قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

٣١ آگست 2009/ کابل

علی پیام/ مانند سطح مرده برکه ای بودم که ناگهان صبح شد و تمام سطوح مرده من زنده شد. همین امروز، صبح، 31 آگست 2009 باران به من بارید، سحر بود هنگامه های صبح. امروز تمام روز بارانی بودم. حس غریب و بی پناهی بر من فائق بود. از باران سحرگاه کابل. کاش هر روز شهر من بارانی باشد.

امروز سی و یکم آگست 2009 باران تو را می باراند خاطرات آب پاشی شده را. بوی خاطرات تمام کوچه های باریک و لحظات انتظار و هیجان زمان را در فضای کابل شناور می سازد. و بعد همانند کودکی بی پناه می شوی و می خواهی به آغوش باران پناه ببری. و هر روز تکرار نمی شود. و تکرار شیرینی لحظه ها سطح غبار گرفته خاطرات را امروز ورق زدم. صبح ورق زد. در کوچه های باریک و تنگ مسافرم ساخت. و در پنهانی ترین زمان ممکن در شراب زندگی غرق شدم.

امروز باران اتفاق عجیبی بود. اصلا فکر نمی کردم در این وقت قحط سال های من باران ببارد. بارید. اما بارید. با باران التماس کردم که می خواهم بیایم حضور تو را خواهیم نوشید. و باران بارید بارید بسیار بارید.

باران عزیز! ببار. نگران سرزمین های خشک و قحط سالی ها باش. ببار که کابل نیازمند باریدن توست. کابل بدون باران خشک است. ببار. باران رحمت خداست. از رحمت خود محروم نکن. سال هاست که نباریده است باران.

عصر روز است، کابل از بوی باران سحرگاه امروز هنوز مست است. امروز کابل در خلسه و بی تابی و بی پناهی و عطش و تشنگی و حس رطوبت سر کرده است، به شب رسیده است. سطح برکه نا آرام است. سطح برکه را صبح پوشانیده است. ببار باران هر لحظه ببار. با قطره های باران زندگی جاری است. باران خاطراتش را پاره کره است. دور انداخته است. چقدر باران امروز صبح ملایم و سیال بود. چقدر بارید. خیابان های تشنه کابل را با بوی مرطوب خودش چقدر ملایم و دیوانه و خسته و نا آرام و ملتهب و مست و خاموش و خراب ساخته است.

باران من! کابل هر روز صبح و هر روز شب و هر شب و هر وقت نیازمند باریدن است. کابل ارزومند است که روزی آنقدر در باران غرق شود که محو گردد. فرصت های باریدن را دریاب و سکوت نکن. باران ببار.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :