قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

دیشب خیلی زود خوابیدم. ساعت هشت شب. به یاد کودکی ها و آبادی آبایی ام افتادم. در شب چله که طولانی ترین شب سال است، مردم جمع می شدند در خانه یکی از اهالی. به قصه های ورقه و گلشا و حمله حیدری و امیر ارسلان رومی و شاهنامه و فلک ناز گوش می دادند.  اول شب به همراه زرتشت کمی "لندی" های پشتو خواندیم. لندی ترانک های مردمی پشتو زبان افغانستان است. این لندی ها ترجمه از پشتو به فارسی است. چند ترانک را با هم مرور کنیم:

چشمان سیاه دختر آتش به جانم زد،

خانه سرمه فروش خراب.

/

جانان من!

چشمانت را بگو،

کاروان صبر مرا به تاراج نبرند.

/

زلف را بر رخسار حلقه کردی،

وای بر بینوایی که دل در این حلقه دارد.

/

با شال قرمز به روستا آمد

یکی گفت: شال است،

یکی گفت: آتش افروخته است.

/

در باغ گفتند:‌تو می آیی،

گل ها، پشت برگ ها پنهان شدند.

/

محبوب من،

از دیدنت سیر نمی شوم،

اگر تمام وجودم چشم گردد.

/

به خاطر دو چشم تو، محبوب من!

سر این کوچه را به اجاره می گیرم

/

دندان های سپیدت درخشیدند،

یکی گفت: ژاله است،

یکی گفت: برف می بارد.

/

گوشه چشمی بنما،

تا چون خورشید شهره جهان شوم.

/

کنار چشمه به خاکم بسپارید،

تا دختران کوزه های شکسته ی خود را بر خاکم نهند.

/

کنار چشمه درخت بنشانید،

تا لیلای من کوزه اش را در سایه آب پر کند.

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :