قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

دزدی های برخی از نویسندگان و نشریات وطن من

علی پیام/ آهای دزدی! دزدی! دزد مادوزی!

من دو سال قبل در هفته نامه ای در پایتخت نوشته بودم که برخی از نشریات چاپی پایتخت به درد سوختن در چری های کابل می خورد. و بعد در سال پار نیز در سخنرانی که در سمینار رسانه و صلح در بامیان داشتم نیز به دزد و مادوزی نشریات کابل گفتم. راجع به مقاله دو سال قبل یک دوستی که الان دانشجو است نقدی زده بود و اعتراض کرده بود. اما همین چند روز قبل یادداشت دوست شاعرم محمود جعفری را در وبلاگش با عنوان "سرقت های ادبی افزایش می یابد" دیدم و امروز هم یادداشت دوست حقوقدانم محمد تقی مناقبی عزیز را با عنوان سهل نگری به مالکیت فکری و یا سرقت معنوی در میان نشریات الکترونیکی افغانی جماعت در وبلاگش (گفتمان روشنایی) دیدم و از وضعیت دوز مادوزی در کشورم خنده ام گرفت به جای تأسف. اموال من را هم دزدیده است، اما متأسفانه یکی از رفقایم. گوش کنید: چند سال قبل رفیقم از یکی از هفته نامه ها تماس گرفت و گفت مقاله بده تا حق الزحمه بدم. این شد که مقاله تحقیقی ای را تحریر و روان کردم. اما آن دوست به پستش نپائید و مقاله ام چاپ نشد. بعدها کتابی به دستم رسید و بخشهای از آن (در حدود بالای ١۵ صفحه) برایم خیلی آشنا آمد. خیلی اشنا. حتا نام بخش، نام های عناوین بخش و غیره. بعد یک بارگی یادم آمد که من هم در این موضوع چیزگی نوشته ام. فورا به آرشیو مقالاتم در لابلای نوشته ها و کتابهایم مراجعه کردم و مقاله خودم را یافتم و تطبیق دادم و آن روز هم خنده ام گرفت. چرا؟ برای اینکه آن بزرگوار حتا زحمت کوچکترین تغییر نداده بوده است. دزدی به این اشکاری جالب است، نه؟ ابتدا  کمی عصبانی شدم و خواستم در مطبوعات رسوایش کنم. زیرا  که مقاله اصلش پیشم بود و خوشبختانه که کمی قبل تر همین مقاله را در یکی از نشریات نسبتا معتبر چاپ شده بود. بعد لاحول کردم و از خیر و شر رسوایی گذشتم و سکوت کردم. تا این روز که این سکوت را دوستان عزیز من محمود و محمدتقی شکست. یعنی یادداشتهای این دو رفیق نازنین من باعث شکست سکوت من شد. اما از نام برد آن بزرگواری که مقاله ام  را دزدید و به نام نامی و ارجمند خودش چاپ کرد خودداری می کنم. البته یک روزی آن بزرگوار را دیدم و گفتم که مرتکب سرقت شریف شده ای. چیزی برای دفاع نداشت. بی دفاعی اش موجب سلب مسؤولیت کیفری اش شد و دلم سوخت و از طرح رسوایی اش دست برداشتم. و سرانجام سخن اینکه برخی از نشریات کابل صرفا دزدی نامه هستند. اگر هشت صفحه چاپ کنند هفت صفحه اش از اینترنت دزدی می شوند به نام نشریه یا نویسندگانشان نشر می شوند. عجب دزد مادوزی هستند در وطن عزیز من. هر روز سارقان اموال مردم در افغانستان محاکمه می شوند اما یک بار هم شده این قاضیان بزرگواری که این همه دست قوی در محاکمه سارقان دارند سارقان معنوی و مالکیت معنوی را نیز محاکمه کنند. البته که شاکی خصوصی می خواهد. از اینکه اقدام به رسوایی و محاکمه دزدان می کنیم استقبال می شود. دزدی مالکیت معنوی بی شرمانه تر از دزدی خایگینه و بز و بزغاله و پیله و کاسه است. آیا شما موافقید؟ و دزدی شاخ و دم ندازد. همین که مطلب کسی را بدون ذکر منبع و بدون هماهنگی با صاحب اثر اقدام به چاپ کردی مشمول قاعده دزدی است. اخرهای سال گذشته بود که دوست دانشجوی که فوق لیسانس زمین شناسی می خواند گفت: مقاله ات خیلی خوب بود و در فلان هفته نامه منتشره در کابل خواندم و به درد می خورد و الاخر. نام نشریه را گفت و هیچ به خاطر نیاوزدم که نشریه ای با این نام با من در تماس شده باشد که پولی و را رایگان مطلبی برایش تحریر کنم. قضیه را کمی جدی گرفتم و آدرس همان دوست دانشجوی زمین شناس را گرفتم و زحمت به خود و زحمت به ایشان داده شد و هفته نامه ای که مرتکب چاپ مقاله ام شده بود، از آن دوست دانشجو اخذ کردم یعنی خانه اش رفتم. هفته نامه دومین شماره اش بود و مقاله ام را دیدم که در صفحه نخست نشر کرده است البته با ذکر نام و بی ذکر منبعی که نقل کرده است. به آدرس پست الکترونیک (ایمیل) مدیر مسؤول هفته نامه در تماس شدم گفتم که مقاله ای که در بدل حق الزحمه ای که روزگار من بچلد و نان و بوره اولاد من تأمین شود در فلان وبسایت برای نشر داده بودم بدون ذکر منبع در هفته نامه ات چاپ کرده ای، چرا؟ پس از چند روز جواب ایمیل من آمد که اشتباه شده است که بدون ذکر منبع نشر شده است. اعلان! من با نشریات محدود کشور اعم از دیجیتالی و چاپی همکاری قلمی دارم. نوشته هایم فقط به سفارش همانها نوشته می شوند و از آنها پول می گیرم و همانجاها چاپ و نشر می شوند. لطفا هرگاه خواه از نشریات دیجیتالی و یا چاپی نقل کنید حتما با ذکر منبع اقدام به نقل کنید. وگرنه مشمول قاعده دزدی است. لطفا دزد نباشیم.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :