قرار ملاقات

وبلاگ شخصی علی پیام

چشم جنگی

ادامه از صفحه قبل

چشم جنگی می کردم. تیز به چشم یگدیگر خیره می شدیم تا وقتی که چشم یکی آب می زد و شکست خورده قلمداد می شد. در همین چشم جنگی ها این چشم همیشه در خاطره ام مانده است. این چشم را در هر جایی جستجو می کنم. هر چشمی را که می بینم می خواهم ببینم شمایلی از آن چشم را دارد یا نه؟ به نظرم می رسد خدا فقط یک چشم در اول و آخر دنیا خلق کرده است و به مصاف من فرستاده است. چشم اول و آخر دنیا. حالا از آن وقت خیلی سال گذشته است. اما چشم گم شده ام را در لابلای زمان ها و مکان ها گم کرده ام. اگر پیدایش کردید گم شده مرا خبر بدهید. و اگر یافتید گم شده مرا به من باز گردانید. اما با هر گذشت زمان چشم ها تازه تر می شود و شوخ تر و شیرین تر. کهنگی زمان، پختگی آور است. شهر در شهر به دنبال چشم جنگاور گم شده می گردم. من در تهاجم این چشم ها نباخته ام. بلکه گم شده ام. می خواهم خود را پیدا کنم. این چشم جنگی فصل زندگی است. چشمان خود را خیلی دوست دارم. زیرا که در در مصاف چشم گم شده آب شده است ولی شکست نخورده است. زیرا شکست پایان دوئل است. بلکه چشم جنگی ما در آغاز دوئل قرار دارد. بگذار تا هرچه کهنه تر شود فصل دوئل. هرچه که چشم ها گم شوند، به همان اندازه جستجوها عینی تر می شود. اگر چشم مرا دیدید، برای باز گردانید. نمی خواهم در چشم جنگی پایانی باشد. بلکه همیشه در جستجویش می گردم تا برای همیشه تازه بماند. یادم نیست که کدام یک چشم جنگی را شروع کرد. شاید هر دو. شاید یکی. هر روز چشم های بی شماری را بررسی می کنم. چشم های دریده، چشم های وحشتناک، چشم های مبهم، چشم های غبار گرفته، چشم های دلگیر. این وقت ها کارم ارزیابی چشم ها شده است. شاید خیلی ها به طرز مشکوکی به من نگاه کنند. شاید خیلی ها فکر کنند که چشم بازم. اما من در دنیای جستجوی رمز چشمی هستم که سال ها قبل در یکی از زمان ها و مکان ها گم شده است. می خواهم چشم ها را رمز کشایی کنم. اما چشم های را که می بینم همگی خرمهره های هستند بدون رمز. سوراخی های هستند شبیه به کلکین. برخی شبیه به موری خانه دودی یا سیاه خانه است. چشم ها همیشه رمز دارد. اگر به چشمی خیره شدم، به معنای چشم بازی نیست بلکه به دنبال یافتن گم شده ام هستم. چشم شاعرانه ای که میدان دار دوئل چشم جنگی است. چشم های گم شده ام در پس اضطراب ها و دلواپسی های من ایستاده است و همواره نظاره ام می کند. و هر روز مرا به کمال و پختگی دعوت می کند. از ورای زمان ها و مکان ها مرا می بیند که هر روز چشم های بسیاری را بررسی و مقایسه می کنم تا شاید شمایلی وی را بیابم. هر روز که می گذرد عشق جنگیدن و جنگاندن کامل تر و پخته تر و متین تر و محترمانه تر و شکوهمندتر می شود. هر گاه که این اطلاعیه را خواندید بروید چشم های خود را در آئینه نگاه کنید تا اگر رمز چشم های گم شده مرا داشت برای من باز گردانید. من نیازمند چشم های گم شده ام هستم. نگاه من همواره در همان چشم ها به هستی و کائینات دوخته می شود. اگر نشانی یک جفت چشم جنگاور مرا به دست آوردید به نشانی شهر کابل در تماس شوید و مژدگانی دریافت کنید. من همیشه چشم به راه چشم هایم هستم که حتا قدرت رویارویی اش را ندارم. فکر می کنم که اگر چشمم به آن ها بیافتد نشود آب شوم و قطره شوم و تمام شوم و همه چیز پایان یابد. روی این جهت همیشه حرمان گم گشتگی این رمز هستی را با خود حمل می کنم و حسرت جنگیدن را با خودم به این طرف و آن طرف می برم تا ابهت و شکوهمندی و جاودانگی چشم های گم شده ام همچنان دایمی بماند. یک روزی چشم های خود ر پیدا کرده و در چشم های خودم قرار خواهم داد. زیرا که بدون چشم کور خواهم بود.

+