قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

هر کس قلبه اش

هر کس قلبه اش

 

علی پیام / 26 عقرب 1388

 

(این یادداشت ذوقی برای وبلاگ قرار ملاقات تحریر گردیده است. استفاده بدون ذکر منبع جایز نیست.) در آبادی من، دهقانان، زمین های شان حدبخشی شده اند. سر صبح، مردان دهقان قلبه گاو خود را گرفته به سر زمین شان می روند. زمین خود را قلبه می کنند، مزرعه خود را آبیاری می کنند، درو می کنند سرانجام آسیاب کرده و در انباری انبار می کنند تا از آن تغذیه کنند. سر صبح، دهقانان به هریک سلام می کنند و خداحافظی می کنند و هریک پی کارشان می روند.

مگر این که لبه سوغمه دهقان زمین همسایه را تراش بدهد، آن وقت اعتراض می شود و اگر تراش عمدی بوده است، تاوان گرفته می شود؛ تمام. به همین سادگی. وگرنه هر کس زمینش و هر کس قلبه اش و هر کس دهقانی اش. دهقان به دهقان دیگر نمی گوید یا فضولی نمی کند که طرز قلبه کردن تو بد است. زمین تو بد است. گاوهای تو بد است. طرز درو کردن و پشتاره ساختن و کشت کردن تو بد است. این، یعنی فلسفه من؛ شهریار زمین.

در فلسفه من؛ شهریار زمین، هیچگاه کسی به همدیگر نخواهند گفت که طرز راه بردن قلبه و دانه پاش دادن تو بد است. زیرا توهین به انسان قلمداد می شود. روی این نگاه فلسفی است که دهقانان در آبادی فرضی من، زمین، دوستانه و مسالمت آمیز زندگی می کنند. عدالت هم معنایش همین هست. خواست خداوند هم همین است.

انسان مرکز زمین است. قلبه کردن، زمین را آبیاری کردن، زراعت، دهقانی و غیره همه اش برای راحتی انسان ساخته شده است. و هرگاه دعوا بر سر این که سوغمه تو بد است، قلبه و گاو و مزرعه تو بد است، طرز قلبه کردن تو خوب نیست، چرا هنگام قلبه کردن تو این طوری است؟ اگر باعث شود که بینی انسان خون شود، بهتر است گفته شود که زمین خدا پهناور است، می توانی جای دیگر زمین بخری. زمین خدا همه اش مال تو نیست. خداوند هم حدبخشی نیست. خورشیدی که می تابد هم حدبخشی نیست. تو به سهم خود قلبه کن و من به سهم خود قلبه می کنم. هر کسی حاصلاتش مال خودش. فقط به شرطی که سوغمه ات زمین مرا نتراشد.

روی دروزاه خانه اش به خط کلان نوشته است: "هر کس قلبه اش." تا هر زمانی که بزغاله کسی گندم کسی را نخورده است، قلبه او جدا، قلبه وی جدا. زمین خدا پهاور است و آسمان خدا شناور. به همین راحتی. این که زمین تو پر سنگ و جغل است و زمین من بدون سنگ، به دیگری چه ارتباطی دارد. چرا خلق خود را تنگ می کنی؟

به تو چه که او چه روشی را دوست دارد و به او چه که چه طرز و اسلوب قلبه کردن را تو خوش داری. قلبه تو جدا، قلبه او جدا. فقط سوغمه تو نباید زمین او را بتراشد. زمین تو نباید آب او پرچیو کند. به تو چه که او زمین خود را شباهنگام آبیاری می کند و یا روزاهنگام. مهم این است که حقابه و یا حق آب مزرعه او را پرچیو نکنی.

از صبح بیداری تا شب خواب، حداقل 10 ساعت را در بر می گیرد. اما بخش عظیم مردمان افغانی، پنج ساعت را به این نحو به سر می برد: طرز قلبه کردن او بد است، او چرا شب آبیاری می کند، او چرا این گونه مراسم و مناسک خود را انجام می دهد؟ و الاخر. می ماند پنج ساعت دیگر. آن پنج ساعت دیگر اینگونه تمام می شود: چه باید کرد که او را از بین ببریم. چه کنیم که او را حذف کنیم. چه کنیم که او را نصیحت کنیم. او چرا گمراه است! و غیره.

زندگی این گونه سراسر محنت است. سراسر رنج. سراسر خون جگری. خیلی راحت می توانی خود را قناعت بدهی: به من چه او چگونه قلبه می کند. مهم این است که با روش قلبه کردن خود به دانه های بارور گندم برسم. مهم این است که سر صبح به همسایه خود سلام بگویم و خداحافظی کنم. مهم این است که زمین خود را با خاطر جمع قلبه و پوجی و آبیاری کنم.

 

لینک صفحه