قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

مرگ بر منتقد!

علی پیام

ورود به سایت: 9/12/1387- 27/2/2009

 

عبارت "مرگ بر منتقد" از سخنان استاد رهنورد زریاب داستان نویس ارجمند گرفته شده است.. سالها قبل یک روزی در هتل محل اقامت ما بحث نقد و منتقد و آثار آن بر آفریده های ادبی پیش آمد و استاد زریاب گفت: مرگ بر منتقد. و از آن ببعد هر گاهی که بین ما دوستان همسفر بحث نقد و منتقد پیش می آید به خنده و شوخی می گوئیم: مرگ بر منتقد. البته شاید این سخن جای تأمل باشد. و شاید اگر منتقدی نباشد سره از ناسره شناخته نخواهد شد. آیا واقعاً همین طور است؟ یعنی زنده باد منتقد؟ و یا مرده باد منتقد؟

نقد شبیه به تیغ دو دم است. شبیه به شب و روز است. به دو معنا شب و روز است.. شب است به این معنا که منتقد فقط کارش این است که زاغ سیاه صاحب اثر را چوب بزند. و همه اش به دنبال عیب و ایراد و محسنات اثر است. در حالی که آن چیزی که جریان ساز است اثر تولیدی است. خواه منتقد تعریفش کند و خواه نکند. به یک معنا هم شب است زیرا که منتقد اثر را با عینک خودش نگاه می کند. و به معنای دیگر نیز شب است زیرا که منتقد نه خالق است و نه موجب جریان سازی می شود و نه نقد را می توان گفت: تولید است. بلکه نقد همواره نگاه ممیزانه خوب و بدهاست که از سوی منتقد به وجود می آید.

نقد به یک معنا روز است. زیرا که اگر نقد نباشد، ممکن است بازار تولید و آفرینشهای هنری و ادبی و علمی تبدیل به بازار مکاره ای شود وانگهی هر کسی از راه تدلیس متاع بدلی خود را به مشتریان و متقاضیان عرضه بدارند. و به معنای دیگر نیز روز است زیرا که نقد باعث می گردد که اثر اطلاع رسانی گردد. روز است به این معنا که اگر نقد نباشد، ممکن است اثر خوب از بد تمیز داده نشود. بدین معنا منتقد با نقدش قلمروها را روشن می کند و خوب را از بد تمیز می دهد. و اعلام می کند که این، اثر خوب است و آن، اثر بدلی و جعلی است

اما نقد را چه روز بدانیم و چه شب، چه بگوئیم مرگ بر منتقد و چه بگوئیم زنده باد منتقد، تنها چیزی که حقیقت دارد این است که آثار هنرمندانه و قوی و غنی راهش را طی می کند خواه منتقدان نق بزنند و خواه نق نزنند. هرگز از خاطرم نمی رود در ایام تحصیل در یکی از مقاطع تحصیلی تحقیقی داشتم پیرامون رمان جنایت و مکافات اثر داستایوسکی از نظر منتقدان. برای شما جالب است اینکه این اثری که به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده و یکی از شاهکارهای ادبی جهان است و انسانهای بسیار و گوناگونی را سرگرم کرده و پایان نامه های دانشگاهی بسیاری از دانشجویان بوده و فیلسوفان و سیاستمداران بسیاری در غرب تحت تأثیر داستایوسکی بوده اند، اما وقتی که کتابهای نقد ادبی و تاریخ ادبی را بخوانیم آنقدر بدوبیراه به داستایوسکی و رمان جاویدان وی است که به قول یکی از دوستان "فکه ات می افتد پائین" و حتا فکرش را نمی کنی.

به عقیدة منتقدین‌، داستایوفسکی در خلق شخصیتی به نام راسکلنیکوف همچنان شاهکاری نیافریده است‌. زیرا این مخلوق ساختة ذهن نویسنده نیست‌. زیرا احتمالاً این قهرمان از روی آثار ویکتور هوگو، لرد بلورلاتین و تورگنیف آفریده شده است‌. داستایوفسکی در سفرش به فلورانس ایتالیا کتاب سیه بختان ویکتورهوگو را خواند ه است از این رو تأثیر زیادی روی جنایت و مکافات گذاشته است‌. یا راسکلنیکوف همان "اوجن‌آرام" پهلوان رمان لدربلورلاتین است که اعمال درونی و بیرونی اثر شبیه اوجن‌آرم تشریح شده است‌. همچنین شبیه رفتار شخصیت داستان "مهمانخانه" ایوان تورگنیف است که در مهمانخانة "آکیم" زنش را می‌کشد و برای تنبیه خودش تسلیم می‌شود و راضی به گدایی می‌گردد. برخی معتقد است که راسکلنیکوف از مقصران سیاسی زمان داستایوفسکی بوده است‌، یا مانند "بازارف‌" قهرمان "پدران و پسران" تورگینف است. با این حساب هرچند منتقدان دنیا و آسمان را به هم ببافند اما آثار غنی و هنرمندانه که از ذهن سیال و ضمیر و تخیل هنرمندانه چشمه جوشان تخیل آفرینشگر تراوش کرده باشد، همانند چشمه ای که آبادیها را سیراب و سر سبز خواهد کرد، آن هم جاودانه خواهد ماند. و راهش را به پیش خواهد برد. چه منتقد باشد و یا نباشد.

اما حقیقت این است که زنده باد منتقدانی که نمی گوید از عینک من نگاه کنید. و زنده باد منتقدانی آفتاب است و با دانش نقادانه اش اقلیمهای ذهن را روشن می کند و بعدش این، رونده و سالک است که باید طی منزل کند. اما مرگ بر آن منتقدی که در ذات کلام و بیان و سخنانش تحکم است و استبداد و زورگویی. و او کسی است که می خواهد دنیا از چشم او بنگرد و می خواهد چشمه ها خشک گردد و او فقط جاری باشد. و واقعیت این است که اگر در دنیا یک چشمه باشد، مردم جهان از تشنگی هلاک خواهد شد.

آن منتقد زنده باشد که پرتو افکن را روشن می کند و به رونده مسیر و سالک می گوید: برو!. اما آن منتقد مرده باد که چراغ موشی را بر دست می گیرد و می گوید: حتما به پیروی گامهای من حرکت کنید. پس منتقد گاهی سکه های رایج مملکت است و گاهی سکه های تقلبی و جعلی بازار سیاه پول شویی. سکه های رایج آن سکه های است که پشتوانه های اقتصاد مملکت است و اما سکه های تقلبی و جعلی موجب ویرانگی اقتصاد.

این سخن بدین معنا نیز است که همان طوری که آفریده های ادبی، هنری و علمی جعلی و تقلبی داریم، به همان میزان در حوزه نقد نیز منتقدان عالم و پرتو به دست و همچنین منتقدان عامی و چراغ موشی به دست داریم. بنابراین هم آن منتقدان و هم این افرینندگان هر دویشان در دم تیغ دو لبه قرار دارند. منتها این ذهنها و روانهای روشن نویسندگان و هنرمندان و تولیدکنندگان اند که معنا می سازند. از طرفی اگر در هنگام برداشت محصولات کشاورزی و دهقانی در دهات بروید می بینید که دهقانان گندم را از جودر و پلال و دانه های تقلبی دارند جدا می کنند. در اینجا اگر دهقان گندم را از  جودر و جو تمیز نکند، آرد نامرغوب به دست خواهد آمد. اما گندم تصفیه شده از دانه های تقلبی گندم مانند جو و جودر نان خوب و مرغوب تولید خواهد شد. دقیقاً با توجه این مثال آفریده ها و تولیدات ادبی و هنری و علمی نیز اگر در بوته نقد و ارزیابی قرار نگیرد، ممکن است مخلوطی از جودر و جو و پلال باشد. به جودر و جو و پلال هیچ کسی گندم نمی گوید. و به آثار ناهنرمندانه و نا عالمانه نیز اثر ادبی، هنری و علمی نمی توان گفت.

پس هم نقد کار دشواری است و هم تولید. و گاهی نقد سیاه کاری نیز هست. همان طوری که گاهی تولید سیاه کاری است. با این حساب، هنرمندان و عالمان مسیر دشوار و پر از خطری در پیش دارند. اگرچند نقد نه تولید است و نه خلاقیت، و اگرچند زاغ سیاه تولیدگران را چوب زدن است، با این حال، یک نیازمندی است. همان طوری که تصفیه گندم از جودر و جو و پلال نیازمندی است. و همان طوری که دهقان فرهمند قادر است تا گندم را از جودر و جو و پلال تمیز بدهد، منتقد فرهمند می تواند اثر تولیدی درست را از نادرست تمیز بدهد. و آنگاه می گوئیم: مرگ بر منتقد که نقدش کاه بی دانه باشد. کاه بی دانه را باد کردن شاید مسخره ترین صحنه باشد. نقدی که عاری از حقیقت دانشمندی و غنای وسیع دانش همان فن و برهنه از فهم عالمانگی و هنرمندی باشد، سیاه کاریی است که مرده باد.

منتها مشکل اینجاست که همچنان دچار دور و تسلسل هستیم. از کجا فهمیده شود که کدام نقد فرهمندانه است و کدام نقد کاه بی دانه باد کردن و سیاه کاری؟ و کدام عقل، حاکم بر اوضاع است؟ و آیا معیاری وجود دارد برای اینکه نقد را نقد کند؟ و ایا نقد نقد و فهم نقد حقیقتاً وجود دارد؟ و آیا معیار تشخیص نقد از نانقد چیست؟ بازار سیاه دلالی دلالی نقد همانگونه که حاکم بر فضای تولید و آفرینش است، بر بازار سیاه مکارگی  تولید نیز حاکم است. در این بازار صرافی تولید و نقد ممکن است تخیلهای روشن و هنرمندانه در سر چارراه سر در گمی حیران بماند. آیا فضای تحکم و یک چشم و یک چشمی منتقدین سیاهکار حق و ثواب است و مسیر روشن و یا اینکه مسیر دیگری نیز است؟ چیزی که حق است این است که تحکم و ردکردنها همان است که مرگ بر منتقد. ولیکن تلاشهای صادقانه ای که پرتوافکن می اندازد و به رونده می گوید این مسیر و این تو، بهترین وجه ممکن ثواب است.

لینک صفحه