قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

 شب انتحاری در هتل انترکانتینانتال

/کاپی بدون ذکر منبع ممنوع است/

14 سرطان 1390/ 5 جولای 2011 بامیان

قسمت اول-

سفر مهمی است، صبح حوالی ساعت 9 طیاره چرخکی نظامی در میدان هوایی بامیان می نشیند، چندین نظامی امریکایی مسافران را کنترل می کند، از اول صبح کم چانسی آورده ام: در مسیر راه افتاده ام، کمی احساس درد در کمرم می کنم؛ این اولین حادثه.

به همراه والی بامیان، ریئس پولیس (قوماندان امنیه)، رئیس امنیت ملی، رئیس دفتر والی، رئیس شورای ولایتی، رئیس مستوفیت و آقای ... مسؤول USAID از تیم بازسازی ولایتی PRT سوار می شویم. بعد از دقایقی در میدان نظامی کابل به دنبال خط سیر هستم تا بروم کارهای اداری را تمام کنم. موتر اداره (اداره مستقل ارگان های محلی) بیرون منتظر است، ابتدا باید بروم اداره تا برخی از مسائل کنفرانس مشخص گردد. تحویل نامه ولایت به اداره، دیدار دوستان و سایر مسائل.

اداره مستقل ارگان های محلی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی است. پسته های نظامی در مسیر جاده منتهی به اداره مستقل ارگان های محلی، ورود و عبور تاکسی و موترهای شخصی ممنوع است. کابل را کسی که ندیده باشد، این طوری است: شهر سیم خاردار و دیوارهای عریض و طویل از سنگ و سمنت. اگر موتر اداره نمی بود، در این هوای گرم و گرفته و ممنوعیت عبور و مرور موترهای شخصی و تاکسی چطور می امدم؟ پیش دروازه ساختمان اداره پائین می شوم.

کارهایی را که باید انجام می دادم، انجام دادم، حتا فرصت نشد که بروم جای یکی از رفقایم غرض احوال گیری که در این اداره صاحب مسؤولیت است، موتر حاضر شد مرا انتقال داد به محله شیرپور در مهمانخانه. کمرم آسیب دیده است، اذیتم می کند. حوالی ساعت 5 عصر موتر آمد ما را به هتل انترکانتینانتال برد در محله باغ بالا، تا دومین حادثه را پشت سر بگذرانم. از سرک باغ بالا که به سوی هتل به طرف سربالایی راه افتادیم، سه پسته نظامی در مسیر راه قرار داشت، نشانگر تدابیر شدید امنیتی محل مهمانان کنفرانس تنظیم پروسه انتقال مسؤولیت. رابطه این تدابیر امنیتی و ورود هشت انتحارگر را در هتل بسنجید.

پذیرش هتل، مسائل پذیرش را انجام داده، باید بروم منزل دوم، اتاق 204، با لیفت می روم بالا، اتاق. بعد از زمانی در به صدا می آید، هم اتاق من وارد می شود، خود را معرفی می کند: مستوفی هرات. اما نامش را نمی گوید. بعدا می فهمم که ضیاءالدین سخا یکی از شاعران هراتی بوده است. وی صاحب تإلیف است و تا جایی که یادم می آید چند سال قبل یکی از کتابهایش با دست خطش امضا شده اهدایی دریافت کرده ام.

حوالی ساعت هفت شب، بعد از استراحت می روم برای نان شب. محل نان در سر حوض است بیرون هتل. چند سال قبل نیز چندین شب در این محل غذا خورده ام، مهمان وزارت امور خارجه بوده ام غرض شرکت در کنفرانس بین المللی دیپلماسی مدرن. غذا سلف است، انواع و اقسام غذا و میوه جات و نوشیدنی، جای زیبا، گروه نوازنده ها روی سکو مشغول ساز و آواز است تا مهمانان شب خوشی را تجربه کنند. با مستوفی از عدالت و بی عدالتی صحبت می کنیم و از بسا گرسنه هایی که امشب بدون نان هستند در این شهر جنگ زده، دقیقا چند سال پیش نیز با دوستانی که از نقاط مختلف دنیا آمده بودند در کنفرانس دیپلماسی مدرن، در همین مکان از سلف غذاهای متنوع هتل و گرسنه های جنگ زده کابل صحبت کرده بودیم.

فرقی که از آن زمان تا این زمان به وجود آمده است، شبکه های متعدد پسته های امنیتی و نظامی است به طور مثال در مسیر راه هتل و خوف انتحار کننده ها و انفجارها و افزایش دیوارهای گران قیمت سمنتی احاطه کننده بر ادارات دولتی و مراکز بین المللی و سیم های خاردار. حکومت هر روز بیشتر زیر برچه و تفنگ غرق می شود و هر روز ارتفاع دیوارهای احاطه ای امنیتی بیشتر می شود حتا در این اواخر دیوارهای مرتفع سمنتی در اطراف دفتر سازمان ملل متحد و خوابگاه کارمندان این دفتر در بامیان نیز جور شده است! هموطنانی که از دور دستی بر آتش دارند و در خارج از کشور هستند نمی دانند که مسیرهای بامیان منتهی به کابل آنقدر مخوف و خطرناک است که جان هر زنده جانی به لرزه می آید.

با همسفر بامیانی سر یک میز می نشینیم. از هفت ولایت که پروسه انتقال تطبیق می شود، در کابل آمده اند: والی ها، رؤسای پولیس، قوماندانان قول اردو و ... نان راخورده می خواهم بروم اتاق تا استراحت کنم. حوالی ساعت ده مستوفی هرات (هم اتاقی) می آید اتاق، چای سفارش می دهد. دوست دارم باب صحبت را باز کنم و اشاره ای به عرصه های فرهنگی هرات و کنفرانس پروسه تنظیم انتقال مسؤولیت از نیروهای نظامی بین المللی به نیروهای نظامی افغانستان، چای می نوشیم، تازه باب صحبت باز شده است که گرس سسس، تک تک تک، ناگهان صدای فیر تفنگ، سکوت شب را می شکند. این، شروع حادثه.

ادامه دارد

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :