همسابه من عاشق است، خودکشی کرد اما نمرد

همسایه من عاشق است، خودکشی کرد اما نمرد نوزدهم اکتبر 2009/ 27 میزان 1388/ کابل/ همسایه من عاشق است. یک روز جنازه اش را از دانشگاه کابل، روی دوش بردند شفاخانه. ادامه در این جا 

/ 3 نظر / 5 بازدید
رفیعی

دوست گرامی سلام! یکی از همسایگان من نیز عاشق بود. عاشق فامیل خودش. و بخاطر جلوگیری نمودن از گرسنگی مردن آنها، رفت ایران تا کار کند. ولی روزی از طبقه چهارم پاین افتاد. همسایه شما نمرده است، ولی استاد گرامی همسایه من مرد.

رفیعی

سلام مردم این مملکت هیچ کارش به کارآدمی نمی خوره نه عاشقی اش نه دشمنی اش تومواظب خودت باش . دیگه اینکه ازهرات تیرمیشی ولی یادی ازما ننمی کنی نمی دانم چرا . خبرشدم که رفتی دیگه اینکه این رفیعی با اون رفیعی که قبلا گذاشته فرق می کنه من نیستم اشتباه نگیری .

زاهدی

این روزها کسی به چشم جنگی نمی اندیشد .بیشتر انسان ها چشم شان گرسنه تن است و شکمشان دنبال نان.اما چشم جنگی در کنار این همه بدبختی لختی دور می کند انسان را از خستگی ها.عاشقان گذشته از کمر کوه می افتادند پایین.حالا مدرنیته شده و از دیوار دانشگاه باید افتاد.اما عاشقی اول و اخرش فنا است چه از دیوار دانشگاه بیافتی و چه زند ه بمانی.اما بعد فنا و نابودی حیات جاودان...حالا فنا شدن چگونه اش خوب است؟از دیوار افتادن یا ...