث حکومت کلان دایزنگی است. در دوران معاصر افغانستان به حکومت های کلان تقسیم می شده است: حکومت کلان دایزنگی به شمول بامیان و لعل و سرجنگل و بهسود و دایکندی. حکومت کلان ترکستان و حکومت کلان .... این دومین سفر رسمی من است به پنجاب. این بار اعزام شده ام برای تطبیق برنامه های آموزشی برای نهاد فرهنگی و اجتماعی زنان پنجاب. این برنامه در دو روز با حضور بیشتر از سی نفر مرد و زن در تالار ولسوالی برگزار گردید. یکی از موضوعات حکومتداری خوب است، موضوع تازه. محور تحلیل من از حکومتداری خوب، تعریف UNDP و بانک جهانی است.

3. غرض از تحریر این یادداشت، اشاره ای است به مشکل غذا در اتراقگاه ها و رستوران ها به اصطلاح هتل های بامیان. مدتی قبل عبدالواحد رفیعی دوست نویسنده ام کارمند دفتر ولایتی کمیسیون مستقل حقوق بشر در هرات تلفنی می گفت: در اعماق دره های باغیس ماست بندی شده خارجی برایم آورد.

همین مشکل در تمام بامیان هست. هر رستورانی که می رویم، گوشت جور کرده است. چه داری؟ قروتی داری؟ ماست محلی و دوغ و ...؟ گفته می شوند: نه. پلو داریم، شوربا داریم. ماست و دوغ نداریم و ... جالب تر شاید این باشد که در ورس و پنجاب و یکه ولنگ چطور گوشت گاومیش پاکستانی راه یافته است؟ یادم است که در رستوران قرغنه تو با صاحب رستوران بگومگو کردم. گفتم: چرا در این ملک گوسفند خیز گوشت گاومیش پاکستانی جور می کنی؟

در هر دکان و هر رستورانی که می رویم، قیماق داری؟ گفته می شوند: بله، ملایی داریم. ملایی قیماق پاکستانی است. نمی دانم قیماق و دوغ و ماست و لبنیات محلی کجا می شوند؟ عبدالواحد نیز از این موضوع گلایه مند بود. و می گفت: حتا در عمق دره های چرب محلات بادغیس لبنیات خارجی می آورند.

در یکی از هتل های پنجاب سفارش دادم شب حتما قروتی جور کن. تو را به خدا کشتی با این گوشت گوشت گفتن خود. رستورانچی شب قروتی جور کرده بوده است، اما شب من در ولسوالی مهمان بودم، صبح که رستورانچی مرا در بازار دید، گفت: یک قروتی سرت تاوان شد. و افزود: این جا مردم بغیر از گوشت چیز دیگری سفارش نمی دهند.

به دنبال غذای محلی و لبنیات و سبزی جات هرچه بگردی، به دوایی یافت نمی شود. مردم بدطوری گوشتخوارند. وقتی که وارد شهر کابل می شوی از طرف میدان شهر، در پل کمپنی تا چشم کار می کند نقاش پر است از گاو و گوسفندی که برای فروش آورده شده اند. این، نشانگر گوشتخواری مردم است.

4. یادم هست که ماه ها قبل در جایی شرط کردم در صورتی مهمانی را قبول می کنم که فقط آش کشیده یا قروتی و یا نان روغو  و هر غذای که سبزی و لبنیات داشته باشد، جور کنی. وی پذیرفت اما شب که رفتم، دیدم علاوه بر اش کشیده، پلو از پارو بالا می رود. منظورم این است که فرهنگ غذایی و یا سیستم غذایی در ولایات مرکزی به طور اخص گوشت است. همین. محصولات لبنی مردم بسته بندی نمی شود و به فروش نمی رسد. از سبزیجات استقبال نمی شود.

5. پنجاب، جای بسی زیبایی است، خصوصا در محله تلگرافخانه جان می دهد برای نشستن در زیر درختان انبوه و گوش دادن به صدای آب. حیف شد که خردک تخته را ندیدم جایی که مرکز حکومت کلان دایزنگی بوده است. در این سفر نبی دوست خود را دیدم خوشحال شدم.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :