قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

نقد شبیه عطری در نسیم

مقایسه فضاهای مهاجرت

(نگاهی به فضای درونی رمان شبیه عطری در نسیم)

علی پیام- شهر بامیان، محله تپه چونی

این نوشته حق کاپی رایت دارد. مخصوص وبلاگ قرار ملاقات است. اخذ بدون ذکر منبع و یا بدون اجازه رسمی نویسنده ممنوع است.

امروزها چندین کتاب خوانده ام: کتاب تاریخ افغانستان نوشته محمدابراهیم عطایی (خدابیامرزد). بسا رویدادهای تاریخی را که مرحوم عطایی ترسیم کرده است خیلی هایشان بسیار مزخرف و خنده دار است. یکی از شاهان زمانی که روی کار می آید اعلام می کند: "مه (من) اوضاع کفر و بی دینی و لاتی گری حکومت سابقه را دیده، و برای خدمت دین رسول الله کمر جهاده بسته کردم تا شما برادرها را از کفر و لاتیگری نجات بتم (بدهم)، مه باد ازی (بعد از این) پیسه (پول) بیت الماله به تعمیر مکتب خرج نخات کدم (نخواهم کرد) بلکه همه را به عسکر خود میتم (می دهم) که چای و قند و پلو بخورن، و به ملاها میتم که عبادت کنن، مه مالیه صفایی و محصول گمرگ نمی گیرم، همه را بخشیدم و دگه مه پاچای (پادشاه) شماستم، و شما رعیت مه می باشین بروید باد ازی (بعد از این) همیشه سات خوده تیر کنین (وقت خود را خوش بگذرانید)."!!! (http://www.habibullah.blogfa.com/post-10.aspx) از این جوک ها در تاریخ افغانستان بسیار است. شما هم این کتاب را بخوانید و بخندید. نقاط درخشانی نیز در تاریخ این کشور هست که جای ذکرش نیست.

رمان گردابی نوشته حسین حیدربیگی که به دلم چسپید و بسیار چسپید و برایش یک یادداشت نوشتم. رمان شبیه عطری در نسیم از رضیه انصاری را نیز خوانده ام که درودها بر این دوست نثار باد. یادداشت زیر مقایسه دو دنیای مهاجرت را دربر می گیرد: دنیای مهاجرت ایرانی های رمان رضیه و دنیای مهاجران افغانستانی مقیم ایران. کشف دو دنیا.

رضیه انصاری نویسنده ایرانی که میزبان میلیون ها مهاجر افغانستانی است به مهاجرت اشاره دارد منتها به سرگذشت مهاجران ایرانی مقیم المان.

این رمان و آن آثار متعدد (داستان های کوتاه) نویسنده های افغانستانی مقیم ایران دو دنیای متفاوت و دو دنیای شبیه به هم را به تصویر کشانده اند. نگاه تطبیقی و مقایسه ای شاید جالب باشد.

خواندن رمان رضیه از چند جهت برایم باید جالب می بود. نقدهای که بر این رمان نوشته شده است نیز خوانده ام. اما بجز یکی از منتقدین که تجربه غربت را دارد، باقی منتقدین شاید پایشان دور از وطن گذشته نشده باشد حتا یعقوب یسنا استاد دانشگاه البیرونی کاپیسای افغانستان.

تسلط نویسنده بر شیوه داستان نویسی و نمایش رویدادهای داستانی، زبان و لحن داستانی و تکنیک ها جالب و درخور پسند است. این، یک بخش قضیه. اما بخش دیگر قضیه پرداختن رضیه به دنیای مهاجران است. دنیایی را که شاید تجربه نکرده باشد. اگر واقعا دنیای مهاجرت را تجربه نکرده این رمان را نوشته است، این، بخش دیگر جالب مسئله که چطور به این زیبایی نوشته است؟

اهمیت این رمان از جهات کشف دنیای مهاجران؛ جمعیت حاشیه نشین و بیرون از دایره جغرافیای ارزشهای حقوق بشری (حقوق سیاسی)، بخش عظیم رمان است. البته از دید من. شاید این رمان از این حیث برای من مهم بود که دنیای مهاجرت ایرانی ها را در رمان رضیه کشف کنم. و تفاوت های دنیای مهاجران ایرانی مقیم المان و تجربه نسل مهاجرت نویسان ایرانی و همچنین نسل مهاجر افغانستانی های مقیم ایران و نسل مهاجرت نویسان افغانستانی مقیم ایران.

واقعا جالب است؛ زندگی ملموس و عینی و واقعی ایرانی های مقیم المان که برخی هایشان با فرهنگ میزبان عجین شده اند و یا خو گرفته اند، خیلی شبیه به مهاجران افغانستانی که با فرهنگ میزبان (ایران) خو گرفته اند؛ همان جایی که رضیه زندگی می کند: تهران.

من داستان هایی را که داستان نویسان مهاجر افغانستانی مقیم ایران نوشته ام تقریبا تماما خوانده ام. البته خصوصا آن دسته از کسانی که صرفا روی مهاجرت و مهاجرین افغانستانی مقیم ایران نوشته اند. و رمان رضیه را هرگاه مقایسه می کنم با آن دسته از داستانهای مهاجر افغانستانی مقیم ایران، دنیای بسیار متفاوت و دنیای بسیار مشابه دارند.

هر دو طیف از مهاجران غم غربت برایشان جانکاه است. و برای هر دویشان دنیای مهاجرت حاشیه ای است: انسان های حاشیه نشین و گریز از مرکز و یا بیرون از دایره. و برای هر دوی شان وطن مهم ترین دلواپسی و مهمترین شئ دوست داشتنی است. وطن برای هر دو طیف اقیانوسی است عمیق و دنیایی است دست نارس.

تفاوت های این رمان و آن داستان ها بسیارند: نویسندگان افغانستانی مقیم ایران دنیای بسیار وحشتناکی را ترسیم کرده اند. بر عکس دنیای آزاد و بدون تحقیر و بدون توهین آلمان. نمونه اش را در مجموعه داستان مهاجران فصل دلتنگی (مجموعه داستان های افغانستانی مقیم  ایران) و مجموعه داستان سنگ ملامت می توان یافت و یا نمونه های دیگر در آثار خلاقه نویسندگان افغانستانی مقیم ایران که تم اصلی این آثار تولیدی را نه تنها بی وطنی و غم وطن بلکه تحقیر، توهین، محدودیت های بی شمار تشکیل می دهند.

رمان "شبیه به عطر نسیم"ی که بی گمان مهاجران بی شماری را از افغانستانی ها در شهرش دیده است، دنیایی که آصف سلطان زاده و امثال آن از این فضا به دنیاهای رفته اند که رمان رضیه در آن دنیاها نفس می کشد.

دنیای انسان های مهاجر چه در آلمان و چه در ایران کشنده و نفسگیر است. بهزاد، کیا و پیمان شخصیت های طراحی شده رضیه آنقدر حاشیه اند که حق ندارند جز تکسی رانی کار دیگری را دست و پا کنند. البته با این تفاوت که شخصیت های طراحی شده آثار خلاقه نویسندگان افغانستانی مقیم ایران، مهاجر افغانستانی حتا حق تکسی را هم ندارند.

رضیه در زمان نوشتن، حس و حالش در نوسان بوده است. مثلا در بخش ششم یعنی در پانزده درجه زیر صفر حس نوشتنش بالا بوده است. رضیه نویسنده خالق شخصیت های سرگردان و بلاتکیفی هستند. برش های از زندگی را کنار هم چیده اند. در این چیدمان اثر شیرینی را رقم زده است.

تأثیر پذیری از فضای کشور میزبان در رمان رضیه به وضاحت دیده می شود. همان طوری که تأثیر پذیری در جامعه مهاجر افغانستانی مقیم ایران دیده می شود. رضیه نشان داده است که جامعه مهاجر ایرانی مقیم آلمان آنچنان که می بایست در جامعه آلمان حل نشده است. دقیقا شبیه به فضای ایران که حتا طیف مهاجران دوره های امیرعبدالرحمان حاکم جابر افغانستان را (که اکنون در ایران به نام های خاوری و یا بربری یاد می شوند) در خود حل نتوانسته اند؛ چه رسد به مهاجران دوره های جنگ سی ساله افغانستان.

در داستان های نویسندگان مهاجر افغانستانی، بار زدن و ردمرز کردن از جزو اصلی ترین  مسئله است. ولیکن فضای زندگی در رمان رضیه زندگی از آزادی لبریز است و از تکریم انسانی که نه مفهوم ردمرز در آن به چشم می خورد و نه نگاه چپ با این عنوان که بهزاد، کیا و یا پیمان ایرانی است.

رمان رضیه رمان خوش فرم و خواندنی است. همان طوری که خیلی از منتقدین این کتاب گفته اند، خوبی کار رضیه نمایشی بودن و بی طرف بودن آن است. نویسنده خوب توانسته مهارت نویسندگی اش را نشان بدهد. اما همچنان از ذهنم بیرون نمی رود اینکه چطور دنیایی را ترسیم و تصویر کرده است که اصلا تجربه نکرده است؟

برای رضیه آرزوی توفیق دارم تا بازهم بنویسد و خوانندگانی در بامیان یا سایر این دنیای وسیع داشته باشد. نویسندگی تکثیر انسان هاست. با هر اثر هنری دنیای هنرمندان به همان اندازه وسعت می یابد. دنیای هنرمندان با دنیای سیاستمداران فرق دارد. آسمان تمام دنیا متعلق به تمام هنرمندان است.

14 جولای 2011

لینک صفحه