قرار ملاقات

وبلاگ شخصی علی پیام

ساعت چهار عصر

ساعت چهار عصر 

علی پیام/ ساعت 4 عصر بامیان سرد و سبز و معطر. بیا قدم بزنیم با هم در سایه سار سپیدار از سرآسیاب تا محله چونی. کشتزارها و صدای آب. اگر دلت شد پای بید کهنسالی که در حاشیه جاده نظاره گر هست بنشینیم.

روز جمعه که گذشت یک موتر تونس رفته بودیم دره قازان، بهشت روی زمین. جاده خاکه گاهی در بین کشتزارها و گاهی در امتداد رودخانه چون آیینه. دره قازان آنقدر بهشت است که نمی توان توصیفش کرد. رفتیم در پای یکی از قله های کوه بابا که معجر سفید برف بر سر دارد. هوا سرد بود و ملایم. هفت نفر بودیم. از جمله عبدالوهاب ناصری بامیانی هنرمند موسیقی محلی نیز با صدای دمبوره و غچکش کوه بابا را به رقص آورد. جایت خالی. خصوصا آهنگ سیاه موی و جلالی برف ها را آب کرد. "هرات و میمنه تا شهر اندخوی / سمرقند و بخارا تا به شاه جوی / تمام ملک عالم را بگردی / نیابی یارکی مثل سیاه موی..."

بامیان خبرهای زیاد است اما من به دنبال رازهای ماندگارم. حوادث سیاسی موضوعات گذری است به درد نمی خورد. دیروز هنرمند نقاش که آثارش در کشورهای مختلف به نمایش درامده: خادمعلی کارهایش را در دفتر اکوتوریزم نمایش داد، خبر جالبی است. کارهای هنری اش را دیدم. روی موضوع تخریب پیکره های بودا در بامیان و نقاشی کودکان بامیان و ژاپن خیلی متمرکز بود. کار خادمعلی را در اینترنت جستجو کنید. خصوصا وبسایت بی بی سی. دیگر این که عبدالوهاب هنرمند دمبوره و غچک در شهر بامیان آمده است تا ماندگار شود. وی چندین تصدیقنامه از افغانستان و کشورهای دیگر دارد. امروزها دوره آموزشی خبرنگاری در مرکز لینکلن برای دختران و پسران خبر تازه دیگر است. آها! دوست من مجتبی متخصص ترمیم آثار باستانی که از آلمان آمده است دو قبر گنبدی آثار باستانی را که در زیر پای صلصال (پیکره بودای بزرگ) قرار دارد، ترمیم کرده است و از خطر مرگ نجات داده است. وی روی ترمیم پیکره بودای کوچک (شهمامه) کار می کند، سه سال است که در فصل بهار می آید. با امکانات و وسایل مدرن می خواهد شهمامه را از خطر تخریب نجات بدهد.

میراث بزرگ ماندگار بشری دیگری در این دیار در حال مرگ است. یک قبر گنبدی باقی مانده از دوران بودیزم را روز جمعه در مسیر دره فولادی نزدیک تولواره دیدیم که عنقریب از بین خواهد رفت. تو را به خدا به این ها فکر نکن که دلت خون می شود. فقط به آشتی زمستان و بهار بامیان نگاه کن. ببین من در ارتفاع 2500 متر بالاتر از سطح دریا قرار دارم. به این فکر کن که بقایای شهر ضحاک و غلغله و بوداهای ایستاده و خوابیده و مغاره های که آواز عالمان دینی بودایی از آن جا به گوش می رسد و برج و باروهای چهل برج یکه ولنگ و غار لیگان ورس و قلعه چهل دختران و بند امیر نگین دنیا و مناظر فرهنگی و طبیعی بامیان اصلا وجود ندارد و نداشته است. اصلا طالبان در سال 2001 میلادی الله اکبر نگفته اند و پیکره های بودا منفجر نکرده اند و وجود بامیان را و یا سرزمین خدا را از وجود مجسمه ها پاک نکرده اند. و در جرگه صلح کابل نمایندگان  چای را پف کرده نباید از خسارات وارده بر پیکر تاریخ این سرزمین می گفت که نگفته اند. جاده ابریشم نیز از بامیان  عبور نکرده است. و تاریخ فریدون و ضحاک و کاوه آهنگر و اسطوره های بامیان دروغ است. دره اژدر وجود ندارد و اژدهای آن نیز دروغ است. آری خود را راحت کن و به بی خیالی بزن و گرنه دلت می شود که زمین و زمان را قل و قیصر کنی.

فردا بخیر می روم به سوی پنجاب. سرزمین دیگری را می خواهم کشف کنم از اقلیم هزارجات. از همان جا یازدهم جون ماه جاری (21جوزا) می روم ورس تا به رازهای دیگر دست یابم. در این سفر عبدالواحد روان نیز به همراه من خواهد بود. کارشناس انکشاف اداره و امور ولسوالی ها. در این سفر به دنبال خیلی از چیزها خواهم گشت. آسمان را حس خواهم کرد و رازهای کشف ناشدنی را به دست خواهم آورد. رازهای دست نیافتنی. رازهای گم شده. روزهای دست نیافتنی. درست است؟ پس تا بعد ...

+