قرار ملاقات

وبلاگ شخصی علی پیام

روان‌های خاکستری

روانهای خاکستری

 (نقد کتاب روایت نابسامانی سفرنامه محمدعلی رحیمی)

 علی پیام

توجه! این نوشته مخصوص وبلاگ قرار ملاقات است. کاپی بدون اجازه رسمی نویسنده و یا بدون ذکر منبع ممنوع است!

روایت نابسامانی، عنوان آخرین کتابی است که در روزهای آخیر خواندم و لذت بردم. این کتاب سفرنامه ای است که در ماههای اخیر (1389) به زیور چاپ آراسته شده است. نویسنده در سالهای 1386 در چند ولایت افغانستان سفر و خطر کرده است و یادداشتهایی را در این کتاب به رشته تحریر درآورده است، خواندنی و شیرین.

محمدعلی عبدلی رحیمی، پژوهشگر جوان افغانستانی است که در یکی از نهادهای پژوهشی خارج از کشور با گرایش کلام اسلامی مشغول تحقیقات است. این محقق گرانمایه چشمدیدهای خود را از مرز دوغارون، با افغانستانیهای رد مرزی شده و سرگردان تا درون شهر هرات و شهرکهای مهاجر نشین این شهر، قندهار، کابل، مزار شریف، ارزگان، غزنی و هلمند به خواننده نشان می دهد و خواننده را از طریق روایت شیرین و صمیمی خود به اعماق پیچییدگیهای اجتماعی و دینی و عقیدتی و سیاسی و جهانی می برد.

روایت نابسامانی روانکاوی و واکاوی روان اجتماعی، دینی و مذهبی و تاریخی افغانستان است. نویسنده مسائلی را به چالش می کشد که برای مردم خط سرخ به حساب می آید. البته قضاوتهای وی در جاجای کتاب و تحلیلهای ایشان کتاب را از حد یک سفرنامه محض خارج ساخته است و بن مایه های تحلیلی داده است. مثلا در جاهایی از کتاب به منابع مراجعه کرده است. و در بعضی جاها از جانبداری نیز غافل نمانده است. یعنی روایت محض سفرنامه ای را رنگ تحقیق کتابخانه ای و تحقیق میدانی نیز داده است.

البته این رنگمایه ها گاهی دست انداز یا چاله ایجاد می کند و روند روایت را به هم می زند. به طور مثال از صفحه 104 کتاب تا صفحه 111 به منابع مراجعه کرده است و روند روایت را دچار دوگانگی ساخته است. البته منابعی که نویسنده به سراغ شان رفته است در صحت و تأیید استنادی آنها وارد صحبت نمی شویم. با این حال، ارجاعهای متنی سفرنامه نویس گاهی لازم و ضروری به نظر می رسد.

سخن گفتن از مرزهای سیاست و طالبان و جنگ و پارلمان خیلی اسان است. اما عبور از خط سرخها و خط کشیدگیهای دینی و مذهبی کمی جرئت و جسارت می خواهد و مردانگی. اگر راوی کتاب حال و روز ردمرزی های افغانستانی را در مرز دوغارون (مرز افغانستان و ایران) به وضوح به تصویر می کشاند، این مسائل بارها گفته شده است. زیرا سخنی از جنس بازداشتگاهها و اردوگاهها برای خیلی ها عادی شده است. اما سخن گفتن در محدوده مسائلی که ذهن و روان مردم عوام افغانستان و یا عوام زده های افغانستانی را حصار کرده اند و تسخیر، حداقل برای من خواننده موضوع تازه ای بود.

محمدعلی عبدلی رحیمی در نخستین صفحات کتابش با روایت سیال و خواندنی از اوضاع "مرید" و "مراد" (طبقه بندی انسان افغانستانی به نیک گهر و بدگهر یا ذاتی خوب و ذاتی بد) در هرات سخن می گوید که سکه رایج در کشور است. نویسنده در جایی از کتابش چنین اظهار نظر می کند: "به چه دلیلی میان مطلق ذریه و رسول خدا خط تساوی می توان کشید؟ در حالی که نه تنها پیامبر چنین چیزی نگفته بلکه معیارهای تمایز و فضیلت فرد را در اسلام بر پایه معرفت، ایمان، عمل درست و ... نهاده است". (ص52) این تکه عبارت به اصل تساوی انسان به کرامت ذاتی اشاره دارد که شاره به جا و شایسته نیز است.

نویسنده در کابل به اعماق جامعه دینی شیعه دوازده امامی وارد شده و به شکل راوی بی طرفانه ماهیت مدیریت دینی و ضعف ساختاری و ماهوی مدیریت دینی جامعه شیعه دوازده امامی را پرده برداری می کند. روایت از متن مدارس کلاسیک و سنتی دینی شیعه های دوازده امامی در کابل، تا سقوط نقش ملاها و یا تنزل اقتدار علمای دینی افغانستانی به قشر درجه2 و "اخوند در نقش بدل"، نقد موضوع وکالت از مجهتدین و مراجع تقلید و حیف و میل شدن مالیه اسلامی- شیعی با عنوان سهم امام توسط وکیلان مجتهدین بسط می یابد.

وی در ارزگان، راجع به وکالت از مجتهدین معاصر چنین روایت می کند: "... متاسفانه سیستم مدیریت آن دچار اشکالی است که از ناحیه سیستم وکالت در جمع آوری وجوهات شرعیه، بر موضوع عارض می گردد. بر پایه واقعیت این سیستم، میزان و معیار هم برای پرداخت کننده وجه و هم برای جمع آوری کننده آن، داشتن خط وکالت است. دیگر کسی چون و چرا و کاشکی و شاید و بایدی را دنبال آن نمی آورند و از مبدأ و منتهی و میانه، سؤالی نمی کنند و نمی پرسند که وکالت در چه و چرا؟" برپایه چنین باوری دارنده خط وکالت با خیال راحت به جمع آوری وجوهات می پردازند و ....(ص195) در این روایت و تحلیل عمق ضعف مدیریت دینی و در برخی از جاهای افغانستان بی چون و چرایی وکالت خط داران مذهبی را نشانه می رود. و اینکه ممکن است پشت سر داشتن سند کتبی تحت عنوان وکالت خط ملای دهاتی از مجتهدی، برخورد ناملایم با مردم ساده لوح دهاتی باشد. به طور مثال ممکن است مرد دهقان دهاتی خرج و خوراک عائله خود را نداشته باشد اما از قبل وکالت خط داران مورد تعدی اقتصادی قرار بگیرد.

محمدعلی عبدلی رحیمی از اجتماع نگاریها عبور کرده و به اصناف و طبقه بندیهای خاص اجتماعی همانند کاست بندی های هندی وار  منزل می زند. از تیپ خاص اجتماعی به نام "ایشان" در مزار شریف روایت می کند که تولیت و رهبری مالی و معنوی بارگاه حضرت علی را در شهر مزار شریف به عهده دارد و "اکنون نیز کسی جز از این سلسله نمی تواند به مقام تصدی خدمت به حرم حضرت علی دراید". (ص101) در ته روایت عبدلی رحیمی از عواید و منابع مالی حرم حضرت علی مانند مبالغی را که مردم در ضریح می اندازند و نیز عواید موزه، و مبالغی که به بندداران، تعویض نویسان، دستمالداران و ... (ص102) و همچنین تیپ سازی "ایشان" و غیره نقد نهفته رهبری دینی و ضعف مدیریت دستگاه دینی اشکار و پیداست. خواننده رها از هرگونه تقیدها و تعلقها به خوبی در می یابد که جامعه افغانستان از احترام ذاتی انسانی فاصله گرفته است و بیشتر انسان افغانستانی اسیر کاستهای اجتماعی مانند دون و برتر و صاحب کرامت و بی کرامت شده است. مسلما این نگاه توهین اشکار به انسان است و انسانیت که جز دانایی، توانایی، مدیریت، کیاست سیاسی و نوگرایی و پرهیزگاری ملاکی متصور نیست.

نویسنده در جایی دیگر از کتاب ریشه و بن تقدس ذاتی و ماهوی زیارتی به نام امام زاده یحیی را واقع در ولایت سرپل زده است و پخته لحاف از دور عیان است. (ص116 و 117) حداقل اینکه می بایست امام زاده یحیی برای شیعه های دوازده امامی مزار و مکان مقدس نمی بود. برای اینکه امام زاده یحیی فعلی که زیارتگاه است، تاریخ گواهی داده است که با رهبران مذهبی جماعت شیعه دوازده امامی اختلاف کلامی و عقیدتی داشته است. (ص116 و 117) بازهم اشاره کنم که در ته روایت راوی نقد فخیم و وزین و عالمانه و منتقدانه مدیریت دینی در افغانستان جاری است. مدیریتی که بیشتر به کوک فرهنگ بومی و عناصر مردم شناسی و ارزشهای فولکلوریک دمساز است تا رهبری روشمند دینی متکی بر انسان مداری.

راوی عمق تیپ سازیهای اجتماعی با رنگمایه های دینی در افغانستان را هویدا می سازد. رنگمایه های که در پناه نگاه دینی حرمت یکسان ذاتی انسان را زیر سؤال برده است. در زیارت حضرت علی در مزار شریف تیپ "ایشان" حرم دار روضه سخی است و در زیارت امامزاده یحیی تیپ اجتماعی نسل بی بی پانما که نسبش به یکی از رهبران دینی اسلامی می رسد. این تیپ نیز ایشان هاست که به تعبیر راوی "مدیریت بارگاه موروثی کسان خاصی است". (ص121) سپس راوی در بخش دیگر از کتابش دید ذریه محوری را و دید کراماتی را زیر ذره بین برده تحلیل و نقد می کند. (ص121) نویسنده ذریه محوری (نسب محوری) را در میزان نقد گذاشته و دستگاه دینی را در افغانستان به لرزه می آورد تا صدایی از دستگاه خفته و ضعیف مدیریت دینی، با رنگ و آهنگ روشنگرانه بر خیزد.

راوی در صفحه 188 کتابش به نقش و کارکرد پائین علمای دینی در ارزگان اشاره کرده و می نویسد: "در هتل خوجه ئین جمعه خان نشسته بودیم. دو مرد از قریه همجوار آمده بودند که برای مردم قریه شان ملا پیدا کنند. به آن دو گفتم: اگر ملا برای شما پیداشود شرائط و وظایف او چیست؟ گفتند: "ما به او مبلغ هشتاد هزار کلدار در سال می دهیم و با این طرف و آن طرف به صد هزار کلدار می رسد. یک گاو شیری هم می تواند نگهداری کند، اما وظایف او عبارت است از نشستن کنار محتضر، رسیدگی به امور میت از شب وفات تا کفن و دفن و تلقین و ترحیم و شب هفت و چهلم و پاسخگویی به اهل محل در امور مربوط به دعا و تعویض و در دفع الام و اسقام، امور طلاق و عقد و دعای سفر..." پرسیدم: ایا ملا می تواند در امور سرنوشت، تبلیغ، تصمیم گیریها و مسائلی که به فکر، اخلاق و عملکرد جامعه مربوط می شود، نقشی داشته باشد؟ گفتند: نه! برای این کارها شورایی داریم که اعضای آن را موی سفیدان، متنفذان و ارباب محل تشکیل می دهند". (ص189)

البته این عبارت، تحلیل تحول و خانه تکانی را در سطح روان اجتماع افغانستانی نیز نشان می دهد. به این معنا که آخوندها و یا ملاها یا علما را وارد جرگه خاص تعریف اجتماعی با رویکرد خاص مسائل کرده است. در این طیف بندیها سیاست کلان اجتماع و رهبری سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وارد مجموعه و یا منظومه سیاستگذاران به غیر از آخوندها و ملاهای که سر و کارش با مسائل دینی (در سطح بیرون از سیاستگذاریها) است شده است. البته شاید این عبارت معنای نزدیک به مفهوم جدا بودن دین از سیاست را برساند؛ اما حداقل می تواند نشانه ای باشد برای تحول روان اجتماع افغانستان.

نویسنده در صفحه 198 کتابش رهبری سیاسی و اجتماعی سه دهه آخیر افغانستان را اشاره کرده و رهبری یک ربع قرن علما و ملاها را به تحلیل و بررسی گرفته می نویسد: "... مردم در آغاز از این بابت که زعامت جامعه به دست این قشر افتاده خوش بین و امیدوار بوند و در راه اجرای دستورات برنامه های اجتماعی آنها جان و مال خود را فدا می کردند، همین زعامت حدود یک ربع قرن طول کشید و در مسیر کار خود با عرض جان و مال مردم سروکار پیدا کرد، با مسائل و حوادث مهم اجتماعی مانند جنگهای داخلی با عنوانهای مختلف مواجهه گردیدند و...." (ص198) این عبارت روایی و تحلیلی نقد نقش تاریخی رهبران دینی افغانستان است که نسل انسان نو افغانستانی را که نسل جستجوگر و نقادی است، به تبیین و تحلیل و تفکر فرا می خواند.

برای انسان جستجوگر و متفکر افغانستانی همه چیز تک ساحتی است. ساحت  برتر و فروتر معنا ندارد. نقد به سراغ تمام ساحتهای قدسی و غیر قدسی می رود. علایم ترافیکی چراغ سرخ و سبز برای انسان ساده لوح افغانستانی است که معنای پژوهش و تحول را نمی داند. زیرا که ممکن است در روشنی چراغ موشی حرکت کند. اما عرصه های جستجوگرانه و تحقیق ساحتهای خورشید است که روشن است و تابان.

حداقل چیزی که از این عبارت روایی به دست می آید جسارت انسان جستجوگر افغانستانی است که بیرون از طبقه بندیهای عرفی (دریش! در این مورد چیزی نگو، اینجا ممنوعه است! چه بگو و چه نگو!) هوای نقد و تحلیل را تنفس می کند.

عبدلی رحیمی در جایی از کتابش باز از "کرامت تراشی، کرامت پروری، تفاخر به انساب و جعل القاب همچنان گرم است. عده ای به این وسیله می کوشند که هم احترام و سیطره خود را بر افراد در جامعه حفظ کنند و با استفاده از این گونه شیوه ها به وجوه مالی دست یابند..." (ص242) می نویسد و سخت خشمگین از اوضاع تقدس تراشی ها و کاست بندیها و فرودست سازیها و فرادست سازیهای انسان افغانستانی سخن می زند.

جاده قندهار؛ سایه های مرگ، هلمند و غزنی و ارزگان، در روایت راوی، شمال و جنوب کشور را به هم پیوند می زند. در این تصویرسازیها گاهی روی نوسازی و نوگرایی های جامعه افغانستانی در جاهایی که مسافر راوی به چشم دیده است، نیز تمرکز می شود.

کتاب روایت نابسامانی با زبان و بیان شیرین و خواندنی نوشته شده است. به باور نویسنده که برخی از سفرنامه های به افغانستان را خوانده است، این کتاب تفاوتهای ماهوی با خیلی از سفرنامه ها دارد. ریتم کار بدین شکل است که راوی با پرسشهای بسیار در جستجوی مسائل و موضوعات رسیده است. شبیه به جستجوگر نوجویی که هم نقشه سفر را می داند و هم از خطر آگاه است و هم دانش افاقی بر مسائل و موضوعات دارد.

نویسنده در خیلی از جاهای کتاب دانش و معلومات خود را وارد روایت ساخته ملاحت و قوت و مهارت مسلکی نویسنده را نشان می دهد. به طور مثال آنجا که علنا به ارزش فولکلوریک و غیر دینی (مفهوم برداشت شده از متن) زیارت امام زاده یحیی اشاره می کند، از سر دانایی و اشراف به موضوع به تحلیل کلامی فرقه های مذهبی مسلمانان و شخصیتهای دینی چون معتزله، واصل ابن عطا، شیخین، علی، امام باقر و موضوع کلامی امامت چنان سخن می راند که خواننده از قدرت منطق استدلالی نویسنده لذت مدام می برد.

البته شروع کتاب تا قسمتهایی از کتاب، روایتش داستانی تر از آخرهای کتاب است. داستانی بودن و تصویری بودن کتاب و کنکاش در روان شناسی دینی برای من خواننده بسی جذاب بود. خصوصا نویسنده ای که خودش پژوهشگر عرصه کلام جدید و قدیم باشد و موضوعات و مسائل مدیریت دینی را به بررسی و نقد بگیرد، نشان می دهد که جامعه از سنگ و سمنت فاصله گرفته رویکرد عالمانه به انسان، جامعه، دین، سیاست و اجتماع و فرهنگ دارد.

نام کتاب: روایت نابسامانی

نویسنده: محمدعلی عبدلی رحیمی

ناشر: نشر عرفان

چاپ اول: 1389

شمارگان: 3000

تعداد صفحه 299

شابک (ISBN): 978-964-04-4317-0

رده بندی کنگره: 91388ر 23ع/2/371 DS

رده بندی دیویی: 1046/958

+