قرار ملاقات
وبلاگ شخصی علی پیام نویسنده‌ی افغانستانی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: علی پیام - پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤

منتقد: عظیم بشرمل- جامعه شناس و نویسنده

چهارشنبه ۴ جدی ۱۳۹۲­

منبع: http://urozgan.org/Clear/fa-af/print/article/print/8013/

قطعه‌ای از بهشت٬ نام یکی از داستانهای این مجموعه است که نام کتاب نیز از آن گرفته شده است. پیام٬ در این داستان روستایی را به تصویر کشیده است که در آن کاملا مناسبات فودالی و طبقاتی با ایمان خرافاتی حکام است... قطعهای از بهشت٬ نقد بنیادی بر ایمان بیبنیاد عظیم بشرمل کتاب «قطعهای از بهشت» مجموعه داستان علی پیام است و اقبال آن را یافته تا جایزه اول وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و جایزه ادبی «یلدا» را در ایران به خود اختصاص دهد.


قطعه‌ای از بهشت: نقد بنیادی بر ایمان بیبنیاد

منتقد: عظیم بشرمل- جامعه شناس و نویسنده

چهارشنبه ۴ جدی ۱۳۹۲­

منبع: http://urozgan.org/Clear/fa-af/print/article/print/8013/

قطعه‌ای از بهشت٬ نام یکی از داستانهای این مجموعه است که نام کتاب نیز از آن گرفته شده است. پیام٬ در این داستان روستایی را به تصویر کشیده است که در آن کاملا مناسبات فودالی و طبقاتی با ایمان خرافاتی حکام است... قطعهای از بهشت٬ نقد بنیادی بر ایمان بیبنیاد عظیم بشرمل کتاب «قطعهای از بهشت» مجموعه داستان علی پیام است و اقبال آن را یافته تا جایزه اول وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان و جایزه ادبی «یلدا» را در ایران به خود اختصاص دهد. کسان زیادی بر این کتاب نقد نوشته اند که از جمله می توان به محمد جواد خاوری٬ ابوطالب مظفری و حیدر بیگی اشاره کرد. قطعهای از بهشت٬ نام یکی از داستانهای این مجموعه است که نام کتاب نیز از آن گرفته شده است. پیام٬ در این داستان روستایی را به تصویر کشیده است که در آن کاملا مناسبات فودالی و طبقاتی با ایمان خرافاتی حکام است. در این روستا ضامن سگی دارد که از کوچکی بزرگ کرده است. به خاطر نابکاریاش یک بار به سوداگری بخشید. اما سگ باوفا بعد از مدتی به روستا برگشت. یک بار نیز به گلولهای تفنگ بست اما سگ نمرد ولی حس عاطفی صاحبش را برانگیخت. بعد از آن مورد لطف و توجه قرار گرفت و روابط خصمانه به دوستانه تبدیل شد. سرانجام سگ مرد. حس عاطفی ضامن باعث شد تا لاشه سگ را در تاریکی شب بر بالای تپه به خاک بسپارد. دل ناراحت و غمگین او آرام نگرفت و تحریک کرد تا دیواری نیز بر بالای آن بسازد و با چوبهای جنگل بپوشاند. فردا اعلان کرد شب گذشته خواب دیده که بربالای تپه زیارتگاهی است. به خاطر کاری خیری کند در آنجا گنبدی ساخته است. فردا گوسفندی را نیز نذر کرد. نازل کربلایی یکی از متدینترین مردانی این روستا است. او شبی خوابدید به کربلا رفته است و در بهشت به او زمین داده شده است. فردا اعلان کرد به خاطر مردم را از جهنم نجات دهد زمنیش را میفروشد. مردم نه تنها شک نکردند بلکه با عجله رفتند و قطعههای را خریداری کردند. به خاطر مشتری زیاد٬ به بسیاریها زمین نرسید. نازل کربلای روزی گوسفند را در زیارتگاه جدید سر برید. به خاطر یک خدعه دینی گوسفندانی را نیز در خانهاش کشت و مخفی به زیارتگاه انتقال داد. مردم بیشماری تجمع کردند. به همه گوشت رسید و نازل کربلای اعلان کرد به خاطر عظمت این زیارتگاه بود که یک گوسفند این همه آدم را سیر کرد. روزی دیگر داروغه گوسفند نذر کشت و سید دعا کرد و آخوند نیز ضمن موعظه پیشنهاد کرد تا برای ثواب پول و زمین نذر و وقف شود. مردم در زیارتگاه به راز و نیاز و عبادت مشغول بودند. نازل کربلای اعلان کرد: یک مسوول مالی انتخاب شود و مردم نذورات و خیراتشان را به او بسپارند. فورا داروغه و آخوند تأیید کرد و او را به عنوان مسوول پیشنهاد کردند. ضامن(صاحب سگ) اعتراض کرد اما با وعدههای که به او داده شد دست از اعتراض برداشت. همه قبول کردند. مردم چیزهای زیاد و اشیایی گرانقیمتی را نذر و وقف کردند که در بین آن قطعههای زمین دیده میشد. در باره این داستان نکاتی را یاد آوری میکنم: اول: قطعهای از بهشت بیشتر قصه و تاریخ و تجربه شفاهی مردم ماست. حافظه جمعی و تجربههای تاریخی این مردم مملوست از مکان مقدس که چیزهای نامقدس به آن تقدس بخشیده است. چیزهای مقدس زیادی در آن جا وجود دارد که در حقیقت مقدس نیستند. هر دره و قریه در افغانستان پر است از درختان٬ غارها٬ چشمشهها و سنگهای مقدس و ملکوتی که هیچ کدام مقدس و ملکوتی نیستند. نبض دینی مردم آن دیار در دستان چهرههای مقدسی است که به مردم بهشت میبخشند و میفروشند اما خودشان بهشتی نیستند. علی پیام در روایت این تجربه کاملا موفق بوده است و روح خرافی حاکم برجامعه را کاملا معرفی کرده است. دوم: قطعه از بهشت نقد بیباکانه بر بنیاد ایمان بیبنیاد خرافاتگرا است. نقد اسطورههای الهیات دینی و مذهبی است که بنیاد معرفت شناسیاش از نظر منطق و فلسفه بیبنیاد است. اما عوام بیدرک چنین اسطورههای مذهبی و دینی را به عنوان و اقعیت و حقیقت میپذیرد و نازل کربلاییها و سید آخوندها به خاطر منافع اقتصادی چنین خوراکهای مغزی را به خورد مردم میدهند و توجیه و تفسیر دینی و الهیاتی میکنند. فروش زمین در بهشت و مکان که با لاشه سگ مقدس میشود اسطورههای آمیخته با خرافات دینی است. نویسنده کوشیده بنیاد معرفت شناسی چنین اسطوره و باورهای دینی را تخریب و ویران کند. زیرا گذار از سنت به مدرنیته در حقیقت گذار از ایمان خرافاتی به معرفت شناسی منطقی است. گذر از پرستش اوهام به شناخت تجربی است. توسعه با نفی خرافات و باور به خرد آغاز میشود. تلاش پیام٬ نفی معرفت شناسی ایمان موجود است. اگر چند آرمان شهری را ترسیم نکرده است ولی تابوهای مقدس دینی را شکستانده است. سوم: از نظر کارل مارکس متفکر سوسیالیست «تاریخ نبرد طبقاتی است» دین و ایمان توجیه اقتصادی دارد. کاملا همین مسأله در قطعهای از بهشت هویدا است. علی پیام نظام طبقاتی و مناسبات فودالی را کاملا به تصویر کشیده است. ضامن نماد یک دهقان است. آنجا که پیام مینویسد «آفتاب که پخش شد٬ ضامن بیل در شانهاش از بین مزرعه برگشت.» آخوند نماد تزویر است٬ داروغه نماد قدرت و نازل کربلای نماد ثروت. اما این مثلث سه گانه (قدرت٬ ثروت و معرفت) یا به گفته داکتر علی شریعی: زور٬ زر و تزویر هم دست میشوند و نتیجه تمام کار و فعالیت ضامن را قبضه میکنند. تمام تلاش و تقلای نازل کربلایی٬ داروغه٬ سید آخوند به خاطر به دست آوردن اقتصاد است که با توجیه دینی به هدف میرسند و به استثمار مردم میپردازند. نازل کربلایی به همکاری داروغه و آخوند تمام ثروت را در اختیار میگیرد و برای اقناع ضامن فقط میگوید «هوای همدیگر را داریم.» سوسیالیستهای جدید معتقد هستند بیمه٬ بازنشستگی٬ کم شدن مدت کار و سایر تأمینات اجتماعی که برای طبقه کارگر و محروم جامعه در نظر گرفته میشود٬ فریب است. فقط امید و آرزوهای کاذب خلق میکند. چنین وعدهها طبقه محروم جامعه را الینه میکند و یک نوع تعلق خاطر کاذب به وجود میاید که جلو هرنوع عصیان٬ حرکت و اعتراض را از آنان میگیرد و همچان امیدوار نگه میدارد. اما تأثیر مهم در زندگی آنها به وجود نمیآید. همچنان قدرت و ثروت در اختیار طبقه حاکم قرار میگیرد و فاصله اقتصادی به صورت زیاد باقی میماند. درست همین مسأله در در داستان قطعهای از بهشت به تصویر کشیده شده است و جمله «هوای همدیگر را داریم» خلق امید کاذب و آینده مبهم است. صدای اعتراض ضامن را خاموش میکند اما چیزی نصیب ضامن نمیشود. تمام ثروت در اختیار طبقه حاکم زورمند(داروغه) و زردار(نازل کربلای) و تزویرگرا(آخوند) قرار میگیرد. در این نوشته از هشت مجموعه داستان٬ تنها قطعه ای از بهشت انتخاب شد و در بارهاش نکاتی را یاد آوری کردم. قابل ذکر است در داستان «دیوژن» و «باغ» یک نوع ساختار شکنی عصاینگرایانه دیده میشود. مثلا: در داستان باغ٬ «باغ» طلسم شده و تابو است. به حدی که رفتن در آن ممنوع است و کسی در باره آن اجازه صحبت کردن ندارد. اما توسط قهرمان داستان طلسم و تابو شکسته میشود. داستان «دیوژن» نقدی بنیاد برافکن بر اخلاق و ساختار موجود است. دیوژن قهرمان داستان بر تمام هنجارهای حقوقی٬ دینی٬ روانی و جامعه شناسی موجود پا میگذارد. بر مجموع ارزشها٬ ساختارها و قاعدههای موجود خط بطلان میکشد. آدم به یاد نیچه میافتد که بر تمام ارزشهای چند هزار ساله غرب خط بطلان کشید و گفت: آنچه را فکر میکنید حقیقت است٬ تفسیرهای از حقیقت است نه حقیقت. در داستان دیوژن نیز از میان تمام مردم فقط سه نفر به حقیقت میرسند (دیوژن٬ دوستدخترش و فیلسوف جوان) که هرسه به حلاج٬ عین القضات و ابرمرد نیچه شبیه هستند. آنان روایتگر فردای هستند که با امروز کاملا متفاوت است. میتوان نوشت: داستان دیوژن روایتی از آن سوی مرزهاست که با ما و وضعیت موجود کاملا متفاوت و بیگانه است. دیوژن پلی است از سنت به رئالیسم.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :