قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

قانون احوال شخصیه-ق1

نقد

ادبیات موافقین و مخالفین قانون احوال شخصیه شیعه ها ایراد دارد

علی پیام

نویسنده: علی پیام

 

 

قسمت1

 

 

 

 

دیروز به کتابخانه مرکزی شهر رفتم و یک انترنت پر سرعت ADSL گیرم آمد، خواستم تا وب گردی کنم و در جریان موافقتها و مخالفتهای قانون احوال شخصیه شیعه ها قرار بگیرم. وقتی که وارد دنیای اطلاعات وب شدم، با انبوهی از مقالات و دیدگاهها و همچنین اطلاع رسانیها و اخبار گوناگون درباره موافقت و مخالفت قانون احوال شخصیه مواجهه شدم. اما اینکه نظر اینجانب به حیث یک شهروند افغانستان راجع به قانون احوال شخصیه شیعه ها چه است و چه نیست؟ ترجیج می دهم وارد این بحث نشوم. پس من در این بحث می خواهم به بررسی ادبیات و زبان ابراز مخالفت و موافقت شهروندان شهریار کشورم و ابزار ابراز خواستها های آنها بپردازم.

دور از هر گونه جانبداری و جهت گیری و برکنار از برخی از تأملات و اشکالات فضای موجود، این فضا و صداهای متنوع برای من خیلی قشنگ است. و این فضای مخالفتها و موافقتها در ذات خودش برای من رنگین کمانی را تشکیل داده است. این مخالفتها و موافقتها برای جامعه مدل من البته با کمی پیراستگی و ویرایش جالب و زیباست. با تمامی خوشبینی باز هم بد نیست تا به مقایسه دو جامعه بپردازم.

من وقتی خود را در محیط تنوع صداها و ریتمها و رنگهای نمونه ای امروز کشور نازنیم می بینم، فورا دو مدل ذهنی و رئالیستی جامعه در ذهنم زنده می شود. یکی جامعه افسانه ای و قصه های پس کوه قاف و دیگری جامعه رئالیستی افغانستانی مدل من.

جامعه قصه ها و افسانه ها

جامعه تخیلی و ذهنی و عالم ذهن قصه ها و افسانه ها جامعه یک صداست. در این جهان، کارکترها و قهرمانان و شخصیتها فقط دو تیپ مشخص را تشکیل می دهند. یا سیاه سیاه هستند یا سفید سفید. یا دیو دیو هستند یا پری پری. در این جهان ذهنی دیوها شاخ دارند و تا بو ی آدمی زاد به مشام دیوها برسد می گویند: "بوی بوی آدمی زاد! بیا بشین خونت سرد شود تا خون تو را بچشم." این جهان، فقط یک راوی دارد و حوادث و رخدادهای قصه از ذهن و روان و زبان همان راوی نقل می شود. و این است که راوی جهان و حوادث آن نیز یک شخص است. و فقط صدای یک راوی عامل انتقال مجادله پس کوه قاف است. در این جهان تک شخصیتی همواره ترس دیو و خنک شدن خون آدمی و بوی آدمی زاد است. این جهان، ادبیات مشخص خودش را نیز دارد. و این جهان، ذهنی و فرا زمانی فقط مال قصه هاست. کارکترهای دیو همواره مظهر بدی و سیاه هستند. جامعه تک صدایی که نمی خواهد ریتم صدای دیگری نیز تنوع صداها را رنگارنگ بسازد. این جهان دو بعدی جهان مجادله دیو و آدمی زاد است و زندانی شدن پری پس کوه قاف به دست دیوها. در این مجادله دایمی اما تیپ مقابل دیوها همواره شخصیتهای دوست داشتنی، نیک و خوبی محض و یا سفیدی محض هستند. همچنین در دنیای تخیلی جامعه قصه ها و  افسانه ها سفیدی همواره بر سیاهی چیره می شود و بدی محض با تقابل در برابر خوبی محض شکست می خورد.

