قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

شایستگی کاندیدای ریاست جمهوری

تأملی روی شایستگی کاندیداهای ریاست جمهوری افغانستان

◄ علی پیام

تاریخ به روز رسانی سایت: 17 سرطان 1388 – هشت جولای2009/ کابل

 

قسمت دوم

در قسمت قبلی گفتیم که در پیوند با شایستگی کاندیداهای ریاست جمهوری شایستگی "مذهبی ترین" فرد افغانستان نمی تواند الگوی شایستگی مورد نظر من؛ به عنوان تأمل یکی از شهروندان این کشور باشد.

همان طوری که هانا آرنت در جنوری 1926 به معلم و دوستش کارل یاسپرس نوشت: تلاش می کنم از منظری که تجربه شخصی ام به من داده است، تاریخ را تفسیر کنم و بفهمم چه چیز در تاریخ به بیان آمده است" من نیز از تجربیاتم سود برده می خواهم اطراف و مسائل پیرامونم را تفسیر و تحلیل کنم. در جهان عینی و واقعی افغانستان؛ وطنم، که من زندگی می کنم، مذهبی ترین ها بدترین توهین ها را مرتکب شده اند. هم حنفی مسلمان و هم شیعه دوازده امامی مسلمان یک دیگر شان را به اسلام دعوت کرده اند. در حالی که هر دویشان یک اصل و یک چنار کهن هستند. در زمان امارت اسلامی طالبان، فرماندهان این تشکیلات مذهبی- سیاسی در برخی از جاهای کشور پیروان محترم شیعه دوازده امامی را به اسلام دعوت کرده اند. همین گروه اسلامی وابسته به مذهب محترم حنفی هموطنان ارجمند و گرامی هندو و سیک را طی فرمان یازده ماده ای خودش مأمور می کنند که روی بام خانه هایشان بیرق نصب کنند، لباس مخصوصی که متمایزشان بسازد بپوشند، اگر در خانه مسلمانی سکونت دارند، فورا تخلیه کنند.

اما نوع دیگر دعوت به اسلام، در سفری در خارج از کشور در یکی از کشورهای اسلامی، با یکی از دوستانم توسط قطاری مسافرت می کردم، یک مسلمان شیعه دوازده امامی سوار قطار شد و هم سفر ما گردید. از رفیقم پرسید: سنی هستید؟ رفیقم تأئید کرد: بلی. همان مرد مسلمان شیعه تا به مقصد رسیدیم، به اسلام دعوت کرد و از مذهب امامیه سنت و جماعت تبری جست.

اینکه "تو از مذهبت دست بردار"، توهین به هم وطن است. شبیه به دعوت به لج شدن و کالا از جان کشیدن است. آدم مؤمن مرتکب این تخطی ها نمی گردد. البته اگر ایمانش واقعی باشد یعنی آفتاب تمام سرزمین وجود روان و ضمیرش را روشن کرده باشد. من بارها از سوی هم وطنان گرامی حنفی ام توهین شده ام. و تحقیر گشته ام. در فصل زمستانی 1380 از مسیر گرماو (ولایت غور) به طرف کاسی (چخچران) و بعد به طرف هرات می رفتیم، صبح گاو گم بود که در پای کوتل غوک رسیدیم، موتر توقف کرد برای ادای فریضه الهی (نماز). در آب سرد و یخ زده وضو گرفتیم و به اتراقگاه سر راهی که وطنداران من هتل می نامیدش، برای ادای نماز رفتیم تا در خلوت خلوص، با لایتناهیی بخشایشگر ارتباط برقرار کنیم و از خاک به آسمان پل بزنیم. هنگامی که نماز خواندیم، دیدیم که تعدادی تفنگ والا اطراف ما ایستاده اند آن وقت فهمیدیم که وطنداران مجاهد ما در اینجا توقف کرده اند. یکی از نظامی ها عملا به ما توهین کرد و گفت: این، چطور نماز خواندن ست؟ چرا دستهای خود را بسته نمی کنید؟ و به دوستم یکی از آنها گفت که آیا شما مسلمان هستید؟ این توهین از سوی مذهبی ترینهای وطن انجام شد. زیرا که در رأس این گروه پارتیزانی مذهبی ترین های وطن من قرار داشتند. در مسیر کابل و قندهار و هرات بارها مایه تعجب واقع شده ام. زیرا که با دست باز نماز خوانده ام.

دست بسته نماز خواندن و یا دست باز خواندن دو مفهوم متعالی است که انسان زمینی را به آسمان پیوند می زند. بالاتر از این دیگر هیچ چیزی و هیچ مفهومی و هیچ معنایی نیست. به همین سادگی و به همین راحتی. ولی در مسلک مذهبی ترین های وطن من این دو مفهوم اعمال وقیحانه و مجرمانه ای است که انسان افغانستانی مرتکب می شود.

مذهب، به نظر من شبیه به کالا (پیراهن و تمبانی) است که آدم را از لچی، برهنگی نجات داده تا بدن ما از گرما و سرما در امان بمانند. کالای تن ما بالاتر از این دیگر هیچ مفهومی ندارد. هر زمانی که کالای ما موجب خارش بدن شد، چه کاری می کنیم؟ قطعا می شوئیم. اتو می زنیم. بر روی آفتاب می مانیم تا به نحو مطلوب از هر چیزی پیراسته شود. اما مذهب از نظر مذهبی ترین های وطن من به مفهوم این است تو کالایت را باید لج کنی و کالای من را بپوشی. در حالی که ذوق ها و سلیقه های دو نفر از لحاظ رنگ کالا، فرم و کراکتر کالا، نوع دوخت کالا و مد کالا فرق دارد. اگر مذهبی ترین های وطن من در رأس رهبری نظام سیاسی قرار بگیرد و یا در محورهای قدرت سیاسی واقع شود، همان معنای "تو باید کالایت را بیرون کنی و کالای مرا بپوشی" است. در حالی که رهبر سیاسی برقرار کننده نظام سلیقه ها و ذوق ها و حس ها و تنوع مذهب ها و دین هاست، نه حذف سلیقه ها و تیپ های متنوع کالاها و رنگهایشان و مدهایشان.

تعریف مذهب در ترمینولوژی مذهبی ترین های وطن من، ضدیت است. در حالی که کسی که در هرم قدرت قرار می گیرد، جامع اضداد است. به طور مثال، دو آدم درستکار وطن من هرگاه کنار هم قرار می گیرند، به همدیگر اظهار ارادت می کنند و می گویند: این کالایت عجب دوخت قشنگی دارد! عجب رنگ زیبا و چشم نوازی دارد. اما اگر همین دو آدم هرگاه به هم برسند و یخن به یخن شوند و بگویند تو باید مثل من پیراهن یخن کج قندهاری بپوشی، چیز مسخره ای خواهد شد. اما هر زمانی که هریک از این دو نفر شاهد مثال من قدرت داشته باشد که حساب طرف دیگر پاک است. البته اگر از مذهب در اینجا سخن می زنم مخاطب من در این مقال، پیروان حنفی و شیعه های دوازده امامی هستند. فقط.

اما اینکه می گویم مؤمن ترین با مذهبی ترین فرق دارد، با مراجعه به قران (کتاب مسلمانان) نیز همین سخن به دست می آید. قرآن "... وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ" ﴿ بقره: 223﴾ یعنی و مؤمنان را مژده ده، می گوید. از مذهب دم نمی زند. همچنین در همین سوره بقره در ایه 285 کلمات آمن، و والمؤمنون آمده است. یا در سوره بقره آیه هشت "وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ" از ایمان سخن می گوید.

الزاما هر کسی که مذهبی ترین (=متعصب ترین) است، متدین ترین (دیندارترین) نیست. و ممکن است که مذهبی ترین مؤمن ترین و متدین ترین باشد. اما هر مؤمنی هم مذهبی ترین است و هم متدین ترین. ایمان هسته و محور دین است. جامعه بی دین تهی و میان خالیست. ممکن است مثل دهل دنگ، دنگ، دنگ کند. اما تهش خالیست. و جامعه مذهبی ترین نیز پر است، اما باید تأمل کرد. دید که تهش چه است. ولی جامعه مؤمن و متدین پرترین و کامل ترین است. پس، از لحاظ نظری سه طیف جامعه وجود دارد: بی دین ترین، مؤمن (=متدین) ترین و مذهبی ترین. مطلوب من، مؤمن ترین است که ایمان متدینانه دارد نه کیش مذهبانه. سخن پایانی اینکه کاندیدای من، فرد مؤمن ترین (=متدین ترین) است.

 

2- آیا کاندیدای ریاست جمهوری نابغه ترین باشد؟

کاندیدای بهتر، نابغه ترین فرد جامعه نیز نیست. برای اینکه هر فردی که نابغه است معنایش این نیست که بتواند جامعه سیاسی را رهبری کند. یک فرد نابغه می تواند مخترع شایسته باشد. می تواند کتاب خوب بنویسد. می تواند دولت و حاکمیت سیاسی را پشتبانی فکری کند. ولی شاید نتواند مجموعه نظام مند سیاسی را رهبری کند. زیرا که رهبری سیاسی با پشتبانی فکری نظام سیاسی و نبوغ فرق دارد. به نظر من رهبری سیاسی نیازمند نبوغ ها و فکرهای پشتبانی گر و حمایتگر پشت صحنه سیاسی است، نه اینکه نبوغ در رأس نظام سیاسی واقع شود. رهبر شایسته و خردمند سیاسی کسی است که افکار، ایده ها، طرح ها، نبوغ ها، بیانها و قلمها را در خط رهبری جای بدهد. این، به معنای این نیست که رهبر سیاسی یا رئیس جمهور خودش نابغه ترین، متفکرترین، اندیشمندترین و استادترین باشد.

کاندید شایسته کسی است که ارتباط خود و یا نظام سیاسی ای که رهبری می کند با نظامهای فکری جامعه دایم مستحکم نگهمیدارد. در عین حال سعی می کند بعلاوه بر پشتبانی متفکرین و نویسندگان و صاحب نظران جامعه برای توسعه عرصه های فکری جامعه تلاش می کند. رئیس جمهوری که فقط در دایره سیاست مداران درگیر با سیاست (که سیاست بازی مدام مغزها را نسبتا تهی و کهنه می سازد) باشد، مغز تهی خواهد داشت. متفکرین و صاحب نظران و عالمان و نویسندگان درواقع صاحبان فکر نظام سیاسی است. و یا خط دهندگان دولت است. این رئیس جمهور فکر نابغه ترین را در جهت باروری نظام سیاسی سوق می دهد.

3- رئیس جمهور، نه سیاه سیاه باشد؛ چون انگیشت و نه سفید محض؛ چون برف

کاندید مورد نظر من – طی این "تأمل نامه" به عنوان یک شهروند- نه سفید سفید می باشد و نه سیاه سیاه. البته در گذشته ها نیز نوشته ام که جامعه رئالیستی من، نه آن جامعه ای است که افرادش مثل ملائکه همیشه در سجود باشند و نه مانند فرشته بی عیب و گناه و نه مانند دیوهای پشت کوه قاف دارای دهان بدبو و دارای شاخ و نیش کشیده. بلکه کاندید مورد نظر من از همین مردم "عیب دار" است. آدم بی عیب را با ذره بین نمی توان یافت. تبلیغاتی که فلان کاندید بهترین و بی عیب ترین است، دروغ محض خواهد بود. زیرا که جامعه رئالیستیک من نه سیاه سیاه است مانند انگیشت و نه سفید سفید مانند برف. بلکه "مولَمه" (دو رگه) است و مؤلفه ای از نیک و بد. یعنی ترکیبی از سیاهی و سفیدی. زیرا که واقعیت ها چنین است. و اگر هم واقعیتها چنین نباشد، این قضاوتها و منافع و زاویه دیدهای مردم است که یک تعداد مردم چیزی را خوب می داند و تعداد دیگر چیزی را بد. یعنی نمی توان کاری کرد که تمامی سلایق و ذوق ها و طیف ها را به یک زاویه دید سوق داد. و حکم کرد که همگی مردم افغانستان یک حس، یک زاویه دید، یک تصویر و تصدیق منطقی داشته باشد.

کاندید شایسته من کسی باشد که ترکیبی از خاصیتهای مختلف باشد. در ترمینولوژی من کسی که جامع اضداد باشد می تواند شایسته رهبری نظام سیاسی مطلوب افغانستان باشد. و کسی شایسته حساب می شود که خوبی ها را از هر جای کشور جمع کند و در قامت خودش عیار بسازد.

4- کاندید باید هم پوشان باشد؟

کاندیدای شایسته به نظر من، کسی است که به قول راولز، اعتقاداتی را که به عقیده اش درست نیست بپذیرد و آنها را تحمل کند. این، یعنی لیبرالیزم سیاسی که می تواند همچون نوعی توافق هم پوشان عمل کند که میان کسانی مشترک باشد که دل به فلسفه های جامع مختلفی سپرده اند که در غیر این صورت با هم در تضاد و کشماکش قرار می گیرند.

... و سرانجام

به نظر می رسد که کاندیدای شایسته دارای شرائط اساسی زیر (بدون ترتیب) باشد:

1. 4. دارای قدرت و توانایی رهبری فوق العاده سیاسی باشد.

2. 4. قوی و محکم باشد.

3. 4. متعهد به قوانین موضوعه کشور باشد.

4. مؤمن باشد.

5. روحیه هم پوشان داشته باشد.

6. 4. قدرت تصیم گیری و روحیه خرد جمعی داشته باشد.

ارکان جامعه رئالیست افغانستانی

جامعه رئالیستی افغانستانی جامعه تنوع ها و تضادهاست. رهبری نظام سیاسی کسی باشد که تنوع ها و تضادها و رنگ ها را در محور مشترک قرار بدهد. در این جامعه هیچ صدای خفه نباید شود. هیچ کسی از کشور به خاطر تعلقات خاص خود اخراج نگردد. بر هیچ کسی هیچ چیزی تحمیل نگردد. نظام سیاسی مدل من دارای ارکان زیر است:

اول- نمایندگان ملت اعم از پارلمان و شوراهای ولایتی و ولسوالیها. این رکن یکی از منظومه های رهبری نظام سیاسی است. نمایندگانی که تمثیل گر رهبری مردم است، رکن اساسی نظام سیاسی مدل من نیز هست.

دوم- رسانه های جمعی. رسانه های جمعی در جامعه مدل من ناظر و خط دهنده فکری نظام سیاسی است. منظومه رسانه های جمعی رئیس جمهور را کمک می کند تا خطوط رهبری خودش را خط بر بگذارد.

سوم- نهادهای جامعه مدنی. نهادهای جامعه مدنی در مدل نظام سیاسی مدل من کمک گر نقش رهبری نظام فکری سیاسی است.

سوم- افکار و اندیشه های مستقل فکری. از آنجا که متفکرین و نویسندگان و سخن سرایان سیاسی فرصت تفکر و مطالعه دارند و همواره از منبع علم تغذیه می شوند، بناءً کمک گر نقش رهبری نظام سیاسی است.

در نظام سیاسی برداشت شده جامعه افغانستانی من، نقشهای مکمل رهبری سیاسی را نمایندگان، تئوریهای سیاسی، نهادهای جامعه مدنی و رسانه های مستقل به عهده دارد. اما در طراحی جامعه سیاسی مورد نظر من نقش اصلی و اساسی را مردم به دوش می کشند.

چهارم- مواد خام جامعه (توده ها)

اگر جامعه افغانستان مانند درخت ارچه از متن خودش آتش بگیرد، هیچ کسی نمی تواند تجاتشان بدهد. مردم شایسته می تواند رئیس جمهور شایسته داشته باشد. آن چوپانی موفق خواهد شد تا گله را به بهترین وجه بچراند که گله خواهان گرگ نباشد و یا گوسفند گرگ گوسفند دیگر نباشد. و اگر نظام اجتماعی شکل نگرفته باشد، اگر مهندسی جامعه به نحو اساسی صورت نگرفته باشد، اگر هم رئیس جمهور از آسمان بیاید، کارها پیش نخواهد رفت. با این هم، لازم است تا مردم از عالم ذهن و تبلیغات ذهنی برایند و در متن جامعه رئالیستی قدم بزننند.

مجموع این ارکان می تواند رهبری نظام سیاسی را کامل کند. در عین حالی که شخص رئیس جمهور بدون اینکه خارق العاده ترین فرد کشور باشد، اما کسی باشد که بتواند نظام سیاسی را به نحو شایسته رهبری کند.

پاورقی:

1- فیلسوفان سیاسی قرن بیستم، خشایار دیهمی، نشر کوچک، چ1، ص195، 1380

پایان

لینک صفحه