قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

هنر ؛ چشمه زاینده و دولت پاینده، اما...

(نقد نامه ای در ...)

□ علی پیام

Payam.44@gmail.com

تاریخ به روز رسانی:17 /1/1388

اشاره: این متن در سال 87 در یکی از نشریه های کابل نشر شده است.

در متون کلاسیک فارسی آمده است که "مرد حکیمی به فرزندانش همی گفت: جانان پدر! هنر بیاموزید که هنر چشمه ای است زاینده، دولتی است پاینده، هنرمند هرجا رود قدر بیند و در صدر نشیند، اما بی هنر لقمه ای چیند و سختیها بیند." و اگر حکیم دیگری گفته است: "فرزند هنر باش نه فرزند پدر"  در واقع و نفس الامر این سخنان حکیمانه درست است و در درستی آنها شکی نیست. هنر نهاد آسمانی و قدسیی است که در کالبد کمتر کسی دمیده می شود. اما، بازار عرضه هنر در این کشور بازار تقلبی است. این بازار سکه های جعلی را وارد چرخه می سازد. قال و قیل هنر در سرزمین افغانستان و حکایت آن غریبانه ترین نوایی است که نواخته می شود. هنر در این کشور مشکلات بسیار دارد.

یکی از مشکلات هنر در این سرزمین عدم تفکیک هنر از عوامانگی و  عوام زدگی است. شناخت و تفکیک هنر از تقلید، هنرمند از مقلد، سکه مروج این دیار است. در این سرزمین تنها کسی که نه در صدر می نشیند و نه قدر می بیند هنرمند است. بلکه صدر نشینان و قدر دیدگان جماعت بی هنری است که چشم و دل مردم غریب این دیار را کور و کدر ساخته است. هنرمند واقعی منزوی ترین انسان این دیار است و هنر نیز ناشناخته ترین چیز این سرزمین.

در این دیار زاغهای مقلد و بازاری جای بلبلان خوش الحان را گرفته است. زیرا که فهم مردم در حد آوای زاغ و زغن است. فهم مردم از موسیقی مبتذل ترین فهمی است که هنر را فرش زمین ساخته است.

اگر از مردم این دیار بپرسیم که استاد خوشنواز نوازنده رباب را می شناسید؟ شاید نام تازه ای باشد که به گوشش خورده باشد. در حالی که به قول جان بیلی محقق بزرگ موسیقی خوشنواز یکی از درخشان ترین و ناب ترین چهره موسیقی رباب در جهان است. و همین خوشنواز کسی است که بهترین عناوین موسیقی و نشانها را از فیستیوالهای جهانی و مراکز معتبر موسیقی در جهان اخذ کرده است. اما وقتی که فهم مبتذل این دیار را از موسیقی می بینیم شاه بیت موسیقی را شبنم ثریای تاجیکی با آهنگ بازاری "هنوز اول عشقه سفر دنباله داره" و یا آهنگ مزخرف "ای سراچه را ببین! / آغا بچه را ببین! / جونه مرگی کرولا می دوانه / مرواری دانه دانه" می دانیم که هریک از اینها مرتب از رسانه های صوتی و تصویری کشور پخش می شود. این فهم های ناهنرمندانه از هنر موسیقی ارزش هنر را به زمین زده  است. اگر استاد مشعل در هنر تجسمی و استاد عطار در هنر خط و سایر هنرمندان حوزه های شعر و ادبیات داستانی و تئاتر و هنرهای تجسمی را بنگریم، اینها غریب ترین، بیگانه ترین و نا آشناترین چهره های هنر است.

شاید این سؤال که چطور می شود تا هنر را در این دیار با همان قداست و آسمانی بودنش درک کنیم؟ خیلی پیچیده نباشد. اما همواره این ادبیات منظوم عوام که می گویند: "خر چه داند قدر حلوا و نبات / توبره پر کاه باشد و کنج رباط" جامعه ما را تهدید می کند. خصوصا با این فضایی که نه هنرمند قدر دارد و نه هنر. فضایی که هنر با غیر هنر قابل تفکیک نیست. فضایی که حلوا و نبات و توبره کاه یکسان است. فضاسازی و تغییر ذهنهای مردم از سوی توبره کاه به سوی حلوا و نبات کاری سخت نیست. تلاش و فضا سازی می خواهد. کشوری که تولسی هنر پیشه بازاری هندی (سریال زمانی خشو هم عروس بود) بهترین و هنرمندانه ترین شخصیت سریالهاست، هنرمندان واقعی کجا مجال می یابد تا در عرصه حضور داشته باشد.

بیائیم ذهنهای ما را بشوئیم و چشمهای خود را باز کنیم. هنر و هنرمند را بشناسیم و درک معرفت شناسانه از هنر داشته باشیم. بگذاریم تا هنر در این کشور به بار نشیند. و هنرمندان واقعی از کنجهای عزلت و گمنامی در صدر مجلس بنشیند و قدر بنگرد زیرا که هنر چشمه ای است زاینده و دولتی است پاینده.

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :