قرار ملاقات

وبلاگ شخصی علی پیام

در آسمان

در آسمان عجب دست ادمی از زمین و هوا کوتاست

هههههه هه! روز پنجشنبه هواپیمای سیاه رنگ وزارت دفاع در میدان هوایی بامیان نشست همگی ما مسافرین سوار شدیم. اولا گوش های ما کر شد از قروقورش و سر و صدایش. دوم تکان های شدیدش ابتدا فکر کردم پیلوت فکر کرده مسافران نظامی اند. و از این مانور دادن ها. یک مرتبه دیدیم که دستیار پیلوت نگران است گوشکی در گوشش گاهی در دم این کلکین و گاهی در دم آن کلکین می روند و به پیلوت علامت می دهند. متوجه شدیم که در بین ابرها گم شده ایم و گوئیا راهدار از کار افتاده است به دلیل تراکم ابرها. آن وقت هم سفران از کلکین های که در ارتفاع بدنه هواپیما قرار دارد بیرون را ببین و یک یک به دیگران گزارش بده که چه خبر است! در بین مسافرین فقط یک نفر نظامی است آن هم ترس بر چهره اش مستولی است. دیگر مسافران عبارتند از کارمندان دولتی و استادان دانشگاه و کارمندان بانک و کارمندان موسسات بین المللی.

بعد از سرگردانی ها در بلاتکلیفی دستیار پیلوت علامت داد که مسیر پیدا شد رنگ طبیعی بر چهره همگی برگشت. در آسمان عجب دست آدمی از هوا و زمین کوتاست. نمی دانم هریک از مسافران در ذهن هایشان چه حساب ها و کتاب هایی داشت. راستی اگر آدم بر ذهن ها راه پیدا می کرد جالب می شد؟

علی پیام : ٧:۴٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۵ آبان ۱۳٩٠ 

+