در این جهان، غایت تلاشها متمرکز می شود بر حذف نیروی مقابل. دیوها می خواهند تا بوی خون آدمی زاد خنک شود تا سر بکشد. آدمی زاد می خواهد شاخ دیوها را از بیخ برکند و دیو را به قتل برساند. این جهان، با این فضا، بستر ناملایمات و حذفها و حبس صداهاست.

جامعه رئالیستی مدل من

اما جامعه مدل من، جامعه رئالیستی و واقعی پیرامون من است. جامعه ای با مشخصات صداها، تنوع رنگها، حضور فضاها، بروز فرصتها، تبارز خواستها و خواسته ها. در این جامعه مدل من، شخصیتها و کارکترها و قهرمانان صرفا سیاه سیاه محض و یا سفید سفید محض نیستند. بلکه انسانهای سفید و انسانهای سیاه هستند که با هم جامعه مدل من را رقم می زنند. در این جهان، انسان مدل من نه صرفا به دنبال یابیدن سیاه است و نه در صدد کشف انسانهای صرفا سفید. نه در صدد حذف سیاهی است و نه به دنبال فرصت محو سفیدی. بلکه جامعه رئالیستی مدل من هم انسانهای سیاه دارد و هم انسانهای سفید که با بودن همدیگر افراد جامعه رئالیستی من را تشکیل می دهد.

شخصیتهای رئالیستی جامعه مدل من کارکترهای نسبی هستند. نه خوب محض هستند و نه بد محض. یعنی ترکیبی از خوبی و بدی هستند. این ترکیب از خوبی و بدی به این معناست که نه بهشتی خالص هستند و نه جهنمی ستره و باد کشیده. بلکه انسانهای خطا کاری هستند که نیکی و بدی اش در عالم غیب و محضر حضرت حق تعالی شکل می گیرد. اگر در دنیای تخیلی و افسانه ها و قصه های جن و پری به دنبال سفیدی محض و سیاهی محض هستیم در دنیای واقعی و رئالیستی به دنبال آدمهای هستیم که نیمه اش خدایی است و نیمه اش از خاک. و آن تعاریفی که قرآن از ترکیب انسان سخن رانده است.

در این جامعه هم ادمهای خوب سهمی از زندگی و حق دارند و هم آدمهای بد. اگر کسی بخواهد (به زعم خودش) بد را نابود کند، نقیض آن حذف خوب است و بالعکس. جامعه واقعی ترکیبی از خوبها و بدهاست و هر کسی که بخواهد تا اعلام کند که خوب واقعی من هستم این خیال محض است.

در دنیای واقعی و رئالیستی، خوب و بد ترکیبی رنگینی را تشکیل می دهند. این ترکیب باغی پر از گلهای رنگارنگی را ترسیم می کند که عطر و رائحه خودش را دارد. اگر کسی بخواهد که باغ را به زغم خودش از گلها و رائحه های که خودش دوست ندارد پاک سازی کند، وانگهی باغ هویت واقعی و رئالیستی خودش را از دست خواهد داد. آن وقت صدق گزاره "باغ پر از گلهای رنگارنگ" تبدیل به کذب خواهد شد. دنیای رئالیستی یعنی دنیای تضارب ایده ها و تنوع سلیقه ها و رنگینی مشربها و گوناگونی واقعیتها و دنیاها و عقباها و آرزوها و خاستها و خواسته ها. و این دنیا همان دنیای انسان مدل من است. دنیای انسان مدل من یعنی دنیای رئالیستی که در آن هم بد هست و هم خوب. هم سفید وجود دارد و هم سیاه. منتها این سفیدی و آن سیاهی در تعامل همدیگر زمینه پلاس زیبایی را رقم می زند که با کلکهای بانوی آبادی شکل گرفته است تا مرد دهاتی روی آن لحظه ای را بنشیند و زندگی راحت کند.

در دنیای خیالی ادبیات و زبان مخصوص آن دنیا وجود دارد. مثلا ... ادامه این مطلب را در شماره بعد دنبال  کنید.

 

لینک صفحه