قرار ملاقات

وبلاگ شخصی علی پیام

قانون احوال شخصیه -ق3

ادبیات موافقان و مخالفان قانون احوال شخصیه شیعه ها و ایراد دارد

Ñعلی پیام

به روز رسانی: 28/2/1388 برابر با 18می2009

 

قسمت سوم و پایانی

مدیریت "قال" و مدیریت "حال"

طراحی جامعه مدل من

جامعه مدل من همانگونه که حالش را مدیریت می کند، "قالش" را نیز مدیریت می کند. افراد جامعه مدل من می تواند دهانشان را افسار بزند تا در اختیارش باشد چه بگوید و چگونه بگوید و چطور بگوید؟ تا این صداها و این ریتمها موسیقیایی ترین حالت آب و باران را حفظ کند. مدیریت قال، برای جامعه مدل من همان قدر اهمیت دارد که حیات برایش اهمیت دارد. در آئینه این مدیریت قال، افراد جامعه مدل من "کاه بی دانه باد نمی کند"، "جس نمی پراکند" و "زمین را ذغال اندود" نمی کند، بلکه طلا می سازد زیرا که خودشان معدن طلاست. و معدن زغال نیست.

افراد جامعه مدل من کوه طلاست. نه کوه "قاذورات" که عابران دماغش را بگیرند. ادبیات "قال" جامعه مدل من، "قال"ی است که زمین را حیات می بخشد نه اینکه موجب شوره زاری گردد. در این حیات بخشی، افراد جامعه مدل من آفتاب است. خورشید است. خورشید بر همه چیز می تابد. هم بر معادن طلا و هم بر معادن ذغال و هم بر پاکیها و هم بر نجاسات. و خورشید همه چیز را پاک می کند.

جامعه مدل من طلا فروش است نه ذغال فروش. البته هم ذغال فروش است و هم طلا فروش. ذغال فروش است زیرا که ذغالها را در ترازو می گذارد و وزن می کند و حساب شده به بازار عرضه می کند. وگرنه حساب قاطی می شود و شهر و بازار و ده و دیار را سیاه مال می کند.

افراد جامعه مدل من، دهانش را نمی بندد و قفل بر درگاه دهان و کلامش نمی آویزد و کسی هم کس دیگر را مانع نمی شود که خواسته ها و آرزوها و نیازها و عقباها و دنیاهایش را تبارز بدهند. زیرا که هم طلا فروش طلاهایش را می فروشد و هم ذغال فروش ذغالش را. هم ذغال "کان" خداست و هم طلا آفریده خدا. هم ذغال رنگ مورد نیاز است و هم طلایی. منتها این ذغال و آن طلا هر دوی شان نیازمند مدیریت است. و هر دوی شان تمثیل تبارز خواسته ها و صداها و "قال"ها و ادبیات تظاهرات است. اگر در شاهراه بامیان و کابل سفر کرده باشید، به خوبی درک می کنید که روزها دهها موتر کاماز بار ذغال ولسوالی "میخ زرین" به سوی پایتخت سرازیر می شوند. و اگر یک کاماز چپه شود، دشت تا دشت، دره تا دره سیاه می شود. و اگر خواسته باشند که دهان کان ذغال بسته شود، تا از احتمال سیاه شدن ده و دیار و شهر، جلوگیری کند، آیا این عمل درست است؟ قطعا عاقلانه نیست. زیرا که ذغال مورد نیاز جامعه است. اما موتروان کاماز در حمل ذغال چنان مدیریت می کند که از کان ذغال سنگ بامیان و دره صوف سمنگان تا پایتخت یک خال سیاهی در زمین نیافتد. ولیکن تظاهرات کنندکان مردم جامعه افغانستان در هنگام تظاهرات و همچنین موضع گیریها و جدالهای شان و تبارز خواسته ها و مطالبات شان چنان مسیر تظاهرات را انگیشت زده و سیاه می کنند که مدیریت شان را کمتر از مدیریت موتروان کاماز ذغال بامیان و سمنگان به نمایش می گذارند.

در این سیاهی ذغال و طلایی طلا، خوف این است که نشود ذغال فروشی، درون ذغالی افرادی که مدیریت قال ندارد به نمایش بگذارد! نشود که قال ذغالی، حال واقعی افراد را نشان بدهد؟ و سخن اینجاست که تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد، ادبیات تظاهرات کنندگان و موافقین و مخالفین جامعه ما می تواند آئینه باشد و ما خود را در آن به وضوح ببینیم.

اگر فرد جامعه مدل من، سر از فردا چهارراههای پایتخت را آئینه بندان کند، و تظاهرات کنندگان خود را در آن ببینند، و آئینه ها معایب تظاهرات کنندگان و همچنین معایب طرفهای موافق و مخالف را در آئینه کمال و جمال تظاهرات کنندگان منعکس کنند، به نظر شما افراد تظاهراتچی و جناحهای موافق و مخالف، پس از رؤیت چه می کنند؟ آیا آئینه را می شکنند؟ یا خود را، تا "قال" و "حال"شان را تصحیح کنند؟

مدل ادبیات تظاهرات جامعه مدل من

ادبیات موافقین

1- با احترام به دیدگاه مخالف من، ما جمع تظاهراتچی، خواستار تأیید A / خواستار تأیید ماده مورد مناقشه A هستیم.

2- دیدگاه مخالف من حرمت دارد، اما به نظر ما درست این است که قانون A تأیید / تعدیل / اصلاح و ... گردد.

کالبد شکافی ادبیات موافقین

1- ادبیات موافقین جامعه مدل من عاری از عوامل و عناصر جرمی و گناه است. زیرا که افراد جامعه مدل من قبل از هر چیز مؤمن به خدا و عالم و متدین هستند. "قال" و "حال" شان را می توانند مدیریت کنند. مرتکب عوامل و عناصری که موجب تهمت، افترا و دروغ گردد نمی شوند. هر فرد جامعه مدل من که ماده 25 قانون اساسی (اصل برائت الذمه) و ماده 36 قانون اساسی را رعایت نکند، از حلقه جامعه مدل من بیرون است. رعایت ماده مذکور به معنای مدیریت حال و قال است.

2- موافقین جامعه مدل من هیچگاه در صدد تحمیل فکر و نظرشان بر دیگران نیست. زیرا که در جامعه مدل من صاحب حق و ثواب واقعی هیچ کسی نیست. هیچ کسی در فضای ریتمیک و موسیقیایی آب و باران و مزرعه حق ندارد که بگوید تو باید مثل من فکر کنی. زیرا که جامعه مدل من جامعه بایدها و نبایدهای قهرآمیز نیست. و این تنوع فکرها و نظرها و صداها و دنیاها و عقباها هستند که از استبداد جلوگیری می کند. وگرنه دنیای جامعه من، دینای یک چشم خواهد شد. منظرگاهها و چشم اندازهای جامعه یک چشم موجب می شود که سایر چشم اندازها و منظرگاهها حذف گردد. و جامعه تبدل گردد به جامعه یک خطی، که بدترین حالت جامعه است. زیرا که در جامعه مدل یک خطی، همان زمانی را سبب خواهد شد که سایر اقوام و مذاهب را در یک محوطه جمع می کردند و فراخوان می دادند: یا مسلمان شوید یا از کشور بیرون گردید.

ادبیات مخالفین

1- با احترام به دیدگاه مخالف من، ما جمع تظاهراتچی، و مخالفین، خواستار لغو / تعدیل/ حذف/ اصلاح قانون A مواد مورد نظر ما هستیم.

2- با احترام به نظر مخالف من، اما نظر ما به طور مشخص این است که .....

کالبد شکافی ادبیات مخالفین

1- مخالف من حق دارد تا هرگونه فکر می کند اما مطالبه ما نیز حق ماست. مخالفین ما حق دارد که نظرش را مطرح کند اما حق ندارد که نظر خود را عین ثواب و عین حقیقت بداند. زیرا که حقیقتها فقط نزد خداست. و ما همگی جلوه های حق هستیم. این دیدگاههاست که جامعه ما را هویت می دهد. وگرنه جامعه را به یک صدا دعوت کردن، جامعه یک صدا خواهد ساخت وانگهی جامعه سیاه چالها و خفه کردنهای دوره نخست حکومت تره کی و حکومت امارت اسلامی گروه طالبان را تمثیل خواهد کرد.

2- ادبیات مخالفین جامعه مدل من عاری از هرگونه هتک حرمت، توهین، تحقیر، سبک شمردن است زیرا ادبیات جامعه فرهمند مدل من سیال است و روان است، چون آب.

3- خواسته ها و مطالبات جامعه مدل من روشن و دقیق و معین است.

نتیجه گیری:

جامعه مدل من جامعه تبارز خواسته ها و نیازها و صداهاست. در این ریتم موسیقیایی هر کس صدای خود را و نیاز خود را به شکل سیال و موسیقیایی ادا می کند. در جامعه مدل من ذغال فروش و طلا فروش هر دویشان کالایشان را عرضه می کنند و کسی مانع هیچ یک شان نمی شود. اما به شرط اینکه موتروان کاماز، بار کالای شان را طوری مدیریت کند که مسیر بامیان و سمنگان و کابل را سیاه مال نکند.

سخن آخر: ما همگی ذغال فروشیم.

پاورقی:

1- ماده 25 قانون اساسی افغانستان: "برائت ذمه حالت اصلی است. متهم تا وقتی که به حکم قطعی محکمه با صلاحیت محکوم علیه قرار نگیرد، بی گناه شناخته می‌شود.

2- ماده 36 قانون اساسی: "اتباع افغانستان حق دارند برای تأمین مقاصد جایز و صلح آمیز، بدون حمل سلاح، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمایند."

3- ماده 25 قانون اساسی افغانستان: "برائت ذمه حالت اصلی است. متهم تا وقتی که به حکم قطعی محکمه با صلاحیت محکوم علیه قرار نگیرد، بی گناه شناخته می‌شود.

4- ماده 36 قانون اساسی: "اتباع افغانستان حق دارند برای تأمین مقاصد جایز و صلح آمیز، بدون حمل سلاح، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمایند."

 

+