قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

 

علی پیام

این نوشته برای قرار ملاقات نوشته شده است. اخذ بدون ذکر منبع دقیق ممنوع  است. / نیازمند یک عدد کلکین هستم. کلکینی که به سوی دشت باز شود تا کمی نفس بکشم. این است نیازمندی مردم ما نیز. این است دیدگاه من شهریار این کشور.

من و تو و هر کسی دیگر از این مردمان نیازمندیم که کسی بالاسر نباشد تا بزند روی سر ما: نکن. بکن. بشین. این بد است. این خوب است. این خط سرخ است و این خط سیاه است و این خط شیرغه است و این خط آبی است.

من؛ شهریار این کشور نیازمند یک سانی تمام طیف جامعه هستم. منظورم بعد اقتصادی نیست. بلکه بعد وجاهتی و معنوی افراد جامعه است. در این یک سانی نباید یکی آن قدر قدسی باشد که کسی نتواند بگوید بالای چشمانت ابرو است. و یکی هم آن قدر حقیر که موزه جفت کند.

در مدل جامعه من، سطوح جامعه وجود ندارد. یک سطح است. این مهم نیست که چه کسی پرادو سوار می شود و عمارتش به اندازه برج مخابرات است و یا کس دیگر پیاده می رود و کرایه نشین است.

بلکه برای من مهم این است که سطح معنوی بالاتر و سطح خاکی پائین تر بدترین توهین به انسان است. توهین آن وقت است که یکی صاحب فضائل باشد قریب به خدا و دیگران یک گله گاو و گوسفند.

و بدترین توهین آنگاه است که یکی بخواهد برای دیگری فدا شود. و کسی برای کس دیگر بخواهد خود را انتحار بدهد و یا انفجار.

در جامعه انسانی تاق بالا و تاق پائین وجود ندارد. صدر و ذیل وجود ندارد. همه بندگان خدایند و هست کرده پروردگار عالم. پست و بالای نیز نیست. همگی یک سان هستند. خواه چوپان و یا دهقان و یا ملا و یا کراچی وان و یا رئیس و یا ....

فرض بر این که اگر یک نفر قدسی ترین باشد در بین انسان های یک جامعه، این، نگاه کاسبکارانه است. نگاه ظالمانه نیز است. برای این که عدالت یعنی توزیع مساویانه فرصت ها. یکی فرصت یافته است به موقعیت اجتماعی و علمی و سیاسی و اقتصادی رسیده است اما دیگری در حقش ظلم شده است.

مثل دو برادری که یکش فرصت درس خواندن را یافته است ولی دیگری خیر. درس خوانده که موقعیت یافته است نباید دیگری را گوساله بپندارد. هر دو از یک پستان شیر خورده است.

نیازمند یک کلکین هستم. و نیازمند پائین آوردن بیرق تاق بالا. همگی انسان هستیم. منظورم مال و منال داری نیست. در همین مال و منال داری نیز مسئله ظلم در توزیع مساوی و برابر فرصت ها مطرح است. اما منظور من این است که مقام قدسی و معنوی را طبقه بندی نباید بکنیم.

بیرق های خانه ها باید یک سان باشند. هر فردی که از خانه ها می برایند باید به یگدیگر سلام کنند و احترام. یکی پیش دیگر خم نشود و دست نبوسد و دو لا هم نشود. یکی علمش زیاد است که است. مقام انسان به عنوان انسان باید ملاک باشد نه بهره مندی از فرصت ها و امکانات و توزیع ناعادلانه از فرصت ها.

نیازمند کلکین هستم. کلکینی که در آن ازادی را استشمام کنم از دست انسان های کاسبکار و ظالم. انسان های که مرا به احترام های توهین آمیز عادت داده اند. احترام های منفور. احترام های بد. من خواهان احترام انسان به حیث انسان و همزاد خودم هستم. احترام به خاطر موی سفید و تجربه بیشتر و کلان تر، آری. اما بیشتر از این توهین است به من و به انسان.

من دهقان که شدم نمره من از لحاظ انسان بودن کم نمی شود. تو که خود را در تاق بالا می گذاری هم نمره تو مثل من است. بیا طبقه نکنیم جامعه را. بیا امتیاز دهی نکنیم جامعه را. خم و راست شدن ها می کشد مرا. احترام های بد نیز.

در نزد من؛ مقام ها یک سان هستند. هیچ کسی به کسی نگوید که این کار را بکن و این کار را نکن. این بد است و این خوب. خط های سرخ و خط های سبز مرا اسیر کرده است. پس، مقام من به حیث انسان چه شد؟ اگر من یک گوساله هستم، بیا کوکنه و طناب به گردن من بیانداز، پس من نباید انسان باشم. درست است؟

بیائیم کلکین ها را عیار کنیم. کلکین های که به دشت ها و کوه ها باز می شوند. این قدر حد و مرز درست نکنیم. بگذار یکی می رود روی ارتفاعات آسمایی و چار بیتی می خواند. دیگر می رود کنار دریای هلمند و دمبوره می زند. آن رباب می نوازد. دیگری عاشق می شود. یکی هم دیوانه و بسته ای. یکی هم چار صد و بیست. و دیگری دنگه ای. دیگری ....

کلکین های رو به دشت می گوید: تا وقتی که از دیوار خانه تو بالا نرفته ایم، هیچ تاق بالا و تاق پائین، بیرق بالا و بیرق پائین، مقام بالا و مقام پائین وجود ندارد. مقام ها همگی به سوی دشت و کوه باز می شوند. خدا به طرز یک سان از کلکین ها وارد می شوند.

خدا یک است، فقط. کلکین ها متعدد هستند. یک کلکین به سوی کوه آسمایی، یک کلکین به سوی کوه شیردروازه، یک کلکین به سوی کوه قوریق و یکی هم به سوی هلمند و فراه. مهم این است که کلکین ها هوای آزاد را قورت بدهند. و کسی کلکین ها را بسته نکند. با بسته شدن کلکین ها خانه ها حبس می شوند. در فضای حبس، بندی گری و زندان تحقق می یابد.

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :