قرار ملاقات

وبلاگ شخصی علی پیام

نشر مجموعه داستان آشار

انفجار مجموعه داستان آشار در شهر انتحار کابل

ü      علی پیام

 تاریخ نوشته: 20/11/1387 برابر با 7 فبروری 2009

آشار، نخستین مجموعه داستان مستقل داستان نویس ارجمند عبدالواحد رفیعی است. این مجموعه شامل 12 داستان به نامهای بازگشت سلیمان، آشار، مادر آل، راز آسیاب ما، نذر شاه مردان، غزنی والا، معلم صاحب، یک دانه مروارید، پنج تا ده روپیه، تیشه، برف باد و نیلوفر می باشد. این کتاب در 102 صفحه در قطع رقعی از سوی خانه ادبیات افغانستان به نشر رسیده است. در مشخصات این کتاب آمده است: آشار، عبدالواحد رفیعی، ویراستار: محمد حسین محمدی، طرح جلد: سید محسن حسینی، صفحه ارا: حسین سینا، ناشر: خانه ادبیات افغانستان، چاپ اول: پائیز 1387، کابل، شمارگان: 1000 نسخه.

و اما، عبدالواحد رفیعی از جزو آن دسته ادمهای است که نویسنده است و یا نویسندگی در خونش هست. بارها به خودش هم گفته ام و این بار هم می گویم که عبدالواحد رفیعی عزیز داستان نویسی در ذاتش هست. اگر باشند کسانی در مجموعه داستانی نویسی هم سن و سال رفیعی و یا نسل بزرگتر که به زور داستان می نویسند اما رفیعی ذاتا نویسنده است. از همان روزهای اول که داستانهای رفیعی را یا خوانده ام و یا از زبان خودش شنیده ام طعم شروعهای داستانش همیشه در ته کامم هست. و بعدش فضا و بعدش ملاحت داستانهای وی. همیشه همین این تکه یادم هست: "غور، غور غور، دیت، دیت، دیت...

غزنی واله، هله غزنی واله، سوار شین بدوین که موتر رفت." (داستان غزنی والا)

و اینکه یک روزی همین پارسال بود که عبدالواحد را در کابل دیدم، از هرات آمده بود، ولی خیلی اوقاتش تلخ بود. گفت که ویندوز کامیپوترش ناگهان خراب شده است و داستانهایش در باد فنا رفته است. به خاطرم آمد که شبی در شهر هرات در خانه اش آخرین داستانهایش را گوش کردم و لذت بردم و اکنون هم که این یادداشت را می نویسم، مزه داستانهایش در ته ذهنم هست. و باز هم همین امسال بود که یادداشتش را در یکی از سایتها خواندم که از وضعیت بد نشر و طبع در کشور گلایه داشت. و ذهنم می گشت که نشود وضعیت بد نشر و طبع مانع نشر مجموعه داستانی وی گردد، تا اینکه همین روزها (یک هفته قبل) آشار توسط قاصد نیک نفس به دستم رسید.

کتاب طبع و صحافت زیبا دارد. و اضافه کنم که من سخت طرفدار نشر و طبع در داخل کشور هستم. با دیدن کتاب آشار بوی چاپخانه کابل مشامم را معطر ساخت. این را هم علاوه کنم که رفیعی این روزها و این سالها علاوه بر نوشتن داستان، طنز نیز کار می کند، سفرنامه و گزارشهای خوب از مناطق غور و سیستان می نویسد و عکسهای خوب در وبلاگش نشر می کند. فقط مطلبی که به نظرم می رسد، استهلاک وقت و انرژی و فرصت وی است که ریخت و پاش نگردد. اگرچند تمامی تجربیات طنز و عکس و گزارش و سفرنامه داستانهایش را بال و پر خواهد داد و غنا خواهد بخشید. زیرا داستان تجربه زندگی است. هرکس تجربه اش کمتر، بال و پر داستانش کمتر. اما حق آن است که اگر فضای موجود کشورم طوری می بود که داستان نویس با نوک قلمش امرار معاش می کرد، حیات نویسندگی داستان نویسان کمی تضمین می شد. رفیعی حق دارد که فقط به داستان فکر نکد. من طعم زندگی در کشور و غریب بودن هنر داستان نویسی را بسیار چشیده ام، می دانم که ...

دعاگوی رفیعی عزیز هستم و آرزوی سلامتی اش را دارم. خصوصا دعا می کنم که در ماموریتهای حقوق بشری اش در ساحات نیمروز و فرا و غور و غورات جانش بی بلا باشد. باشد تا به زودیها منتظر کتاب بعدی این دوست نازنینم باشم.

*

+