قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

روزمرگی مساوی با تهی

علی پیام

تهی عین پوچک خالی. خالی عین قوطی کنسرو کرم خورده که ته آن لیسیده باشد. نویسنده ای که خود را در روزمره می یابد و جایگاه خود را می خواهد بیابد در قوطی کنسرو شده سیاست و اداره. ههه هههه هه هههه! خنده و خنده. نویسنده در پی جستجوی دنیای خودش است.

نویسنده خسته است از این رازهای دودآلودی که دود می شود می رود هوا مثل دود بخاری ذغالی. خسته است از این فضای که مجالی نیست برای هنر و کتاب و علم. نویسنده خواست برود کافه ای در شهرهای دود زده تا بیابد فضای ناتورالیستی را. چلیم دود می شد می رفت هوا عین خالی. خالی. خالی. هوسهای شهوت و شور جوانی و افسوس های از دست داده جوانان و سالخوردگان جوان سراسر کافه ها را پر کرده اند کاهدانهای ذهن و روان آدمهای این مرزو بوم را. نویسنده می خواهد برود روسیه، سن پیترزبورگ قدیمی تا ببیند فضای خلق جنگ و صلح را. نویسنده دلش است برود جایی که خودش باشد و دنیای خودش.

نویسنده دیروز دو دانشجو را می بیند  در کتابفروشی ای در ده افغانان کابل. به دنبال کتاب نویسنده است و می گردد تا کتاب نویسنده را بیابد و یکش را بفرستد استرالیا. راوی وحشت می کند از این فضای غریبب و عجیب.

نویسنده سخت تنهاست در این فضای گرفته و لبریز از دود ذغالهای سیاه. نویسنده اسیر زندگی ای است که متعلق به دنیای دیگران است. دنیای نویسنده نهاد نوی است. "اینجا دودی از اثر یک چراغ نیست". (شاملو)

شوربختی است اینجا. همه کس بوی سیاست می دهد. رسولان خسته از زندگی کبوتران خسته تر.

دنیای خسته و نویسنده خسته و دود بر فضای شهر. دنیا کوچیده است بر سر این شهر. روزمرگی تکرار می شود. روزمرگی عین مرگ است. خودکشی است. یعنی فضا تنگ است بر ....

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :