قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

یادنامه سرور سرخوش

مرتبط با سرور سرخوش

 علی پیام/ این یادداشت در انحصار وبلاگ قرار ملاقات است بدون ذکر منبع ممنوع می باشد/ ششم میزان 1389

من بچه ریزه ای بودم سرور سرخوش نام پر آوازه ای داشت. مرحوم سرور سرخوش از جای من است. یا من از جای او هستم. به تعبیر بهتر تقریبا هم محله هستیم. دقیق نمی دانم اما سببی قرابتی بر قرار بود با خویش ما. روی این جهت همیشه خوانه دامام ما می آمد. من سرور سرخوش را بارها دیده ام. جوان خوش اندام، خوش ذوق و مؤدب. از خانواده سرشناس بندر.

به خوبی یادم است که یک وقت آمد در خانه ما، نمی دانم چه فصل سال بود. فقط یادم است که در تاوخانه ما نشسته بود قبلگاه و برادرانم و تعدادی از جوانان محل نیز گرد وی جمع بودند. ترانه مرحوم سرور سرخوش را درباره وطن هیچ وقت از یاد نمی برم. حس وطن دوستی موج می زد از روحیه ترانه وی. یادم است که ترانه اش را نوشت برایم. ترانه ای درباره وطن. این ترانه ترانه استقلال وطن بود. حس ناشی از ترانه استقلال سرور سرخوش همیشه همراه من است.

 یک از دوستانم از دانش سرور سرخوش قصه می کرد که نامبرده برخی از متون مورد اعتبار مردم را ازبر داشته است. مثلا تفسیر نهج البلاغه را. یک روز که با بچه ها در چمن آبادی بازی می کردم، کنار رودخانه گگ و چشمه ساران، سرور از آبادی ما پائین شده می رفت به پائین آبادی و شاید هم به سوی ناوه بندر. تعدادی از بچه های که مشغول بازی بودند، تا سرور سرخوش را دیدند با تال های خمچه شروع کردند به زدن در پاهای سرخوش. بچه ها زدند سرخوش را اما سرخوش با وقار و متشخص راه خود را کشیده رفت به طرف های پائین آبادی. این خاطره شخصیت موقر و محترمی را ترسیم می کند، به جای اینکه او هم شروع کند به فحش و دشنام و دنبال کردن بچه های بدکردار اما بدون هیچ واکنشی راه خود را کشیده رفت تا فاصله گرفت از بچه ها.

از کشته شدن سرخوش نیز یادم هست. سرخوش در اول های جنگ بعد از تجاوز شوروی به افغانستان در محل زادگاهش کشته شد. کسی می گفت که سرخوش از جزو اولین آوازخوانان محلی مناطق مرکزی افغانستان هست که به زبان های مختلف فارسی دری و پشتو و احیانا انگلیسی آوازخوانی کرده است. و به قول کسی او از جزو آن دسته و یا اولین هنرمندی بود که در ساختارهای دمبوره تغییر آورد.

وی هم با دمبوره و هم با ساز موسیقی اجرا کرده است. همین سال های نه چندان دور بود رفته بودم بندر از روی بروی زمین های مزروعی سرخوش عبور کردم. ار همراهانم خانه سرور سرخوش را نشان داد. تمام خاطرات سرور سرخوش به ذهنم مرور شد.

به قول یکی، سرور در اول جنگ یا اول انقلاب علیه تجاوزگران روس ها، یکی از مخالفین خود را روی زمین خواباند و روی سینه او یک کوک دمبوره نواخت. در اول روزهای جنگ سرخوش صاحب قدرت بود. اما بعدها نیروهای مخالف وی وی را کشت. بدین طریق صدای هنرمندی در گلو خفه شد. اما صدای آواز سرور سرخوش همیشه طرفداران خاص خود را دارد. امروزها در بامیان سید صالحی به خاطر آهنگ های سرور سرخوش خود را می کشد. حداقل همین که یک نفر مثل سید صالحی همیشه سرور سرخوش را با نام استاد خطاب می کند، نشان جاودانگی هنرمندی سرور سرخوش است.

سرور سرخوش آوازی از ارتفاعات مناطق مرکزی و از اعماق دره های این خطه کشور و از سرزمین دوست داشتنی ام: بندر. هنرمندی که نیازمند بازشناسی است و نیازمند معرفی نه از باب گمنام بودنش بلکه از باب بازشناسی یک هنرمند.

 البته سال ها قبل درباره مرگ هنر غچک، نه در مناطق مرکزی بلکه در بندر نوشته ای بودم. این دومین یاداشت من است درباره موسیقی محلی و نوازنده و هنرمند آواز و موسیقی محلی مناطق مرکزی. خداوند رحمت کند سرخوش را. شاید با این یادداشت به عنوان نویسنده  حق این هم ولایتی و هم محلگی هنرمند خود را ادا توانسته باشم./ پایان/ بامیان، دشت عیسی خان (شهر جدید)/

علی پیام،چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۴

لینک صفحه