قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

روزهای کابل: خوب و خراب

به روزرسانی: 28/11/1389/ کابل/ علی پیام

روزهایی در کابل بودم، و الان هم هستم و فردا شاید نباشم بروم از  اینجا روزهای خوب و خرابی بود سه کتاب تازه چاپ شده دیدم از بچه  ها، دوست داستان نویسم رمان زیر کارش را نشان داد و شب یادگاری داشتیم در یکی از شبها به همراه رفقا و دو کتاب از یعقوب یسنا دریافت کردم تقدیم شده به قلم نویسنده: رمان شبیه عطری در نسیم از رضیه و وا‍ژه های وامی عربی در شاهنامه فردوسی از یسنا. به یسنا قول داده ام یادداشتی بنویسم برای کتابش.

و بعد تلفنی شنیدم از یکی از خوشنویسان که انجمن خوشنویسان افغانستان به دنبال دفتر جدیدش می گردد و فیلم سازی را دیدم که دست از هنر فیلم و عکس برداشته انگشتر فروشی می کند و اینگونه است که فضای کابل سخت و سنگ است طوری که خیلی ها در فکر کوچیدن هستند در این اواخر دو نویسنده ترک کرده اند وطن را و کسی بابت نوشتن پول نمی دهد و کتابها در پیشاور و کویته پاکستان کاپی می شوند و به نویسنده ای حق التألیف و کاپی رایت داده نمی شود و نویسندگی شغل به حساب نمی آید و کسی به فکر نیست تا حرمت بگذارد اهل تولید را و نافهمها نمی دانند که یکی ثروت می اندوزد و دیگری تولیداتش سرمایه و ثروت ملی است و این است که استاد اورنگ می گوید: تابلوهای خوشنویسی خود را خورده ام و بسیار هستند در هیبت اداره چی و اداره چی های بی سوادی با چهره های مسخ و سکه های تقلبی و حال آدم بهم می خورد از این اوضاع و از اینکه شلغم و شوربایی است در اینجا و همه چیز گنگ و پروژه ای و یک روزی به چنان تهی برسیم که نه تولید علم باشد و نه فرهنگ و نه فر و شکوهی و ارزش نظریه فلسفی که هنر بخش تعیین کنندگی سیاست و اجتماع است از یادها رفته است و از یادها خواهد رفت و کسی نمی داند قدر استاد میمنگی را و کره خرها به جای هنر موسیقی عرعر می کنند و کاپی و کاپی و کاپی آثار مردم و انتشار در رسانه ها و سنگ روی سنگ بند نیست و سبکها و جایگاهها و حیثیتها سر جای خودش نیست گوساله ها در هر کوه و کمر می چرند و روزگاری بسیار بدی داریم و منابع تدریس مراکز آموزش عالی از دیگر سرزمینهاست و تهی می مانیم و با دستان خالی سیالی بی سیالی و تولید اثر خلاقه و تدریس مضمون آکادمیک به ارزش یک کیلو کچالو است خردرخروار عناوین است و القاب و تهی  و تهی و تهی و امروزها در کابل برف دیدم و آسمان تاریک و آسمان روشن و جاهایی رفتیم و برف بازی کردیم و آدم برفی درست کردند رفقا و عکس گرفتیم و برای ریاست شورای ولایتی و ریاست شاروالی ولایت منابع معلوماتی خریداری کردیم و فرستادیم بامیان و امروزها کمی ملول و کمی خنده و بیشتر حسرت اوقاتی که تلف می شود و حسرت و دریغ که وقت تنگ است و فرصت نیست باید به دنبال نوشتن بود و امروزها بیشتر ملول و بیشتر غمگین به خاطر فرصتهای از دست داده و حریم خصوصی مردم شکسته می شوند و هر روز تولید طالبان و القاعده با سبکها و رنگها از وبلاگها بگیر تا انفجار سیتی سنتر کابل و حسرت و دریغ از دست رفتن زمان نوشتن که راز ماندگاری است و خلق دنیای جدید و دکانهای سیاست به هر ناروایی باز است و شب است می ترسم که پشت سر آدم خاکستر باد شود وانگهی خاکستر نشینی بدترین توهین است به آدم و اسارت بسیار است در این دیار و بیشتر به آرزوی یک لقمه امنیت و یک لقمه فرصت نوشتن و.... یا هو!

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :