قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

زندگی

22  حمل 1391 کابل/ راوی سال ها قبل در جستجوی هویت خودش است. شخصیتش را گم کرده است. از سال 1386 مانیفیست خویش را نوشت و می خواست تا به شکل کتاب نشر کند: انسان نو افغانستانی. اما امروزها می خواهد ریتم کارش را داستانی بسازد. تنها نوشتن است که وی را می تواند نجات بدهد. راوی من تمام سال های خویش را مشت خاکستری می داند که در زیرش خروارها اتش سوزانده پنهان است. سال هاست که خودش را سانسور کرده است. راوی اولین روزهای را که در دانشکده حقوق و علوم سیاسی وارد تحصیل در مقطع لیسانس شد فراموش نمی کند. درس مبانی جامعه شناسی توسط استاد اخراجی از دانشگاه ... دروازه تازه ای را به رویش باز کرد. از آن زمان کم کم ادم شد و اکنون سال هاست که فهمیده است هنوز بخش های از اتش پنهان زیر خاکستر رنجش می دهد. راوی امروزها بهانه جوست. امروزها فهمیده است که تنها کسی را که نشناخته است خودش است. گم شده است راوی. در جستجوی تابو شکنی و در جستجوی خودکشی است. رهایی می طلبد تا ازاد شود. کسی نگوید بالای چشمت ابروست. راوی تلاش دارد تا خود را خلق کند و از نو معرفی کند. راوی معتقد است که هیچگاه به خاطر خود زندگی نکرده است. به خاطر خود جوانی نکرده است. به خاطر دیگران کالا پوشیده است. به خاطر دیگران عاشق بازی نکرده است. به خاطر دیگران ریش خود را نتراشیده است. هر عید دیدار دیگران رفته است. راوی فهمیده است که در حصارهای بلند و مخوفی است. می خواهد بشکند. یک روزی علنی به همه اعلان کند که از این ببعد من هستم. این من خودم در تن من جاری است. حالا برای راوی خدا کوچک نیست و جهان کوچک نیست. بهشت در رنگ هاست.

لینک صفحه