قرار ملاقات

روزنامۀ شخصی و آنلاین علی پیام

در جستجوی رد پایی

در جستجوی رد پایی

علی پیام/ وبلاگ قرار ملاقات- مدت هاست در جستجوی رد پایی هستم. می خواهم چیر پایی را که کودکانه راه رفته است بیابم. در کوه و در آبادی. حتما بازی کودکانه اش را به خاطر دارد. می خواهم به خاطرش بیاورم. می خواهم بگویم نشانی بده تا بیابم رد پای تو را. می خواهم بگویم موهایت را شانه می کردی و یا نه؟ صبح زود می برامدی بیرون، در آبادی و دیار و راهروی ها. به خاطر داری؟ شاید خوب به خاطر داری. صورتت را در چشمه می شستی و یا رودخانه؟ اثری از آن مانده است؟ یا روانی آب برده است به دور دست های زمان و مکان. راستی پای هایت خار خلیده بوده است؟

گفتی کجا ها بازی می کردی؟ از کدام جوی پریدی و ته جوی افتادی و کالایت گل آلود شد؟ بعد گریه کردی و قطرات اشکت ریخت روی سنگ و خاک؟ تا بروم آن قطرات را بردارم و به رسم یادگار زمانه نگهش دارم. گفتی خیلی دویده ای در این دیار. با پاهای کودکانه ات. گفتی بازی کودکانه ای که می کردی به خاطر داری. نه؟ نمی دانم رسم چشم بازی را در کجای این دیار فرا گرفتی تا بعد زمان و زمین را اسیر کنی. می خواهم در جستجوی زمان های از دست رفته ای باشم که سراسر این دیار روشن بوده است از حضور کودکانه ای که حالا بزرگ شده است و حالا بزرگ تر از خورشید و کوه بابا گشته است.

گفتی در کجا ها بازی می کردی؟ تا بروم خاک آن را بردارم و به چشم زمان و زمین سرمه بزنم. گفتی پروانه ها را جمع می کردی و در قوطی پلته می انداختی و در سایه سار درختان بید کودک تر می شدی، بگو در کدام درخت تکیه داده ای؟ تا درخت را مزار بسازیم و هر کسی بیاید و نیایش تسلی خود را تسکنی بدهد.

گفتی چه بازی های می کردی؟ تا رسم بازی زمانه شود برای هر کسی که می خواهد دلی داشته باشد در جستجوی زمان های از دست رفته کودکی که کودکی را به ساحت خورشید و کوه رسانده است. در جستجوی رد پایی هستم از جنس قله های مرتفع کوه بابا. بلند و دست نیافتنی و لبریز از حس عاشقی.

به من کمک کن تا رد پای خورشید را بیابم...

لینک صفحه