قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

نمایشنامه ژانر فراموش شده

 نمایشنامه ژانر مهم ادبی ولی فراموش شده در کشور

◄علی پیام

  تاریخ به روز رسانی: ١٧/1/1388

 اشاره: نوشته زیر در خزان پارسال در یکی از نشریات پایتخت منتشر شده است.

ژانر نمایشنامه یکی از ژانرهای مهم ادبی است. شاید یکی از قدیمی ترین ژانرهای ادبی در جهان باشد. اما اینکه این ژانر در کشور ما از چه جایگاه و پایگاه برخوردار است؟ بحث جدی و مهمی است که در این مجال در پی طرح آن نیستیم. اما آن چیزی که باعث نگارش و تحریر این نوشته گردید، دو چیز است: اولاً برگزاری جشنواره ملی تئاتر در کابل، دوم، چاپ نمایشنامه عبدالخالق اثر رزاق مامون داستان نویس و نمایشنامه نویس کشور که اگرچند از تاریخ چاپ این کتاب چند ماه می گذرد و از جزو تازه های نشر به حساب نمی آید. اما اقران این دو موضوع بهانه شد تا این نوشته به رشته تحریر آید.

جشنواره ملی تئاتر

در بحبوحه گرد و خاک طالبان، زندگی در سطح خاکستر جنگ، حریق هزاران کتاب معارف توسط افراد ناشناس، ارتشا و فساد اداری و صدها مشکلات دامنگیر ملت و دولت در ماه سپتامبر 2008 (همین چند روز قبل) دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل میزبان پنجمین جشنواره ملی تئاتر افغانستان گردید. شاید حسن روز افزون این نمایشنامه این بود که هنرمندان و دانشجویان هنرهای زیبا از یازده ولایت کشور در این جشنواره حضور یافته بودند و به مدت یک هفته بیست و هفت نمایش به زبانهای فارسی و پشتو روی صحنه آوردند. جشنواره تئاتر توانست حضور هنرمندان یازده ولایت را تمثیل کند.

چاپ کتاب نمایشنامه عبدالخالق

اما چند ماه قبل از جشنواره ملی تئاتر نمایشنامه عبدالخالق چاپ و نشر گردید و به پیشخوان کتابفروشیهای خاک گرفته و روی کراچیهای کتاب فروشان دوره گرد عرضه گردید. نمایشنامه عبدالخالق به یقین تلاش جدی است برای به ثمر نشستن برگ و بار نمایشنامه نویسی که در واقع نمایشنامه نویسی عنصر اصلی تئاتر است. نمایشنامه عبدالخالق در حقیقت بازخوانی پرونده تاریخی است. نویسنده تلاش کرده است تا واقعیت تاریخی را دست مایه قرارداده و در شهر آشوب زمانه که بازبینی حوادث تلخ تاریخی "ناخن اوگار" است، ولیکن بدون هیچ واهمه و ترسی از حساسیتهای تلخ قومی به نگارش و تحریر حادثه ای زده است که به قول نویسنده "تاریخ افغانستان جعبه های سیاه بسیار دارد که محتاج کشف و گشایش اند. هما همچنان در برابر بنای یک راز بزرگ به نام عبدالخالق ایستاده ایم." (مقدمه کتاب)

نخست، پرداختن به نمایشنامه ذاتاً کار سترگی است. اگر به تاریخ ادبی کشورهای دیگر نگاهی بیندازیم، ملاحظه می کنیم که نمایشنامه نویسان بزرگی در این عرصه شاهکارهای ماندگاری آفریده اند. همچنین نمایشنامه های جاویدانی مانند هملت و شاه و گدا و امثال آن تاریخ ادبیات جهان را حیات داده است.

دوم، بازخوانی و روی دست گرفتن پرونده های خاک گرفته و فراموش شده و قرائت مجدد آن نیز امری است قابل ستودنی. البته حتم داریم که ورق زدن اوراق تاریخ کشور (به قول نویسنده نمایشنامه عبدالخالق "جعبه های سیاه") هیچ غرض ورزیی در کار نیست. بلکه تورق رئالیستی تاریخ کشور است.

سوم، ما همگی یقین داریم که تاریخ مال همه ملت این سرزمین است. مال مشترک است. اگر گذشته های تاریخی بدرقم شکل گرفته است و یا اگر گذشته های تاریخی با یک حرکت متهورانه ای تغییر مسیر داده است، بازهم مال همگان است. پس بازخوانی و روایت نمایشنامه ای از حوادث گذشته تاریخی نگاه روشمند و روشنگرانه ای است که از قلمهای روشنگر برمی خیزد. و رزاق مامون در نمایشنامه عبدالخالق قهرمانهای سیاه و قهرمانهای سفیدش را به چیره دستی انتخاب کرده است و به نمایش گذاشته است. بازیگران این نمایشنامه عبارت اند از سردار شاه محمودخان سپه سالار، عبدالخالق هزاره دانش آموز لیسه نجات و قاتل نادرشاه، محمد اسحاق خان دانش آموز و رفیق عبدالخالق. شریف خان کنری سریاور پاشاه، عبدالغنی قلعه بیگی سرعمله ارگ شاهی، طره بازخان قوماندان محبس کوتوالی، عبدالحکیم خان قوماندان پولیس، فیض محمد زکریا وزیر معارف، میرزا شاه محمدخان رئیس ظبط احوالات، الله نوازخان هندوستانی از مقربان شاه.

این نمایشنامه در هفت پرده به رشته تحریر در آمده است و به شکل رئالیستی واقعه قتل نادرشاه و محاکمه ظالمانه عبدالخالق را به روشنی روایت تاریخی روایت کرده است. این کتاب در سال 1386 در 76 صفحه، قطع رقعی نشر شده است. برای نمایشنامه نویس ارجمند توفیق مزید از درگاه خداوند خواستاریم.

 

لینک صفحه