زمان‌های از دست داده

زمان‌های قربانی شده

زمانی می‌رسد که آدمی به خود می‌آید و سخت، دست به پذیرش اشتباهای زندگی خود می‌زند. آن زمان، زمانی است که زمان‌های کارش و آفرینش‌هایش از دست رفته. از دست دادن زمان، مانند «راه رفته در بین برف و بوران» است؛ باد، آمده جای پاهای آدمی را پر کرده. زمانی که آدمی بخواهد همان راهی رفته در بین برف را که در آبادی پدری‌ام به آن «چیر برف» می‌گویند، دوباره چیر بسازد، باید به همان اندازه زمان قرض بگیرد که هرگز میسر نیست؛ زیرا زمانی که از دست رفته است، دیگر به دست نخواهد آمد. زمان از دست داده، همانند آبی است که تنها یک بار یا یک کرت از رودخانه می‌گذرد.

داستان زمان از دست رفته و از دست داده، داستان من «علی پیام» است. من چه زمان‌هایی را که هدر نداده‌ام! چه زمان‌هایی را که به جای کار درست و یا آفرینش دلخواه از دست نداده‌ام. مهمترین انگیزۀ آن، سرنوشت واژگون من بوده که در آن ناخودخواسته گرفتار شده بودم و اکنون نیز گرفتار آن هستم. گرفتار ددمنشی سیستم‌های استبدادی، گرفتار راهی که باید بروی وگرنه تلف می‌شوی، گرفتار تماشای واژگون بختی خود که به کارهایی سرگرم هستی که از تو کسی دیگر می‌خواهد بسازد. روزگار بدی دارم #علی_پیام!

در سرزمینی زاده شده‌ام که برای زنده ماندن تلاش می‌کنم تا نمیرم. سپس در سرزمینی پرت شدم از بد روزگار، وانگهی گرفتار سرنوشتی شدم که مرا پس زد، پرت کرد در ته دره. روزمرگی‌های الکی. این زمان که دارم همین «پذیرش‌نامه» را می نویسم بازهم سانسور می‌کنم. من به دنبال نجات و رهایی هستم. جایی را می‌خواهم تا این نباشم، آن کسی باشم که علی پیام می‌خواهدش.

پانزدهم حوت 1396، شهر کابل

/ 1 نظر / 107 بازدید