نامه یک دوست نویسنده

 مدت دو هفته می‌شود از سر ناگزیری ... یک اتاق کوچک شبیه سلول زندان با دیوارهای نم‌کشیده و پوپنک زده.

 دو هفته می‌شود شهر کابل در تاریکی مطلق به سر می‌برد. جنراتورها روشن و صدای‌شان واقعاً مغز آدم را می‌خورد. هفته آینده تصمیم دارم بروم .... نوروز را آنجا سپری می‌کنم و بعد بر می‌گردم دوباره در این شهر سگ. امشب که از میان لای و لوش می‌گذشتم و آنهم در تاریکی مطلق تا برسم دفتر روزنامه، هزار بار به این خاک و رهبرانش لعنت فرستادم. جهاد کردند و معنای آن دقیقاً شاشیدن به صورت یک ملت و یک خاک بود. ... این روزها کابل غیر قابل تحمل شده. از هر جهت. برایتان لحظه های خوشی آرزو می‌کنم. موفق باشید.»

...

کابل

/ 0 نظر / 13 بازدید