قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

مروری بر تاریخچه مجازات

(مطالعه تطبیقی پرونده های کیفری دامی ین فرانسوی و عبدالخالق افغانستانی)

 تاریخ به روز رسانی: 8/1/188

♦علی پیام

 

قسمت دوم

مقدمه: انسان نو افغانستانی عاری از حب و بعضها و برهنه از چرکها و چتلیهای روانهای انتقامجو و انتقامگیر و روحهای عصبانی و دشمن تراشانه به نقد و بررسی تاریخ و عملکردهای بشر بدخو و دژخیم می پردازد، تا بنای تاریخ کشور را از همین زمان تهداب گذاری کند. یکی از پلشتیها و ناپاکیها و زشتیهای تاریخ افغانستان کهنه عملکرد و رویه قضایی و سیستم دادرسی افغانستانی است. در این نوشته به مطالعه تطبیقی دو پرونده کیفری دست می زنیم.

از آنجا که هم دامی ین و هم عبدالخالق به جرم سوء قصد به جان پادشاه محکوم به مجازات شده اند، لذا این دو پرونده هم از نظر جرمی و هم از نظر نحوه کیفر شبیه به هم هستند. قطعا مطالعه تطبیقی این دو پرونده، انسان نو افغانستانی را به مطالعه و نقد عملکرد سیستم قضایی کشور فرا خواهد خواند. در این فراخوان ذهنهای انتقامجو و روانهای تاریک دیوهای که در کالبد انسان در عرصه سیستم قضایی و دادرسی افغانستان کهنه حضور داشته اند در فلق روشن روحهای سیال و ملایم و انسانی صیقل خواهد خورد. این نوشته یک رقمهای محاکمه تاریخ قضایی و دادرسی کشور نیز خواهد بود. هرکسی همراه این نوشتار هست، شمه ای و لمحه ای از تابش روحیه انسان نو را با خود خواهد داشت.

مطالعه تطبیقی پرونده کیفری دامی ین، 1757 و پرونده کیفری عبدالخالق 1933 میلادی

میشل فوکو در کتاب مراقبت و تنبیه خود می نویسد: "دامی ین ]به جرم سوء قصد به جان شاه[ در دوم مارچ 1757 محکوم شد که در برابر در اصلی کلیسای پاریس به جرم خود اعتراف و طلب مغفرت کند. و از آنجا با یک پیراهن و مشعلی از موم مشتعل به وزن نزدیک به یک کیلو در دست، در یک گادی به میدان گرو باید برده شود و بر دار که در آنجا برپا شده، با انبری گداخته و سرخ، سینه، بازوها، رانها و ماهیچه های ساق هایش شکافته شود و دست راستش در حالی که در آن چاقویی را گرفته که با آن به جان شاه سوء قصد کرده، با آتش گوگرد سوزانده شود و روی شکافهای ایجاد شده در بدنش سرب مذاب، روغن جوشان، صمغ گداخته و موم و گوگرد مذاب ریخته شود و سپس بدنش با چهار اسپ کشیده و چهار شقه شود و اندامها و و بدنش سوزانده و خاکستر شود و خاکسترهایش به باد سپرده شود."

میشل فوکو در ادامه می نگارد: "گازت د آمستردام در اوایل آپریل 1757 می نویسد: سرانجام او را چهار شقه کردند. این کار بسیار طول کشید. چون اسبهایی که برای این منظور استفاده شد بودند، عادت به کشیدن نداشتند. به جای چهار اسب، از شش اسب استفاده شد و چون باز هم کافی نبود، مجبور شدند برای شقه کردن، رانهای آن سیه روز، رگ و پی اش را قطع کنند و مفصلهایش را از از هم جدا کنند."

باز هم میشل فوکو ادامه می دهد: "بوتن صاحب منصب نگهبان می گوید: گوگرد را افروختند، اما آتش آنقدر کم جان بود که فقط سطح پوست دست راست را کمی سوزاند. سپس جلاد که آستینها را تا بازو بالا زده بود، انبری فولادی به طول تقریباً نیم متر که به همین منظور ساخته شده بود برداشت و نخست، عضله ساق پای راست، سپس ران و آنگاه دو بخش عضله ای بازوی راست و پس از آن سینه را شکافت. با آنکه جلاد مزبور قوی و تنومند بود زور بسیار می زد تا با دو سه سه بار گرفتن یک نقطه از گوشت در انبر خود و پیچ و تاب دادن آن، قطعه هایی از گوشت را جدا کند. هر قطعه ای که او جدا می کرد زخمی به اندازه یک سکه شش لیوری به جا می گذاشت. پس از این شکافتنها و جدا کردنها با انبر، جلاد به چمچه آهنی مایع جوشانی را از یک دیگ برداشت و به مقدار فراوان روی هر جراحت ریخت. سپس طنابهایی را که باید به اسبها بسته می شد با طنابهایی نازکتر به بدن آن عذاب شده وصل کردند و بعد طنابها را به اسبها بستند و هر اسب را در امتداد هریک از بازوها و پاها قرار دادند.

هریک از اسبها در حالی که یک عضو را به طور مستقیم می کشیدند تقلای بسیار زیادی می کردند. افسار هر اسب در دست یک جلاد بود. سرانجام سامسون جلاد به آقای لوبرتون گفت که راهی و امیدی برای موفقیت نیست و به او گفت که از آقایان بپرسد که آیا اجازه می دهند زندانی را مثله کند؟ سپس سامسون جلاد و آن جلادی که با انبر شکاف داده بود، چاقویی از جیب خود بیرون آوردند و به جای جدا کردن مفصلهای پا، رانها را بریدند و چهار اسب در حالی که با تقلای بسیار زیاد رانها را می کشیدند آنها را از بدن جدا کردند، ابتدا ران راست و سپس ران چپ، آنگاه همین کار را در مورد بازو، شانه، زیر بغل و چهار عضله کردند؛ مجبور بودند گوشت را تقریبا تا استخوان ببرند. و اسبپها در حالی که با تقلای بسیار زیاد می کشیدند، نخست بازوی راست و سپس بازوی چپ را جدا کردند.

پس از کشیده و جدا شدن چهار عضو چهار عضو ر ا از طناب های متصل به اسبها باز کردند و روی تل هیزمی که در محوطه و در راستای دار انبار شده بود، انداختند. سپس روی تنه و بقیه عضو را با هیزم و ترکه های چوب پوشاندند و کاه و خاشاک همراه هیزم ها را آتش زدند. مطابق حکم تمامی بدن به خاکستر بدل شد...."

ب- پرونده کیفری عبدالخالق افغانستانی، 1312 شمسی (1933 میلادی)

پرونده دوم که در اینجا به مطالعه و مقایسه و مقارنه آن با مدل کیفر دامی ین می پردازیم، پرونده کیفری عبدالخالق قاتل پادشاه وقت افغانستان (محمدنادرخان) است. این پرونده مربوط به 1933 میلادی می شود. یعنی 252 سال بعد از پرونده کیفری آقای دامی ین و 76 سال پیش. سوء قصد ]قتل[محمد نادر، به دست آقای عبدالخالق یکی از بچه مکتبی های کابل در تاریخ 17 عقرب 1312 هجری شمسی یا مورخه 16 عقرب 1312 هجری شمسی‌ صورت گرفت‌. سپس شاه محمود خان موضوع استنطاق قاتل شاه و تحقیق مسایل مربوط به آن را روی دست گرفت و این کار را به کمک هیأتی که شبانه در دفتر قلعه بیگی ارگ اجتماع می‌نمود اجرا کرد.

محمد صدیق‌فرهنگ‌ مورخ افغانستانی در کتاب افغانستان در پنج قرن آخر نوشته است که مع الاسف هیأت موظف نخواست یا نتوانست کار استنطاق را که ممکن بود حقایق مهمی را در مورد افکار عامه در برابر کارهای دولت اشکار سازد، به اسلوب درست و مطابق با احکام شرع و قانون اجرا نماید بلکه آن را تابع حس کینه توزی و انتقامگیری ساخت و با چنان خشونت و شکنجه‌های قرون وسطایی اجرا نمود که در اثر آن حقایق از میان رفت‌.

آهنگ و ریتم کیفر به چنان جلادانه است که از کیفر دامی ین مو نمی زند. در کتب تاریخ افغانستان چنین آمده است که محاکمه محکوم به تاریخ 24 قوس در گلستان سرای در حضور قضات منعقد گردید. مفتی‌های محکمة ابتداییه و مرافعه و تمیز، وزرأ و منصب داران ارشد نظامی و مأمورین عالی رتبة ملکی و دیپلماتیک و نماینده‌های جراید، قضات موصوف برای متهمین تعیین جزا نمودند. در اثر فیصله، عبدالخالق به صورت فجیع کشته و پارچه پارچه! شد. چشمش را از کاسة سر به در آوردند و انگشتش را با لبة تیغ بریدند و با برچة تفنگ آن موجود شکنجه دیده و زحمت کشیده را مانند جال زنبور سوراخ سوراخ نمودند، در حالی که وی مرده بود. در هر صورت جلسة محکمه پایان می‌یابد و به قول محمد صدیق فرهنگ شخص عبدالخالق به شیوة غیرانسانی بند از بند جدا ساخته شد.

این مبحث ادامه دارد، منتظر بمانید

منابع: 1- میشل فوکو، مراقبت و تنبیه (تولد زندان)، ترجمه: نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، نشر نی، چ2، 1378، 2- علی پیام، حقوق اقتصادی زن (مقاله بررسی پرونده کیفری عبدالخالق)، انتشارات حمید، کابل، 1386

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :