قرار ملاقات

وبلاگ شخصی علی پیام

در سوگ شهید محمد امین مظفری جنگانی

لحظه ای که شنیدم حادثه تروریستی بدی در کابل از جمله در کاخ وزارت عدلیه رخ داده است نگران دوستانم شدم. دوستان بسیار نازنین و دوست داشتنی. هرچه سایتهای خبری را تعقیب کردم صرفا به گزارش مجموعی شهیدان اشاره کرده بود و بس. دلم قرار و آرام نداشت. دوستانم اگر ... زبانم لال. با کابل در تماس شدم. به دوستانم ایمیل زدم. اما روز جمعه رشید محمدی خبر داد و گفت که در جریان حملات انتحاری در کاخ وزارت عدلیه از جمله کسانی که شهید شده است: "محمد امین مظفری" است. همان که در آی تی وزارت بود؟ و گاهی می نوشت؟ محمدی گفت: آری. بعدش خیلی نگران دوستان و رفیقان خود بودم در وزارت عدلیه. چندین ایمیل زدم به دوستانم در کابل تا خبر دقیق را برسانند. اما امروز عصر یک شنبه است. ایمیل خود را چک می کنم، اولین نامه از  رفیق من حسن رضایی استاد دانشگاه کاتب است، متن آن از این قرار است: "به هرصورت موفق و پیروز باشی حتما اخبار وزارت عدلیه را شنیده ای اگر  می دانستی که در اینجا خلق از بیخ گوش شان تیر تیر می شود به من نمی گفتی در کابل خوش می گذرانی سروش سالم است اما یکی دو تن از بچه ها جان شان را از دست داده اند من از شنیدن اخبارشان واقعا افسر ده و مغموم گشتم به هرصورت آرزوی موفقیت حد اقل برای تو یکی دارم. زنده باشی" نامه بعدی از دوست ارجمندم حلیم سروش مدیر مسؤول ماهنامه وزارت عدلیه که البته خبر سلامتی شان را بازگو می کند. متن نامه را که مرور می کنم پیراهن چاک می کنم در سوگ محمد امین مظفری جنگانی. و خبر مسجل می شود که محمد امین مظفری شهید شده است. خبر قطعی است. متن نامه آقای سروش انقدر تکان دهنده است که تا دقایقی خود را باید گم کنی

"امیدوارم روزگارتان خوش باشد
آن روز وزارت نبودم
یکی از همکاران ما سید محمود بیچاره کشته شد و دیگه امین مظفری
یکی از گاردهای وزیر صاحب از دای‌کندی
و یکی هم غریب حسین مسوول پارکنک وزارت عدلیه
این چهار نفر از بچه‌های ما رفتند
و درکل سیزده نفر که اکثرا اجیران و ماموران بیچاره و بی کس بودند کشته شده
و سی‌وشش نفر دیگه هم زخمی شده اند
البته فقط در خود وزارت
در محابس هم تعداد زیادی از کارمندان کشته و زخمی شده اند
امروز وقتی دفتر آمدم در باز بود و دفتر و بسیار از وسایل غرق خون،
راست‌اش دلم درد کرد سخت
کسی نبود که خون‌ها را پاک کند و یا دفتر را جمع و جور کند
کارمندان وزارت همه گیج اند و هیچ کس نمی‌داند که چه می‌کند؟
واقعن حادثه‌ای وحشت‌ناکی بود"

سپس بوی خون و بوی جنگ و بوی ترور و انتحار مشامم را می آزارد. می خواهم به خیابانها بزنم می خواهم آسمان را چنگ بزنم. آسمان را به زمین بیاورم.

مظفری صاحب وبلاگی بود که یادداشتهایش را روی آن منتشر می کرد. با تعدادی از دوستانش جمع و تشکیلات مردمی را سر و سامان داده بود. گاهی گداری می گفت که بیا با جمع ما همکاری بکن. وی از قریه جنگان دایکندی بود. هر زمانی که وزارت عدلیه می رفتم با مهربانیهایش رو به رو می شدم. اما او خونش را در کف دستش گرفته تقدیم مردمی کرد که به آرامش و صلح و امنیت می اندیشد. مظفری شهید نام وبلاگش را دلهای خسته گذاشته بود. http://www.zamestandarbahar.blogfa.com/ با خستگی بار زندگی را گذاشت و در خونش رنگین شد. امروز خیلی دلم برای مظفری تنگ شده است. در این اخرها چندین ایمیل از وی برایم رسیده بود. و ذیل یکی از نوشته هایم یادداشتهایی نوشته بود بدین مضمون "محمد امین مظفری پنجشنبه، ۱۰ دلو ۸۷ :: ۱۱:۰۰ صبح، واقعاَ بسیار جالب و خواندنی بود هم ادبی و هم جالب" یاد شهید محمد امین مظفری و تمامی آنانی که شهید شده اند گرامی و روحش شاد.

+